پای پیاده 1384
این مجموعه ملودرامی اجتماعی و دربارهٔ دو نوجوان است که از اصفهان به تهران میآیند و با قشرها مختلف و معضلات اجتماعی این شهر آشنا میشوند.
این مجموعه ملودرامی اجتماعی و دربارهٔ دو نوجوان است که از اصفهان به تهران میآیند و با قشرها مختلف و معضلات اجتماعی این شهر آشنا میشوند.
داستان با مرگ هارون الرشید خلیفه عباسی و روی کار آمدن پسرش امین آغاز میشود. در ادامه جنگ امین و برادرش مامون، خلافت مأمون و آوردن علی بن موسی الرضا به مرو به نمایش کشیدهاست. همچنین به بیان حوادث مهم این دوران از جمله نماز باران، نماز عید فطر و مناظرات بین ادیان میپردازد.
داستان این مجموعه تلویزیونی از زخمی شدن حسن بن علی و رفتن وی به مدائن که حاکم آن عموی مختار است شروع میشود. مختار از طرف عمویش فرا خوانده میشود تا از حسن بن علی محافظت کند. بعد از مسموم و کشته شدن حسن مجتبی توسط همسرش جعده در ادامه، داستان به وقایع سال ۶۰ هجری و مرگ معاویه و حکومت یزید و جریان بیعت گرفتن از حسین بن علی رفته و در نهایت پنج سال بعد از حادثه عاشورا، مختار به عنوان رهبر سومین قیام پس از عاشورا با متحد کردن شیعیان با شعار «یا لثارات الحسین» به خونخواهی حسین بن علی و شهدای کربلا قیام میکند.
داستان در اواخر حکومت رضاشاه در تهران رخ میدهد. فردی به نام حیدر خوشمرام که از لاتهای تهران قدیم است، خواهان ازدواج با دختری از تبار قاجار میشود و آن دختر شرط ازدواج با حیدر را اجرای تعزیه در ده شب ماه محرم قید میکند، اتفاقهایی که در جریان تعزیه برای حیدر رخ میدهد شخصیت او را دگرگون میکند و انسانی پاک و با ایمان میشود. چون در زمان حکومت رضا شاه تعزیه قدغن بوده حیدر مجبور به اجرای تعزیه دور از چشم آژانها میشود در این بین دوست حیدر به نام یاور به کمک او میآید و با کمک هم موفق به اجرای تعزیه در نه شب اول میشوند؛ از طرفی عمه شاهزاده قجری در پرونده ای جنایی دخیل می شود و در نتیجه پای یک سرگرد سنگدل تأمینات (اداره آگاهی قدیم) به ماجرا باز میشود. او قصد دارد حیدر را به قتل رسانده و به مراد دلش که ازدواج با آن شاهزاده قجری است برسد.
او برای این کار حاضر است هر مانعی را از سر راه خود بردارد او یاور را تهدید میکند که اگر به همکاری با حیدر ادامه دهی به زندان میروی و باید ازدواج با دختر مورد علاقه ات را فراموش کنی اما اگر در حین اجرای تعزیه حیدر را طوری به قتل برسانی کاری میکنم تا تو به زندان نروی و او را وادار به کشتن حیدر میکند یاور در این امر دو دل است و سرانجام شب دهم فرا میرسد و سرگرد که در میان تماشاچیهای تعزیه است وقتی میبیند یاور تمایلی به کشتن حیدر ندارد به طرف او شلیک کرده و او را به قتل میرساند در همین حین مأموران نظمیه که از موضوع اطلاع پیدا کردهاند به محل تعزیه هجوم آورده و با مردم عزادار درگیر میشوند سرگرد برای این که کارش را تمام کند با حیدر درگیر شده و قصد شلیک به او را دارد که حیدر با شمشیر ضربه مهلکی به او وارد کرده و او را از پا درمیآورد اما در همین حین یکی از مأمورین نظمیه به طرف حیدر شلیک میکند او که در حال مرگ است برای آخرین بار شاهزاده قجر را میبیند و با او وداع می کند و حرفهایی میزند که از آن حیدر لات بعید است و فقط از دهان مؤمنی تمام عیار بیرون میآید و این گونه میشود که عاشق به معشوقش نمیرسد. در پایان حیدر دست در دست رفیقش یاور، جان به جان آفرین تسلیم کرد.