همراه بروجردی خوابیدیم. نیمههای شب بود که من با صدای گریه او از خواب پریدم. دیدم بدجوری در حال راز و نیاز و تضرع به درگاه خداست. هر چه سعی کردم که دوباره بخوابم موفق نشدم.
بگو برن با اون بسیجی که خودش جنگیده، صحبت کنن. با اون فرمانده گروهان، بگو برن با فرمانده تیپ که عملیات کرده صحبت کنن. از اینها سوال کنن، اینها عملیات کردن و زحمت کشیدند، ما که کاری نکردیم.