برچسب معصومه آقاجانی

بوی باران (عروس تاریکی) 1398

این سریال روایتی از ماجرای ازدواج یک دختر از طبقه پایین جامعه با پسری با اوضاع مالی خوب است که سیمین مادر پسر راضی به این وصلت نیست و با رقم خوردن اتفاقاتی در شب عروسی این زوج ، فرشته عروس جوان این سریال در یک اتفاق عمدی در آتش سوزی به قتل میرسد و نامزد سابق او پیمان با بازی مهدی سلوکی اولین متهم این ماجرا است.
در این سریال رویا نونهالی با نقش سیمین همسر رضا کیانیان است که ۱۰ سال است جدا از هم زندگی میکنند و این ماجرا آنها را به هم نزدیک تر میکند و سرآغاز ماجرایی متفاوت میشود.

محکومین 1396

این مجموعه اپیزودیک، فصل ۲ سریال محکومین است و با موضوع مجازات جایگزین زندان و اپیزودهایی با محوریت مشکلات مردم، اخلاق، بحران، خانواده، طلاق و… میپردازد

دوردست ها 1395

کارخانه روغن سازی دو شریک بنامهای رسول و صادق دچار بحران مالی می شود. صادق که فعالیتی دیگر راه انداخته سهام خود را می فروشد و سرمایه داری بنام حبیب به پیشنهاد عماد که مورد اعتماد و همه کاره اوست سهام کارخانه را می خرد و عماد به همراه رسول به اداره کارخانه مشغول می شوند. رفته رفته معلوم می شود که عماد با نقشه ای قبلی برای ضربه زدن به رسول به او نزدیک شده است و ....

توطئه 1374

ساره و داوود كه هر دو در كار تهيه فيلم مستند هستند يك شب در حين فيلمبرداري جسدي را در كوچه ي خود مي بينند اما وقتي پليس در محفل حاضر مي شود جسدي را نمي بيند. ساره به جوادي همسايه ي طبقه ي بالاي آپارتمان خودشان كه به تازگي همسر باردارش را از دست داده شك مي كند. روزي كه ساره براي فيلمبرداري به محل فروش داروهاي غيردولتي مي رود جوادي همسايه ي خودشان را مي بيند، به تعقيب او مي پردازد و درمي يابد كه او با قاچاقچيان داروهاي تقلبي همكاري دارد. همدستان جوادي ساره را مي بينند و جوادي را دستگير مي كنند. داوود از طريق يادداشتي كه جوادي براي او گذاشته و محل زنداني شدن ساره را نوشته به محل مورد نظر مي رود و همسرش را نجات مي دهد. اما وقتي قاچاقچيان پيگيري ساره و داوود را مي بينند به منزل آن ها رفته و تمامي فيلم هايشان را با خود مي برند. وقتي جوادي يكي از اعضاي باند را در خانه ي خود به قتل مي رساند و فرار مي كند جوادي به تلافي كشته شدن همسرش در اثر خوردن داروهاي تقلبي همراه ساره و داوود به انبار داروها مي رود تا آن جا را به آتش بكشد، پليس هم مطلع شده و در محل حاضر مي شود و تمامي قاچاقچيان را دستگير مي كند.

جاده عشق 1372

سارا، خانم معلمي ساكن روستاي مؤمن آباد، بر اثر تصادف با كاميون آسيب مي بيند. پزشك معالج او داروي كميابي را تجويز و زنده ماندن معلم جوان را منوط به رسيدن دارو در اسرع وقت مي كند. يكي از همكاران سارا از خواهر خود مريم كه در رشته ي كارگرداني تئاتر در تهران تحصيل مي كند، كمك مي طلبد. مريم، كه در تدارك است نمايش نامه ي «آخرين شام ژاندارك» را به عنوان پايان نامه ي تحصيلي خود به صحنه ببرد، با تلاش فراوان دارو را به دست مي آورد و به همراه يكي از همكارانش به نام شيرين به طرف روستا حركت مي كند. خواهرش نيز كه از تأخير او نگران شده با راننده ي مجروح كاميون براي يافتن دارو به شهرهاي اطراف مي رود. مريم و همكارش در راه با كوكب، زني روستايي، و دختر بچه ي بيمارش فاطمه مواجه مي شوند و آنها را براي رساندن به درمانگاه سوار اتومبيل خود مي كنند. وقتي پزشك درمانگاه همان دارو را براي نجات جان دختر بچه تجويز مي كند آنها از نو براي تهيه ي دارو بسيج مي شوند.

