برچسب مسعود گلشهر

لطفا مزاحم نشوید 1388

در این فیلم سه داستان به هم پیوسته با شخصیت‌های مختلف را در طی یک روز در تهران روایت می‌کند.

داستان اول، زوج جوانی را دنبال می‌کند که با هم اختلاف دارند و کارشان بعد از دعوا و کتک کاری به کلانتری می‌کشد. مرد که مجری برنامه‌های اخلاقی تلویزیونی است، از واکنش زن جا می‌خورد و سعی می‌کند او را از شکایت منصرف سازد، در حالی که همزمان تلاش دارد وضعیت جفنگی را که در آن گرفتار آمده، از دیگران پنهان کرده یا عادی جلوه دهد.

داستان دوم، ماجرای آخوند سبزواری (هدایت هاشمی) است که دفتر عقد و ازدواج در تهران دارد و کیف پول او به همراه مدارک مشتری‌هایش در مترو به سرقت می‌رود. به دنبال آن مرد روحانی مجبور است برای برگرداندن مدارک، با سارق کیف، مذاکره کند و خواسته غیر متعارف او را برآورده سازد.سارق از او می‌خواهد که پشت تلفن موبایل برای مادر پیرش، روضه ابوالفضل بخواند.

اپیزود سوم، نیز داستان پیرزن و پیرمرد تنهایی است که در همسایگی دفتر مرد روحانی زندگی می‌کنند و تلویزیون آنها از کار افتاده‌است اما بعد از آنکه مرد تعمیرکار برای تعمیر تلویزیون آنها به سراغشان می‌آید، زوج پیر که نسبت به غریبه‌ها بی اعتمادند، از بازکردن در خودداری کرده و از مرد می‌خواهند که تلویزیون را پشت حفاظ آهنی در آپارتمان تعمیر کند.

زادبوم 1385

داستان فیلم دربارهٔ یک خانواده است که هر کدام از اعضای آن در یک نقطه دنیا مشغول هستند. بیژن امیری معاون یک کاندید انتخاباتی ریاست جمهوری است که در آستانه پیروزی به سر می‌برد. همسر او مریم یک پزشک زیست‌شناس است که در قشم بر روی لاکپشت‌های دریایی و بازگشت سی سال پس از تولد آن‌ها برای تخم گذاری به زادگاهشان تحقیق می‌کند و سعی می‌کند جلوی انقراض آن‌ها توسط مردم قشم را بگیرد. او به دلیل خیانت همسرش به وی، او را ترک کرده ولی به دلیل فرزندانشان از او طلاق نگرفته‌است. پسر آن‌ها امیرعلی در آلمان تحصیل می‌کند و به کمک نوه پروفسوری که سی سال قبل برای لاک‌پشت‌های قشم پلاک گذاری کرد سعی می‌کنند به مریم کمک کنند تا نسل لاک‌پشت‌ها از بین نرود. دختر آن‌ها سارا به همراه همسرشدر دبی زندگی می‌کند که در آستانه جدایی از همسرش است و می‌خواهد با کمک پدرش به کانادا مهاجرت کند. پدر بیژن یک سرهنگ بازنشسته نیروی دریایی است که در آلمان به تنهایی در کشتی خود زندگی می‌کند. اما داستان زمانی جدی می‌شود که بیژن و همکارانش در انتخابات شکست می‌خورند و بیژن دچار عارضه مغزی می‌شود. این بهانه ای می‌شود تا مریم او را به پیش خود در قشم و به فضایی دور از سیاست منتقل کند.