آلونک 1390
مدتهاست که هیچ کس از هستی که مانند خواهر کوچکترش هانا، خبرنگار بوده و در گذشته در مورد بچههای گلفروش تحقیق میکردهاست، خبری ندارد. تا آنکه یک روز متکدیانی سد راه هانا شده و از او میخواهند تا کودکی از آنها را که در حال مرگ است، نجات دهد. هانا کودک را به همراه دختر کوچکی که همراه اوست به بیمارستان میرساند؛ اما آن کودک به خاطر باز شدن بستههای مواد مخدری که در شکمش دارد، جان میبازد و هانا که گردنبند خواهر گمشدهاش را در گردن دختر بچه همراه بیمار دیده است؛ برای یافتن نشانی از هستی دست به کار میشود . . .
