برچسب ملیحه نیکجومند

برخورد 1370

سعيد فرزند يك خانواده متمكن در يك حادثه رانندگي باعث مرگ مردي مي شود و مي گريزد. پليس از روي نشانه اتومبيل، پدر سعيد را به اتهام قتل دستگير مي كند. وقتي موضوع روشن مي شود سعيد به جاي پدر روانه زندان مي شود. كوشش پدر سعيد براي جلب رضايت همسر و برادر مقتول بي نتيجه است، تا اين كه بيماري كليه همسر مقتول موجب مي شود كه علي، پسر عموي سعيد كه به دختر عمويش علاقه مند است، يكي از كليه هايش را به زن ببخشد و ماجرا را به خوشي فيصله دهد. پس از اين ماجرا برادر مقتول با همسر برادرش و علي با دختر عمويش ازدواج مي كنند.

افسانه مه پلنگ 1370

پلنگي به روستا مي زند و اهالي آبادي در پي ميرشكار مي روند. ميرشكار به اتفاق دنيا درصدد پيگيري برمي آيند. هر يك از اهالي آبادي به نوعي از پلنگ زخم خورده اند. تله كار مي گذارند و راه هاي مختلف شكار را طي مي كنند. در يك شب پلنگ را مي بينند و مي خواهند شكارش كنند كه دختري به نام روجا را مقابل او مي بينند. دختر براي پلنگ آواز مي خواند و مانع كار ميرشكار و دنيا مي شود. دنيا عاشق روجا مي شود. ميرشكار درصدد نجات، و دنيا درصدد انتقام برمي آيند. سرانجام پلنگ به ضرب گلوله اي زخمي مي شود. روجا دنيا را زخمي مي كند و به جنگل مي زند و...

مادیان 1364

براي رضوانه خبر مي آورند كه گلبوته، دخترش، صاحب فرزندي شده است. رضوانه سوار بر ماديان به اتفاق رحمت، برادرش به طرف رو ستاي محل سكونت دختر مي رود. در طول راه سرگذشت خود را در ذهن مرور مي كند. باران بي موقع محصول سالانه را نابود كرده است. رضوانه همراه چهار فرزند يتيم خود به سختي روزگار مي گذراند. رحمت گلبوته را به قدرت، كه همسري نازا دارد، نشان مي دهد و به او پيشنهاد مي كند كه با گلبوته ازدواج كند. قدرت مي پذيرد كه در ازاي يك ماديان، به عنوان شيربها، با گلبوته ازدواج كند. اما گلبوته ناراضي است. رضوانه پس از مرور اين خاطرات به روستا مي رسد و دخترش را خندان در بستر مي بيند، كه شوهرش كنار او نشسته است.

هی جو 1367

جعفر پناهي، كارمند اداره ي نقشه برداري، از طريق كتاب «دايركت متد» با قهرمان خيالي خود، جو محشور است. نزديكي جعفر به جو موجب دوري او از خانواده و نامزدش مي شود. جعفر در سفري دريايي به غرب دوشادوش جو رستوران و پمپ بنزيني را احداث و اداره مي كند. با بتي، دختر عموي جو، ازدواج مي كند و در درگيري با گروهي تبهكار آن ها را از پا در مي آورد. بالاخره واقعيت بر خيال او پيروز مي شود.

طلسم 1365

پس از مراسم عروسي، عروس و داماد همراه خويشاوندان داماد راهي روستاي محل سكونت خود مي شوند. طوفان سختي در مي گيرد عروس و داماد راه را گم مي كنند و به قصري پناه مي برند، شازده و مباشرش، اجازه مي دهند كه آن دو شب را در قصر سر كنند. همسر شازده، پنج سال پيش، در شب عروسي وقتي كه به تالار آيينه قدم گذارده بوده گم مي شود. در زير زميني متروك عروس با همسر شازده رو به رو مي شود، كه مي گويد از شب عروسي با حيله ي مباشر در سياه چال حبس شده است. شازده و داماد به مباشر شك مي برند و زماني كه از تالار آيينه به سياه چال مي رود او را تعقيب مي كنند. در كش مكش بين آن ها مباشر به دست همسر شازده كشته مي شود. عروس و داماد قصر را ترك مي كنند و شازده و همسرش پس از سال ها با هم به گفت و گو مي نشينند. دست عروس به شمعدان مي خورد قصر طعمه آتش مي شود.

به خاطر همه چیز 1369

صنوبر، به خاطر بيماري مادربزرگش و نياز به عمل جراحي، به مقداري پول نياز دارد كه حتي فروش وسايل مختصر خانه شان هم اين مقدار پول را تأمين نمي كند. زينت، سرپرست كارگاه توليدي كه صنوبر در آن كار مي كند، به تشويق عاليه دوست صنوبر يكي ديگر از كارگران كارگاه، مقداري پول از صندوق برمي دارد كه بعد با اضافه كاري شبانه آن را تأمين كنند و عاليه هم به صنوبر مي گويد كه پول را از مادرش گرفته است. به تدريج بقيه كارگران هم در جريان اين تباني قرار مي گيرند، و هر كدام به نوعي از سر ميل يا اجبار با آنان همراه مي شوند. بالاخره صنوبر آخرين كسي است كه در جريان فداكاري دوستان و همكارانش قرار مي گيرد.

حوالی اتوبان 1387

زندگی آرام و زیبای سیما و پاشا با ورود زنی به نام پردیس به هم می ریزد.پردیس که زنی خیابانی است،رازهایی را از گذشته ی سیما می داند که می تواند زندگی او را با خطر فروپاشی مواجه کند.سیما تلاش می کند او را از زندگی اش براند اما برحسب اتفاق پردیس با پاشا ملاقات می کند.

گهواره‌ای برای مادر 1391

نرگس دختر جواني است که ادبيات روسي را در دانشگاه مسکو به اتمام رسانده است و اينک در کسوت بانويي طلبه، درس مي‌خواند و قرار است براي تدريس به دانشجوياني که تازه مسلمان شده‌اند به روسيه بازگردد.