برچسب مظفر سلطانی

خانه در آتش 1373

خانواده‌ای در آرامش و رفاه مشغول گذران زندگی است. پدر خانواده تصمیم می‌گیرد دست به قاچاق مواد مخدر بزند و با این تصمیم، خانواده را دچار مشکلات زیادی می‌کند. با درگیر شدن سایر اعضای خانواده در این بلای خانمان‌سوز، دیگر آرامش از آن خانه رخت برمی‌بندد و …

سناتور 1362

استوار حقگو مقدار زيادي هروئين را كه در كاميوني جاسازي شده است، كشف مي كند. علي حقيقت، راننده كاميون، از وجود هروئين ها اظهار بي اطلاعي مي كند. با اطلاعاتي كه علي در اختيار استوار حقگو مي گذارد استوار در مي يابد كه شبكه ورود و توزيع هروئين را سناتوري انتصابي رهبري مي كند. او ماجرا را به اداره آگاهي و شهرباني اطلاع مي دهد، اما آنها از پيگيري ماجرا طفره مي روند. استوار حقگو تنها راه چاره را در اين مي بيند كه سناتور را با شليك گلوله به قتل برساند، و در سميناري، كه براي بحث در باره زيان اعتياد برگزار شده، سناتور را از پا در مي آورد.

پرونده 1362

فئودالي به نام اكبر كلالي، كه به اطرافيان خود مقروض است، طبق نقشه برادرش ظاهراً به قتل مي رسد و قتلش را به گردن سيد علي رحمت پور، كارگر گاوداري كلالي مي اندازد. رحمت پور كه نمي تواند در بازجويي و دادگاه بي گناهي خود را اثبات كند، به پانزده سال زندان محكوم مي شود. پس از سپري شدن ايام محكوميت، در تلاش خود براي يافتن برادر كلالي، كه عليه او شهادت داده است، در مي يابد كه اكبر كلالي زنده است. رحمت پور با كلالي در محل كارش گلاويز مي شود و مجدداً دستگير، محاكمه و محكوم مي شود. پس از پيروزي انقلاب و بررسي پرونده ها رحمت پور آزاد مي شود و برادران كلالي دستگير مي شوند.

تصویر آخر 1365

دكتر پورمهر به جاي رفتن به بيمارستان به خواست همسرش در خانه مي ماند تا در ميهماني ناخواسته اي حضور داشته باشد. مردي كه همسرش بيمار است به مطب او مراجعه مي كند. دكتر را نمي يابد و پرس و جو كنان خانة دكتر را مي يابد. اما دكتر - به خواست همسرش - از مداواي بيمار سر باز مي زند. مرد راهي بيمارستان مي شود و با زحمت همسرش را به بيمارستان مي رساند،‌ اما پزشك مسئول بيمارستان،‌ دكتر حكيمي،‌ در محل حضور ندارد. زن مي ميرد و مرد به انتقام مرگ او تصميم مي گيرد دكتر را به قتل برساند. او را تا دم مرگ تعقيب مي كند. دكتر،‌ كه به اصرار همسرش تصميم دارد به پايتخت منتقل شود به خود مي آيد و تصميم مي گيرد براي مداواي بيماران در شهرستان زادگاه خود بماند.

راه و بیراه 1370

شخصي براي تأمين هزينه عمل جراحي همسرش به همراه برادر و خواهر خود و همچنين همسر خواهرش مجبور به سرقت از خواربار فروشي، طلا فروشي، عتيقه فروشي و آژانس هوايي مي شود. پس از اتمام عمل جراحي - پزشك جراح كه از وضعيت مالي آن ها با خبر است از قبول پول سرباز زده و پول ها را پس مي دهد، آن ها نيز خوشحال از موفقيت آميز بودن عمل جراحي و همچنين لطف و كمك پزشك در حق آن ها تصميم به باز پس دادن پول هاي سرقت شده مي گيرند. ولي خواربار فروش علاوه بر گرفتن پول، آن ها را در مغازه محبوس و اهالي محل را باخبر مي كند.

محموله 1366

علي دانش، باستان شناس وزارت فرهنگ و هنر در پي حفاري به مجموعه اي با قدمت سه هزار سال دست مي يابد كه ارزش هنگفتي را براي آن تعيين مي كنند. دانش موضوع كشف مجموعه را به اطلاع خبرنگاران جرايد مي رساند. رؤساي وزارت خانه كه درصدد تصاحب مجموعه هستند دانش را از بابت اطلاع دادن به جرايد شماتت مي كنند و براي فروش آن به چند نفر خارجي اقدام مي كنند. از سوي ديگر تيمسار عضدي كه اشياي عتيقه را در موزه شخصي اش جمع آوري مي كند و دلالي به نام نصرت نيز براي به چنگ آوردن مجموعه سر و دست مي شكنند. عضدي كه از ديگران صاحب نفوذتر است، به رغم تلاش دانش مجموعه را تصاحب مي كند. نصرت با حيله مجموعه را مي ربايد تا در معامله اي از نو به دست تيمسار عضدي برساند. تيمسار با نصرت وارد معامله مي شود، اما نصرت قبل از حضور در وعده گاه محل مجموعه را به مادرش اطلاع مي دهد تا در صورت خطر آن ها را در اختيار علي دانش قرار دهد. اشياي كشف شده به دست دانش مي افتد و او آن ها را در زير خاك مدفون مي كند تا از دست عضدي و دلال ها در امان بماند. عضدي كه همچنان خواهان دست يابي به مجموعه است دانش را از پا درمي آورد و خود به دست نصرت كشته مي شود.

رابطه پنهانی 1371

حميد، سروان خلبان تيم اكروجت نيروي هوايي، با ورود يكي از مخالفان رژيم جمهوري اسلامي، در سال 1358 به گروهي مي پيوندند كه قصد اجراي كودتاي نوژه را دارند. اعضاي گروه، چند خلبان، تكنسين، دكتر و تعدادي ديگر از مخالفان هستند. حميد كه يك سال است با بدري دختردايي اش نامزد كرده، در اضطراب بسر مي برد و نگران بمباران مردم طي كودتاست. اما همكار خلبانش به او وعده درجات بالاتر را مي دهد، در حالي كه حميد در آرزوي رفتن به سوئد، نزد برادرش است. با حمله ناموفق آمريكا به طبس، عجله عوامل كودتا بيشتر مي شود. خانواده دايي بر تسريع ازدواج حميد و بدري تأكيد دارند و حميد را زيرفشار گذاشته اند. سرانجام حميد با اصرار بدري، بر ترديدش نسبت به همكاري با كودتاچيان فائق مي آيد و خبر كودتا را به مسؤولان جمهوري اسلامي مي دهد. حميد زنداني مي شود، در حالي كه عوامل كودتا در مكان هاي مختلف، طي زد و خوردهايي كشته يا دستگير مي شوند. حميد در زندان به بدري قول مي دهد كه اين بار پس از آزادي، حتماً با او ازدواج خواهد كرد. بدري نيز خبر نامه برادر حميد را مي دهد كه قرار است به ايران بيايد و در كشور ماندگار شود. برادر بدري كه در سپاه پاسداران فعاليت دارد و مقابل كودتاچيان نيز نبرد كرده بود، وضعيت حميد را مساعد مي خواند و به بدري اميدواري مي دهد.