برچسب معصومه تقی پور

جاده عشق 1372

سارا، خانم معلمي ساكن روستاي مؤمن آباد، بر اثر تصادف با كاميون آسيب مي بيند. پزشك معالج او داروي كميابي را تجويز و زنده ماندن معلم جوان را منوط به رسيدن دارو در اسرع وقت مي كند. يكي از همكاران سارا از خواهر خود مريم كه در رشته ي كارگرداني تئاتر در تهران تحصيل مي كند، كمك مي طلبد. مريم، كه در تدارك است نمايش نامه ي «آخرين شام ژاندارك» را به عنوان پايان نامه ي تحصيلي خود به صحنه ببرد، با تلاش فراوان دارو را به دست مي آورد و به همراه يكي از همكارانش به نام شيرين به طرف روستا حركت مي كند. خواهرش نيز كه از تأخير او نگران شده با راننده ي مجروح كاميون براي يافتن دارو به شهرهاي اطراف مي رود. مريم و همكارش در راه با كوكب، زني روستايي، و دختر بچه ي بيمارش فاطمه مواجه مي شوند و آنها را براي رساندن به درمانگاه سوار اتومبيل خود مي كنند. وقتي پزشك درمانگاه همان دارو را براي نجات جان دختر بچه تجويز مي كند آنها از نو براي تهيه ي دارو بسيج مي شوند.

آتش پنهان 1369

ژاكوب، يهودي لبناني الاصل، در يك ميهماني، به همراه تعدادي از نزديكانش به دست گروهي كه به لباس رزمندگان فلسطيني درآمده اند كشته مي شود. خواهر و دختر ژاكوب، سارا، از اين حمله جان سالم به درمي برند. رزمندگان فلسطيني كه درمي يابند هدف اسرائيلي ها از اين ماجرا برانگيختن افكار عمومي عليه مبارزه ي آنها است مسببان اصلي واقعه را افشا مي كنند. سارا پس از شركت در يك عمليات ناموفق تروريستي عليه ابوخليل و فرزندش ابوعلي درمي يابد كه نامزد اسرائيلي اش طراح و مجري توطئه قتل پدرش بوده است. نظاميان اسرائيلي براي مقابله دست به اقدام تلافي جويانه مي زنند و گروهي از رهبران فلسطيني، از جمله ابوخليل، را دستگير مي كنند. به دنبال اين ماجرا دو رزمنده ي فلسطيني در يك عمليات انتحاري ستاد فرماندهي نيروهاي اسرائيلي را منهدم مي كنند.