لژیون 1377

فرزاد كه به عنوان يك فرد فراماسونري در لندن زندگي مي كرده و به طور مرموزي از بين مي رود. پسر فرزاد (فرامك) براي به خاك سپردن جسد پدر به ايران مي آيد، اما در ايران با فضايي بيگانه روبرو مي شود. او همينطور متوجه مي شود كه پدرش همسري داشته كه فرامك نمي تواند او را قبول كند وليكن آرام آرام فرامك با او (كتي) ارتباط برقرار مي كند و متوجه مي شود كه او بازيگر معروف سينما است كه در زمان زنده بودن پدرش فعاليت نمي كرده، ولي حالا فيلم و عكس هايش دوباره پخش مي شود. در اين ميان صابر كه قبلاً در خانه ي پدر فرامك كار مي كرده و حالا كارگردان شده است به فرامك ابراز علاقه مي كند و فرامك نيز او را مسئول امور مالي خود خود مي كند. كتي به وسيله سازمان فراماسونري به قتل مي رسد و فرامك به عنوان قاتل شناخته مي شود. اما در دادگاه تبرئه مي شود. و در مقابل آزادي از او مي خواهند كه با سازمان فراماسونري همكاري كند. او در پي اين جريان حكم مرگ صابر را صادر مي كند و بعد هم از سوي آن سازمان به مقام شواليه مفتخر مي شود و آن موقع است كه تازه مي فهمد عموي خود اوست كه همه كاره سازمان است.

به رنگ ارغوان 1383

«شفق» يكي از عوامل گروهك هاي سياسي كه اوائل انقلاب با به پا كردن آشوب از كشور گريخته اند، پس از سال ها تصميم مي گيرد براي ديدن دخترش «ارغوان» كه دانشجوي دانشكده جنگلداري است مخفيانه به ايران بازگردد. يكي از مأمورين امنيتي به نام «بهزاد» به عنوان دانشجو وارد دانشكده شده و از تمامي امكانات مدرن امنيتي استفاده مي كند تا با كنترل ارغوان، شفق را به دام اندازد. در اين ميان بين او و ارغوان رابطه اي عاطفي بوجود مي آيد. از طرف ديگر همكاران سياسي شفق نيز تصميم دارند او را ترور كنند تا به دست مأمورين امنيتي نيفتد، ‌اما....

مسیح (بشارت منجی) 1384

روايت هاي پي در پي از موعظه ها و معجزه هاي مسيح كه در ناصريه اتفاق مي افتد: مسيح همراه با حواريون خود در بين مردم مي گردد و در جواب نمايندگان فريسي ها كه از او نام و نشان و هويتش را مي پرسند، مي گويد كه او آمده تا بشارت ظهور احمد را بدهد. همچنين يك دختر لال و يك زن گوژپشت را شفا مي دهد و اليعاذر را كه مرده است، دوباره زنده مي كند. در تمام اين مدت بارنابا، يكي از حواريون، در حال ثبت موعظه ها و حرف ها و معجزه هاي مسيح است. يهودا اسخريوطي، يكي از حواريون، در مقابل سي سكه حاضر مي شود به مسيح خيانت كند و جاي او را به رومي ها نشان دهد. از اين لحظه فيلم دو روايت مختلف را نشان مي دهد: اولي روايت مبتني بر آن چه كه در انجيل هاي چهارگانه است، يعني دستگيري مسيح و به صليب كشيدن او؛ و دومي كه بر مبناي انجيل بارنابا و روايت هاي اسلامي تصوير شده كه طبق آن در لحظه ورود رومي ها به مقر مسيح، او به آسمان عروج مي كند و يهودا شمايل مسيح را با خود مي گيرد و با لحن و رفتاري متفاوت از مسيح واقعي، مقابل پيلاطوس حكم‌ران رومي فلسطين حاضر و سرانجام مصلوب مي شود.