برچسب مطالب طنز

مطالب طنز از سوتی های باحال ایرانی (خنده دار)

تو خاکسپاری بابابزرگم بودیم دقیقا وقتی جنازه رو گذاشتن تو قبر همه در حال گریه کردن بودن که آخرین دائیم که کوچکترین بچه بابابزرگم هم هست در همون حال گریه و زاری برگشت گفت بابا چرا رفتی ؟ من فقط همین یه بابا رو داشتم بابا.
هیچکی نفهمید چی گفت ولی من که فهمیده بودم همون لحظه ترکیدم از خنده هم اشکم یکم در اومده بود هم میخندیدم گفتم که مگه چند تا بابا میخاستی داشته باشی؟
آقا گفتن همانا و یه فصل کتک مشتی از کل فامیل خوردن همان!سر هفتم و چهلم بابابزرگم راهم ندادن!گذشت تا سر سالش اونوقت تازه فهمیدن دائیم چی گفته بود و از من معذرت خواهی کردن!
یادش بخیر یه هفته قبل از فوتش با دخترخالم عقد کرده بودیم خانمم (همون دخترخاله سابق و زن فعلی) خیلی بابابزرگم رو دوست داشت همون روز خاکسپاری که من این سوتی رو دادم اومد یه کشیده بهم زد و گفت باید طلاقم بدی!اما گذشت و چهار سال پیش دوقلوهای دخترمون دنیا اومدن!خوش باشین