خوشنام 1400
سریال «خوشنام» داستان زندگی شخصی به نام «شهرام» است که از زندگی قبلی خودش بازگشته و به فکر توبه و جبران اشتباهات گذشته خود است.
سریال «خوشنام» داستان زندگی شخصی به نام «شهرام» است که از زندگی قبلی خودش بازگشته و به فکر توبه و جبران اشتباهات گذشته خود است.
فیلم گیجگاه درباره یک معلم ادبیات و ورزش است که کلاس کاراته دارد و چشمش مادر مطلقه یکی از شاگردانش را گرفته. اما کلی اتفاق عجیب و غریب دیگر میافتد و حتی پای جمشید هاشمپور ستاره فیلمهای اکشن ایرانی آن سالها هم به قصه باز میشود و قضایا طوری به هم میپیچد که انتظارش را ندارید.
دو مجرم توسط پلیس دستگیر شده و در حال انتقال به دادگاه میباشند. در مسیر انتقال توسط افرادی ناشناس به ماشین پلیس حمله شده و دو نفر متواری میشوند....
داستان فیلم چشم سوم، حول محور افسر پلیسی به نام «حمید» می گردد که به همراه دستیار خود درگیر پرونده یک شبکه مافیایی قاچاق اسلحه می شود. او در تلاش است تا مانع اقدامات یک تروریست حرفه ای به اسم «فرزاد شمیمی» شود.
پسری به نام چنگیز با پدر و دخترعمه و شوهر عمه خود زندگی میکند. به دلیل مشکلاتی که در زندگی آنها وجود داشته به صورت خانوادگی به دزدی روی می آورند. روزی پسر هنگام دزدی دستگیر میشود و توبه میکند. از این به بعد تصمیم میگرد به کار کردن در چهارراه بپردازد. چنگیز پس از تمیز کردن ماشین راننده درخواست پول میکند ولی راننده بجای پول به چنگی بلیط استخر میدهد. پدر چنگیز به او میگوید به استخر برود و بلیط را بفروشد.
چنگیز به استخر میرود و از قضا همزاد او در استخر است و هنگام بیرون آمدن از استخر با همزاد خود اشتباه گرفته شده و راننده چنگیز را به خانه میبرد. کامبیز که همزاد چنگیز میباشد به اشتباه همراه خانواده چنگیز میرود. کامبیز از خانه فرار کرده و به خانه خود میرود و با چنگیز رودرو میشود. این دو تصمیم میگیرند که بفهمند با همدیگر چه نسبتی دارند.
مادر کامبیز گربه ای دارد و به دنبال شوهر برای آن میگردد. در خانه چنگیز هم گربه ای به نام فلفلی وجود دارد. چنگیز و کامبیز تصمیم میگرند که پدر و مادر همدیگر رو رودرو کنند. پدر چنگیز را متقاعد میکنند تا فلفلی گربه خود را برای خواستگاری آنجلو به خانه مادر کامبیز برود. پدر چنگیز و مادر کامبیز به یکدیگر علاقه مند میشوند
«لازانیا» قصه پسری به نام پارسیا است که از شیطنتش همه مدرسه را عاصی کرده است و ناظم جدید در اولین روز کاریاش در مدرسه از پارسیا میخواهد مادرش را فردا به مدرسه بیاورد اما پارسیا که متوجه شرایط بحرانی زندگی مادرش در غیاب پدر هست، داییاش را راضی میکند تا با شکل و شمایل یک زن به مدرسه بیاید و قضیه را ختم به خیر کند، اما قضیه وقتی وخیم میشود که آقای ناظم عاشق مادر دروغین پارسیا میشود.
در جشن نامزدي اسما، ياسر خاطرخواه قديمي او از برادرش ميخواهد جشن آنان را به هم بريزد. پدر اسما و برادران او ميکوشند جلوي برادر ياسر را بگيرند، اما در درگيري يکي از برادران، با چاقو برادر ياسر را به قتل ميرساند. حالا خانواده با بحران جديد رو به فروپاشي مي رود.