برچسب منصور شهبازی

یادآوری 1392

سریال یادآوری داستان افرادی را روایت می‌کند که پس از مرگ، فرصتی دوباره برای زندگی می‌یابند. کسانی که سرنوشت، آنان را بعد از رویارویی با مرگ و بازگشت به حیات، به هم پیوند می‌زند؛ و اکنون، این نجات‌یافتگان می‌کوشند تا…

حرفه ای 1400

داستان سریال درباره پول هنگفتی بوده که چهار نفر برای رسیدن به آن باید موانعی را از بین ببرند و نقشه بی نقصی برای آن بکشند نقشه پیچیده و خطرناکی که نیازمند یک قاتل حرفه‌ای دارد این قاتل باید باهوش و بی رحم باشد و افرادی که می خواهند به این پول برسند باید تلاش کنند یک قاتل بی رحم را پیدا کنند گفته شده که این سریال در ۱۶ قسمت پخش میشود.

چرخ فلک 1395

موضوع اصلی سریال یک مفهوم اخلاقی است که در هر یک از داستان‌ها این موضوع تکرار می‌شود و بیشتر بازیگران در ابتدای هر قصه آدم فرعی هستند که در قصه بعدی به بازیگر اصلی بدل می‌شوند.

کاکا 1395

حسام مرد شصت ساله ایست که زن دوم و جوانی ، دور از چشم خانواده اش میگیرد . پسر حسام غافل از اینکه بداند او همسر پدرش است ، از پدر و مادرش میخواهد او را برایش خواستگاری کنند. فیلم ، درگیری دو نسل را در مقابل زیاده خواهی نسل گذشته و مهجور ماندن نسل جدید را نشان می دهد.

آفریقا 1389

سه مرد جوان كه از سر اجبار و غفلت به بزهكاري كشيده شده اند، در تنگنايي گرفتار مي شوند و تصميم به انجام مأموريتي مشترك مي گيرند. در اين ميان دختري وارد زندگي شان شده و سرنوشت شان را دستخوش تغيير مي كند.

کارت پرواز 1396

ندا بعد از یک تفریح جانانه در شهربازی با پسر کوچولویش، به گلخانه‌ای رفته و در آنجا شروع به بلعیدن مواد مخدر می‌کند. او اولین بار است که این کار را می‌کند. ندا در فرودگاه به مشکل می‌خورد. به اصطلاح عامیانه خودشان نشتی می‌دهد و یکی از کیسه‌ها در بدنش پاره می‌شود. پسری که از قضا با او در گلخانه بوده و مواد دیگری را خورده، متوجه نشتی ندا می‌شود و از او می‌خواهد که پرواز را کنسل کند چرا که پلیس قطعا به او شک می‌کند و هر دویشان لو می‌روند.

هر چی خدا بخواد 1389

به ونداد طاهری اطلاع می‌دهند که پدرش در جزیره کیش فوت کرده‌است. همزمان به پارمیدا نصیری هم اطلاع می‌دهند که مادرش در جزیره کیش دچار سانحه شده و مرده‌است. داستان فیلم از فرودگاه مهرآباد شروع میشود جایی که ونداد طاهری (حامد کمیلی) و پارمیدا نصیری (ترانه علیدوستی ) همزمان با هم برای سوار شدن به هواپیمای عازم کیش به کانتر میرسند بر سر اینکه چه کسی زودتر رسیده است بحث میکنند و بالاخره کارت پرواز میگیرند. بعد از ورود به هواپیما متوجه میشوند که صندلیهایشان هم در کنار هم قرار گرفته است و به ناچار با اینکه آشنایی چندان خوبی باهم نداشته اند باهم همسفر میشوند.

وقتی که باهم به فرودگاه کیش میرسند آنجا هم متوجه میشوند که کسی که جهت استقبال از آنها هم آمده یک نفر است و آقای بیدخوری (سعید آقاخانی) است در طول مسیر به سمت هتل متوجه میشوند که مادر پارمیدا و پدر ونداد باهم به دریا رفته اند و ناپدید شده اند و میفهمند که بدون اطلاع از آنها باهم ازدواج کرده اند،البته ونداد طاهری که صاحب شرکت بزرگی است بارها تاکید میکند که سالها پیش پدرش را از دست داده و محال است که فردی که گم شده پدرش باشد . معلوم میشود که اجساد پدر و مادرشان هم ناپدید شده است.کم کم داستان با رسیدن دایی ناتنی پارمیدا(رضا عطاران)که داییِ خواهر ناتنی اوست و خواهر پارمیدا به نام یلدا(تینا آخوندتبار)(که از پدر مشترک و از مادر جدا هستند ) و برادر ونداد به نام پیمان (پوریا پورسرخ) شکل کمدی تری به خود میگیرد.

