برچسب معصومه ویلان

گذرگاه 1405

محسن حقیقت بعد از ۱۰ سال ناصر بهجت را که در سال ۵۷ مامور شهربانی بوده و طی تحقیق در مورد قتل یک خان در روستایی اطراف کرمانشاه به مدارکی در مورد زمین خواری دست پیدا کرده بود و از همان زمان ناپدید شده بود را پیدا می‌کند.

حکایت های کمال 2 1404

قصه در دهه ۴۰ شمسی روایت شده و محور آن خاطرات پسربچه‌ای به نام کمال است که با خانواده و دوستان درگیر ماجراهای کوتاه و آموزنده می‌شود. این فصل با پرشی زمانی ۴ ساله نسبت به فصل اول همراه است؛ کمال بزرگ‌تر شده و ارتباطاتش نیز جدی‌تر شده‌اند. کمال تحت تأثیر یک معلم اهل مطالعه رشد می‌کند و ضمن ارتباط با خانواده، به دغدغه‌های عمیق‌تری نزدیک می‌شود.

قیف 1403

دیو فضایی برای پیدا کردن عشق زمینی به ایران می‌آید و از زمان ساسانیان به دنبال زن می‌گردد، اما هیچ زنی وقتی با واقعیت او روبه‌رو می‌شود حاضر نیست با او ازدواج کند. قیف نام این شخصیت فضایی است که مخفف شده یک نام بلند عجیب است. او به دنبال عشق قدیمی‌اش ملوک می‌گردد که در روز عروسی در ۴۵ سال پیش بدون خبر مراسم عروسی‌اش با او را ترک کرده. عشق قدیمی او حالا زنی سالمند است، اما تصمیم می‌گیرد برای رفع مشکل قیف همراه با دوستانش به او کمک کنند.

اعتبار 1401

حاج امین بعد از جمع اوری پول برای آزاد سازی زندانیان جرائم غیر عمد دچار مشکلاتی میشود و خودش نیز راهی زندان می‌شود

طبقه یک و نیم 1399

بهنام کارمند شرکتی معتبر است که به دلیل دقیق بودن در کارش از سو مدیریت بنا هست جایگاه شغلی‌اش عوض شود که براساس یک اتفاق ساده نه‌تنها جایگاه شغلی اش بلکه تمام زندگی او و آبرو چندین ساله‌اش به خطر می‌افتد...

رهایم کن 1401

«هاتف» و «حاتم» دو برادر از یک خانواده سرشناس ساکن سیاهرود هستند. حاتم پسر ارشد خانواده دلداده پرستار بچه‌اش، «مارال» است. در حالی که هنوز ابهامات زیادی در رابطه با سرنوشت زن سابقش در میان اهالی سیاهرود وجود دارد. مارال می‌فهمد جان برادرش در خطر است. حاتم در پی کمک به مارال و پیگیری ماجرا متوجه می‌شود داستان برادر او به برادر کوچک خودش هاتف که چند سالی است به تهران مهاجرت کرده، گره خورده است. با بازگشت هاتف به سیاهرود، دو برادر درگیر موقعیت پیچیده عاشقانه‌ای می‌شوند كه خروج از آن ممكن است آنها را تا مرزهای غریبی از عشق و نفرت بكشاند...

آفتاب پرست 1401

آفتاب‌پرست، داستان دو رفیق خفت‌گیر به نام‌های جمال و منوچ است که عشق لاتی و سطح یک شدن در خفت‌گیری را دارند اما از بی عرضه‌گی و بدشانسی گیر پلیس می‌افتند و به زندان می‌روند. جمال در زندان به همه می‌گوید که در سطح یک فقط پورشه‌سوار خفت کرده‌اند و به همین خاطر به جمال پورشه معروف می‌شود و...