برچسب ملیکا شریفی نیا

میکس 1378

چند روز بيشتر به شروع جشنواره نمانده و فيلمي كه خسرو ساخته در مرحله صداگذاري دچار مشكل شده، فرسودگي دستگاه هاي فني، قطع و وصل مدام برق، آماده نبودن موسيقي متن و خستگي عوامل فني كه به طور شبانه روزي مشغول به كار هستند باعث ايجاد فضايي پرتنش و عصبي كننده شده است. از سوي ديگر الزام حضور فيلم در جشنواره كه شرط لازم براي نمايش عمومي آن در سال آينده است، باعث شده تهيه كننده هم لحظه به لحظه فشار بيشتري براي آماده شدن فيلم به خسرو وارد كند، در حالي كه هنوز مونتاژ فيلم كامل نشده و حتي چند صحنه اي را كه در مراحل آخر فيلمبرداري كرده اند از لابراتوار به دستشان نرسيده است. خسرو تمام انرژي خود را به كار مي گيرد و با خواهش و تمنا عوامل را تشويق به ادامه كار مي كند. در حالي كه اميدي به آماده شدن فيلم در زمان مقرر نيست. ناصر چشم آذر آهنگساز فيلم هم دچار بحران روحي است و از آماده كردن موسيقي متن طفره مي رود و وقتي خسرو با شگردهاي مختلفي او را به استوديوي ضبط موسيقي مي برد، خستگي نوازندگان مانع از اجراي موسيقي مي شود و دست آخر چشم آذر يك تنه با سينتي سايزر موسيقي را اجرا مي كند. در ميان هجوم اين مصائب كه باعث افزايش استرس خسرو شده، گروه سازنده فيلم هم چندان دل به كار نمي دهند و بار نگراني او را با همكاري شان كاهش نمي دهند. در ميان اين همه گرفتاري چند صحنه اي از فيلم سانسور مي شود كه نيازمند دستكاري تدوين و حضور مجدد بازيگران براي صدابرداري است. اما ليلا حاتمي و علي مصفا دو بازيگر فيلم با همديگر قهر كرده اند و حاضر به گفتن جمله هايشان نيستند. وقتي محمدرضا شريفي نيا آن دو را آشتي مي دهد و مشكل را حل مي كند، نوبت اميد روحاني است كه با حضور بي موقع خود و تقاضاي مصاحبه در آن وانفسا خسرو را كلافه تر مي كند. سرانجام فشار كار خسرو را دچار جنون مي كند و قصد دارد همه چيز را به هم بريزد اما افراد گروه، او را به يك صندلي مي بندند و كار را ادامه مي دهند. روز نمايش فيلم قرار مي شود نمايش حلقه هاي آماده فيلم شروع شود تا باقي پرده ها برسد، اما وقفه هاي بين رسيدن پرده ها به سينما حوصله تماشاگران را سر برده و تعدادي از آنها از شدت كلافگي روي سن سالن نمايش كمدي مسخره اي را اجرا مي كنند.

مهمان مامان 1382

در آستانه ي ورود مهمانان، مادر دستپاچه و نگران است. با وجود تلاش او براي آماده كردن شرايط، وضعيت آشفته اي حاكم است. هنوز پدر نيامده و هر لحظه ممكن است خواهرزاده ي مادر و نوعروسش سر برسند. دقايقي پس از ورود پدر (يدالله)، مهمانان سر مي رسند و اين تازه آغاز ماجراست. يدالله خاطرات خصوصي زندگي اش را بدون ملاحظه براي عروس و داماد بازگو مي كند و اصرار او بر ماندن مهمانان، مادر را كلافه كرده، چون در خانه وسايل پذيرايي وجود ندارد. امير ـ پسر كوچك خانواده ـ كه براي جا به جا كردن ماشين پسرخاله بيرون رفته، دير مي كند و خبر مي رسد كه مسافر سوار كرده است! صديقه، زن حامله اي است در همسايگي آن ها، پس از دور ريختن مواد مخدر شوهر معتادش يوسف كتك سختي از او مي خورد و پسرخاله كه مادر مدام او را «جناب سرهنگ» خطاب مي كند، با يوسف درگير مي شود.پس از آن، يدالله براي سرگرم كردن مهمانان از خاطرات گذشته اش مي گويد و با آن ها مشغول تماشاي فيلم مي شود. با ماندني شدن مهمانان، اضطراب مادر براي تهيه ي شام بيش تر و بيش تر مي شود. بنابراين همه ي ساكنان خانه به تكاپو مي افتند. اهميت مرغ در سفره براي مادر حياتي است، ولي مش مريم (يكي از همسايه ها) دلش نمي آيد يكي از جوجه هايش را براي تأمين شام به كشتن بدهد. پس امير به همراه دوستش، از مغازه ي پدر او مخفيانه مرغ و ماهي برمي دارد، ولي سر بزنگاه پدر مي رسد و پسرش را تنبيه مي كند و امير ناكام به خانه برمي گردد. يوسف كه پدر و مادر ثروتمندي دارد، به همراه امير به خانه ي پدري اش مي رود و در ميان پرسش هاي دائمي پدر و نفرين هاي پي در پي مادر كه معتقد است صديقه پسرش را معتاد كرده، از يخچال آن ها انواع مواد خوراكي مورد نياز را بر مي دارد و بازمي گردند. پس از اين كه همسايگان ديگر هم تا سر حد امكان مواد مورد نياز شام ايده آل مادر را تهيه مي كنند، پدر دوست امير نيز پشيمان مي شود و مرغ و ماهي ها را به در خانه ي آن ها مي آورد. عاقبت شام آماده مي شود و همه ي ساكنان خانه بر سر سفره مي نشينند. پس از صرف شام، مهمانان كه آماده ي رفتن هستند با اصرار ابلهانه ي يدالله براي ماندن پا سست مي كنند و مادر كه ديگر در آستانه ي جنون قرار گرفته از حال مي رود. او را به بيمارستان مي برند و استراحت مطلق برايش تجويز مي شود. پس از بازگشت، عروس و داماد را براي خواب در اباقي جداگانه جاي مي دهند. همسايه ها هم به خانه هايشان مي روند و چراغ ها يك به يك خاموش مي شودند.