در این میان جسدی پیدا میشود که قابل شناسایی نیست و پارمیدا حدس میزند که مادرش باشد لذا قرار میشود که اورا در همان کیش به خاک بسپارند. برداران طاهری هم از موضع استقبال میکنند چون نمیخواهند که کسی از اقوامشان مطلع شود که پدرشان سالها در کیش به صورت پنهانی زنده بودو حتی ازدواج کرده است.ولی دایی پارمیدا که بسیار آدم فرصت طلبی است پارمید را تحت فشار میگذارد که مادرش را در کیش به خاک نسپارد بلکه به تهران منتقل کرده و حتما مراسم مفصلی بگیرد و حتما در اعلامیه هم اعلام کند که وی همسر طاهری بوده،ونداد به دایی پارمیدا پیشنهاد پول میکند که دست از این موضوع بکشد دایی پارمیدا هم قبول میکند و پول را میگیرد و وقتی که پارمیدا از موضوع و حیله ای که دایی اش تریتب داده مطلع میشود نزد برادران طاهری میرود و اعلام میکند که نیازی به پول نیست و او قصد ندارد که موضوع را علنی کند ولی دایی پارمیدا با پولی که گرفته است فرار میکند ولی دستگیر میشود و مجبور میشود پول را برگرداند.

برای تلافی این موضوع به صورت پنهانی با خانواده ی طاهری تماس میگیرد و کلیه ی اقوامشان را از موضوع مطلع میکند و فردا ونداد و برادرش از حضور اقوامشان در لابی هتل و لو رفتن موضوع شکه میشوند، در میان اقوامشان دختر خاله ی آنها به نام پروانه که منشی آنها نیز هست(بهاره رهنما )هم آمده که مورد توجه دایی پارمیدا قرار میگیرد در همین ایام جنازه ی پیرمردی هم در جزیره ی مجاور کیش هندورابی پیدا میشود که وقتی کل فامیل جهت شناسایی او میروند اقوام محلی به بهانه ی اینکه جنازه قطعا متعلق به طاهری است و حتما باید در هندورابی دفن شود اجازه ی دیدن جنازه را به آنها نمیدهند بنابراین ونداد و پیمان قبول میکنند که بدون دیدن جنازه هندورابی را ترک کنند و اجازه ی خاک سپاری او را در هندورابی میدهند.

از طرفی براردان طاهری با وکیل پدرشان تاج الدینی (بهنوش بختیاری) ملاقات میکنند و تاج الدینی به آنها میگوید که پدرشان در تهران تحت تعقیب دشمنانش بوده و مجبور بوده که صحنه ی تصادف قلابی پیاده کند و از دست دشمنانش فرار کرده و به کیش بیاید و با هویت جدید شروع به زندگی کند و به آنها اطلاع میدهد که از پدرشان ثروتی زیاد و پروژه های نا تمامی در کیش مانده است که حالا به پسرانش میرسد در نهایت ونداد و پارمیدا به اینکه در این مدت کوتاه به هم علاقمند شده اند اعتراف میکنند و علا رغم شروع بدشان در تهران ، برا مسیر بازگشت با میل و رغبت خودشان با هم همسفر شده و به تهران بازمیگردند.

بعد از دوسال دایی پارمیدا و پروانه (که با هم ازدواج کرده اند و پروانه هم باردار است)به کیش برمیگردند که بچه را در کیش به دنیا بیاورند و آنجا معلوم میشود که پارمیدا و ونداد بعد از بازگشت به تهران بعد از آن ماجراها باهم ازدواج کرده انددر نهایت در انتهای فیلم معلوم میشود که طاهری و همسرش (مادر پارمیدا ) هردو زنده اند و درواقع آن جسدها هم متعلق به آنها نبوده است و فقط باری دیگر پنهان شده اند و قرار میگذارند که بازهم در خفا باهم به زندگیشان ادامه دهند و باری دیگر فرزندانشان را سورپرایز کنند...

نیوه مانگ 1385

"مامو"، نوازنده‌ پير و سرشناس کردستان، همراه فرزندانش سفري را براي اجراي کنسرت در عراق پس از صدام آغاز مي‌کند. در اين سفر، کاکو مرد ميان‌سالي که خود را ارادت‌مند مامو مي‌داند، به عنوان راننده و با اتوبوسي که از دوستش قرض گرفته است، او را همراهي مي‌کند. مامو يکي‌يکي فرزندانش را که در نواحي مختلف زندگي مي‌کنند جمع مي‌کند، اما آخرين پسرش پيش از سوارشدن به اتوبوس از پدر مي‌خواهد دقايقي از ماشين پياده شود. پسر به مامو مي‌گويد که "پير" روستا گفته که بهتر است مامو به اين سفر نرود زيرا هنگامي که ماه کامل شود براي او اتفاقي خواهد افتاد. مامو مي‌گويد به هر طريق که باشد اين سفر را ادامه خواهد داد زيرا سال‌هاست جلوي کارش گرفته شده است. مامو به سراغ زن خواننده‌اي به نام هشو (به معناي خوشه‌ انگور) مي‌رود که سال‌هاست همراه 1334زن ديگر در تبعيد زندگي مي‌کند اما هشو صداي پيشينش را همراه با اعتماد به نفس از دست داده است. آن‌ها در مسير عبور از مرز با حوادث و موانع متفاوتي روبه‌رو مي‌شوند.