صفا با خانواده 1405
این سریال داستان زندگی پرحادثه مردی است که ناخواسته درگیر سوءتفاهم میشود؛ سوءتفاهمهایی که تغییرات و چالشهای پیش روی او را خلق نموده و ساختار داستانی پرکشش با محوریت وقایع جنگ 12 روزه را شکل میدهد.
این سریال داستان زندگی پرحادثه مردی است که ناخواسته درگیر سوءتفاهم میشود؛ سوءتفاهمهایی که تغییرات و چالشهای پیش روی او را خلق نموده و ساختار داستانی پرکشش با محوریت وقایع جنگ 12 روزه را شکل میدهد.
در این فصل، سارا و نیکا در آستانه ازدواج هستند و نقی برای ازدواجشان شرایط سختی در نظر گرفته است. از سوی دیگر، در شب میهمانی ارسطو به افتخار همسر جدیدش، یک شهاب سنگ در خانهٔ خانواده معمولی سقوط میکند. ارسطو و رحمت با پنهان کردن این موضوع از نقی، قصد فروش سنگ سقوط کرده را دارند و در این میان، ماجراهای دیگری نیز برای خانواده معمولی و اطرافیانشان رخ میدهد.
فیلم، قصه چند انسان سرگشته است که هر کدام درگیر مشکلی شخصی هستند و در مرز آستارا در کلبهای در کنار آب جمع شدهاند تا به کمک یک آدمپران به صورت قاچاقی از مرز خارج شوند، اما…
برات و پرویز سعی میکنند تا یعقوب را که برنده جایزه قرعه کشی بزرگی شده، هرطور هست زنده نگه دارند تا جایزه را هفتاد به سی بین خود تقسیم کنند. با این حال، یک پزشک میگوید یعقوب به زودی خواهد مرد و نقشه آنها برای بهرهمندی از بردهای او پیچیده میشود…
داستان این مجموعه تلویزیونی در مورد ماجراهای گوناگون خانواده عباس آقا (محسن قاضیمرادی) حول و حوش عید نوروز است.
دو زوج جوان به نامهای «صدف» و «چاوش» که پس از مشکلات متعدد با یکدیگر ازدواج کردهاند، تصمیم میگیرند برای گذراندن ماه عسل به جزیرهٔ کیش سفر کنند. در این میان، به علت دیر رسیدن به فرودگاه، از هواپیما جا میمانند و به پیشنهاد «صدف»، این دو تصمیم میگیرند با قطار به کیش بروند؛ اما در ایستگاه قطار، ساک «چاوش» را میزنند و در همین بین یک فرد که تحت تعقیب است با آنها برخورد میکند و…. .
ارسطو ماشین شاسیبلند میخرد و خانواده را برای خوردن هویج بستنی میبرد، اما در میانهٔ راه ماشین چپ میکند و در آب میافتد. خانوادهٔ نقی معمولی بر سر این اتفاق صدمات شدیدی دیدهاند و نقی برای این موضوع رابطهاش را با ارسطو قطع میکند. او برای عوض شدن روحیهٔ خانواده پس از این حادثه، آنها را به ترکیه میبرد. در میانهٔ راه، نقی با ارسطو روبرو میشود و درگیری لفظی میان این دو رخ میدهد، اما پس از آن با هم صلح میکنند. آنها در کشور ترکیه سوار بر بالن میشوند. مسئول هدایت بالن بر اثر مصرف مشروبات الکلی سکته کرده و منجر به مرگش میشود. سپس بالن آنها را به سمت سوریه و جبههٔ داعش میبرد. خانوادهٔ نقی با داعشی پیشین به نام الیزابت آشنا میشوند و از طریق وی میفهمند که در سوریه هستند. سپس برای نجات خود به سمت لاذقیه میروند. آنها به شهر لاذقیه میرسند و به کارخانهٔ متروکهای میروند. در آنجا با عدهای داعشی روبرو میشوند و خانوادهٔ نقی توسط این افراد گروگان گرفته میشوند اما سرانجام توسط نقی نجات پیدا میکنند. آنها پس از نبرد با عدهای داعشی دیگر درگیر میشوند و پس از کشتن آنها به کمک ارتش سوریه سوار هلیکوپتر میشوند و نجات پیدا میکنند.
ناصر کاظمی، خلافکاری معروف و سابقه دار است که در اثر یک ضربه ناشی از وقوع یک تصادف به سر او حافظهٔ خود را از دست میدهد. ناصر پس از وقوع این تصادف شخصیت دیگری پیدا کرده و وقتی که میبیند همه از او میترسند سعی میکند که اشتباهات خودش را جبران کند اما کمکم دوست او داوود (هومن برقنورد) به او توضیح میدهد که آنها برای یک باند قاچاق مواد مخدر که رئیس آن، مهندس (حمید لولایی) فردی بسیار بی رحم است کار میکردند و…