برچسب مصطفی طاری

عیاران و طراران 1364

مير ويس كلاه برداري است كه گاه در لباس بازرگانان و گاه در جامة طراران مردم را مي فريبد و از آنان پول مي گيرد. عياري، به نام نادر كه مدام در پي مير ويس است داروغه شهر را از اعمال او باخبر مي سازد. داروغه حرف هاي نادر را نمي پذيرد و نادر تنها چاره را درآن مي بيند كه كيسة پول مير ويس را بربايد و ميان صاحبان اصلي آن تقسيم كند.

جدال در تاسوکی 1365

علي، معلم جوان به يكي از روستاهاي پرت افتاده ي سيستان مي رود تا با ياري اهالي در آن جا مدرسه بسازد. او از همان ابتدا با مخالفت ببرك خان‌،‌ قاچاقچي شروري كه مخالف با سواد شدن اهالي است، ‌رو به رو مي شود. علي در قهوه خانه ي روستا ‌كه صاحبش از ايادي ببرك خان است، ‌منزل مي كند. شاگرد قهوه چي كه به ظاهر كر و لال است براي شناسايي قاچاقچيان به منطقه آمده است. به زودي فرزند ببرك خان،‌ قهوه چي و شاگردش و جوانان ديگر به علي علاقه مند مي شوند و به او كمك مي كنند. ببرك خان و يارانش موقع حمل مواد مخدر مورد هجوم ژاندارم ها قرار مي گيرند و دستگير مي شوند. قهوه چي در درگيري مي ميرد و ببرك خان در واپسين لحظه فرزندش را به علي مي سپارد.

جنگلبان 1366

اوائل انقلاب عده اي سود جو براي بدست آوردن ثروت بيشتر دست به قطع درختان جنگل مي زنند و رسول كمك جنگلبان منطقه را كه سعي در دستگيري آنها دارد به شدت مضروب مي كنند. گلكوه جنگلبان پير كه در مرحله بازنشستگي است براي كمك به اداره جنگلباني مي رود اما به علت استعفاي دولت موقت و عدم حضور رئيس اداره جنگلباني كمكي به وي داده نمي شود. گلكوه كه نمي خواهد كسي در اين جريان صدمه ببيند از كسي تقاضاي كمك نمي كند، اما اهالي به حساسيت موضوع آگاهي دارند، عده اي را مأمور ياري دادن به جنگلبان پير مي كنند. گروه در شرايطي به جنگل مي رسند كه گلكوه در موقعيت دشواري قرار دارد. در اين حال گلكوه از فرصت استفاده كرده و به تعقيب سارقين پرداخته و با ترفند هاي خاص خود و با ياري اهالي، همگي رادستگيرمي كند.

بهار در پاییز 1366

پدر و مادر چهار برادر در بمباران شهرستان كشته مي شوند و هيچ اثري از جنازه شان بدست نمي آيد. چهار پسر آن ها، هادي (كارگردان سينما)، جعفر (پزشك)، حسن (مهندس) و جلال (دلال) راهي شهر زادگاهشان شده و در آنجا با خانه ي ويران شده شان روبرو مي شوند. پدر به تناوب بر هر كدام از اين برادران و خانواده شان ظاهر مي شود و از آن ها مي خواهد كه به خانه شان بازگردند. برادران جستجوي وسيع را براي يافتن پدر و مادر آغاز مي كنند. آن ها در پايان مي فهمند كه پدر و مادرشان از بمباران جان سالم به در برده اند و اين حوادث به تمامي تمهيدي بوده از طرف پدر و مادر تا آنان را مجدداً به اصلشان بازگرداند.

پلاک 1364

يك گروه هشت نفري تكاور، به فرماندهي سروان هاشمي، مأموريت مي يابند تا با نفوذ به منطقه تحت اشغال دشمن نقشه استحكامات و مناطق مين گذاري شده را تهيه كنند. پس از انجام مأموريتشان همه افراد به جز فرمانده گروه در درگيري با دشمن كشته مي شوند و فرمانده كه جنازه يكي از همرزمانش را به دوش مي كشد با نقشه ها به سوي پايگاه نيروهاي خودي به راه مي افتد.

آوار 1364

پیرمرد ثروتمندی پسران و عروس هایش را فرا می خواند تا پیش از مرگ میراثش را میان آنان تقسیم کند. تنها کسانی که به مال پیرمرد چشم ندارند پسر بزرگتر و خدمتکار پیر خانه اند. پیرمرد زمانی که در زیرزمین خانه مشغول موعظه برای فرزندان و عروسها است می میرد و همزمان با مرگ او زلزله ای راه زیر زمین را به بیرون مسدود می کند. دارایی پیرمرد به ویرانه ای تبدیل می شود. باز ماندگان پس از کشمکش های بسیار تصمیم می گیرند پس از خلاص شدن از زیر «آوار» ویرانه را بازسازی کنند.

بی پناه 1365

احمد معتاد است. همسرش او و فرزند خود را ترك مي كند و پس از مدتي با مأمور كميته به نام مرتضي ازدواج مي كند. زن كه نگران وضع پسرش رضا است بدون اطلاع همسر جديد با احمد در تماس است. احمد شرمگين از وضع خود با آصف، كه فروشنده مواد مخدر است، درگير مي شود و تهديد مي كند كه او را به پليس لو خواهد داد. آصف براي جلوگيري از اقدام احمد فرزند او را به گروگان مي گيرد. زن براي نجات فرزند گردن بندي را كه از مرتضي هديه گرفته به احمد مي دهد. مأموران كميته احمد را دستگير مي كنند و چون گردن بند را نزد او مي يابند به مرتضي خبر مي دهند. مرتضي به زن بدگمان مي شود و او به ناچار ماجراهايي را كه بر سرش آمده بازگو مي كند. احمد اعتياد را ترك مي كند و با كمك مرتضي آصف و دار و دسته اش را به دام مي اندازد. مرتضي زن را طلاق مي دهد تا او زندگي را با احمد و رضا از سر بگيرد.

خواستگاری 1368

پيرمردي به نام جواد جلالي با داشتن چندين فرزند و نوه بر اثر تشويق دوستان تصميم مي گيرد پس از سي سال كه از فوت همسرش گذشته از نو ازدواج كند. او با پيرزني، كه همسن و سال خود اوست، آشنا مي شود. آن دو به رغم مخالفت فرزندان و آشنايان پاي سفره عقد مي نشينند.