چشم های هوس آلود
کیارش در چشم هایم نگاه کرد و گفت:" تو دیگر در قلب من هیچ جایی نداری دیگر نمی خواهم حتی برای لحظه ای تو را ببینم " با چشمانی اشک بار به چشم هایش خیره شدم نمی توانستم حرفی بزنم تمام این واژه ها برایم گنگ و بی مفهوم بودند باورم نمی شد این چشم ها همان چشم هایی هستند که روزی عاشقانه مرا می نگریستند و بی صدا سرود عاشقی سر می دادند ...