خواب زده ها 1392

مادر فیروز به خواب همه دوستان، آشنایان و کارمندان او می‌رود و از همین طریق هشدار می‌دهد که فقط بیست و چهار ساعت بیشتر فرصت ندارد تا رضایت ناز گل مشرقی دختر خدمتکارش را بدست آورد و در غیر این صورت خواهد مرد. فیروز ناز گل را پیدا می‌کند اما راضی کردن او کار دشواری است…

اشباح 1392

داستان زندگي تيمسار سليماني است که درگير مسائل حاد زندگي است و با همسر خود دچار مشکلات عجيبي مي‌شود. سارا در کشاکش زندگي پرتلاطم با تيمسار به فکر رهانيدن خود از زندگي است و در تقابل عشق و عقل که در قاموس مقررات جاري او نمي‌گنجد. دايي‌بابا وکيل خانواده در تلاش آرام کردن اوضاع است و از سوي ديگر معمار براي اهداف خود شرايط سختي را براي تاجي خانم و دخترش به وجود آورده است. مازيار نيز پس از آمدن به ايران درام‌هاي تازه‌اي را رقم مي‌زند و اهالي خانواده چون شبح‌هاي سرگردان به دنبال خلوت‌هاي زندگي خود مي‌گردند.

اشک و لبخند 1373

ميترا مطلع مي گردد كه تنها فرزندش صنم به علت بيماري چند روزي بيشتر زنده نخواهد بود. صنم كه گويا از رفتن خود آگاه شده از مادر مي خواهد كه پدر گمشده اش را پيدا كند. ميترا به جستجو مي پردازد و در جشنواره ي تئاتر كودكان مردي را مي بيند كه تصور مي كند شوهرش است اما بعد در مي يابد كه آقاي افشاري شباهت زيادي با پدر صنم دارد و همسرش فوت كرده و با تنها دخترش زندگي مي كند. پس از او خواهش مي كند كه چند روز باقي مانده از عمر صنم را براي او پدر باشد. افشاري اول نمي پذيرد، اما بعد به خاطر اينكه صنم او را مي بيند ناچاراً مي پذيرد. از طرفي دختر افشاري اول نمي پذيرد، اما بعد به خاطر اينكه صنم او را مي بيند ناچاراً مي پذيرد. از طرفي دختر افشاري به نام گلنوش كه همسال صنم است پنهاني به خانه ي ميترا مي رود و تحت عنوان نوه ي خدمتكار خانه با آن ها زندگي مي كند، اما بعد از چند روز صنم فوت مي كند و گلنوش به همراه پدرش عازم شهر خود مي شوند كه در فرودگاه پشيمان شده و نزد ميترا برمي گردد.

خرگیوش 1395

پدر "آرش" (بابک حمیدیان) باید به خارج از کشور برود و قرار می‌شود دوستان آرش، "بابک" (سیامک انصاری) و "بهنود" (جواد عزتی)، کنار او بمانند تا تنها نباشد. در این میان آرش تصمیم می‌گیرد دکوراسیون داخلی خانه را تغییر بدهد. خانم طراح در اتاقی را باز می‌کند که "گوگو" (خرگوش آرش) داخل آن اتاق است و خرگوش فرار می‌کند. سپس این سه نفر به دنبال گوگو کمی از روزشان را به هدر می‌دهند. آرش می‌فهمد که امروز تولد دختر خانم طراح است و هیچ‌کدام از دوست‌هایش نمی‌توانند به جشن تولد او بیایند. برای همین، این سه نفر برای او جشن تولد می‌گیرند. نامزد آرش (مینا ساداتی) به خانهٔ آن‌ها می آید. آرش، بابک و دخترک دست به تیغ می‌زنند و دنبال بهنود می‌کنند تا ریش‌های بهنود را که به نظر دختر احمقانه می‌آمد بزنند. در قسمتی از فیلم این چهار نفر مسابقهٔ خوانندگی برگزار می‌کنند. و چون که تولد دخترک است او تصمیم می‌گیرد که جایزه چه باشد و او سیمرغ بلورین را انتخاب می‌کند. ولی بابک انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده است می‌گوید من از بهرام(بهرام رادان) قرض می‌گیرم! چند دقیقه بعد پیک موتوری کیسه‌ای می‌آورد که درونش سیمرغ بلورین رادان قرار دارد. نامزد آرش هم از وجود بابک و بهنود با خبر می‌شود، هم از وجود دخترک. این پنج نفر باقی شب را با تفریح می‌گذرانند.

بیوگرافی محمدرضا شریفی نیا ؛ درباره زندگی شخصی، خانواده و دختران بازیگرش

در این بخش بیوگرافی محمدرضا شریفی نیا یکی از بازیگران سینما و تلویزیون ایرانی را با اطلاعاتی در مورد خانواده و زندگی شخصی اش گردآوری کرده ایم.منبع  : مجله تاپ نازبرای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید