برچسب مسعود رحیم پور

یلدا 1391

این مجموعه داستان حاج محمدعلی زاهدی مشهور به مندلی که سال‌ها است سنت تعزیه‌خوانی را در شهر بسطام حفظ کرده است با نزدیک شدن زمان مرگش احساس می‌کند که خطا یا گناهی در گذشته باعث تنهایی و آشفتگی امروز او و دور افتادن فرزندانش از اصالت‌ها است. وی به جستجو در گذشته اش می‌پردازد تا این …

مینو 1397

این سریال که داستان آن در ماه‌های منتهی به اشغال شهر خرمشهر در زمان جنگ ایران و عراق می‌گذرد، قصهٔ عاشقانه ای بین یک جاسوس عراقی و یک پرستار به اسم «مینو» است.

معمای شاه 1394

این سریال داستان به قدرت رسیدن رضاشاه پهلوی و محمدرضاشاه پهلوی در ایران و از زمان بازگشت محمدرضاشاه پهلوی از مصر، پس از ازدواج با ملکه فوزیه تا انقلاب ۵۷ و پیروزی انقلاب اسلامی به تصویر می‌کشد.

مختارنامه 1389

داستان این مجموعه تلویزیونی از زخمی شدن حسن بن علی و رفتن وی به مدائن که حاکم آن عموی مختار است شروع می‌شود. مختار از طرف عمویش فرا خوانده می‌شود تا از حسن بن علی محافظت کند. بعد از مسموم و کشته شدن حسن مجتبی توسط همسرش جعده در ادامه، داستان به وقایع سال ۶۰ هجری و مرگ معاویه و حکومت یزید و جریان بیعت گرفتن از حسین بن علی رفته و در نهایت پنج سال بعد از حادثه عاشورا، مختار به عنوان رهبر سومین قیام پس از عاشورا با متحد کردن شیعیان با شعار «یا لثارات الحسین» به خونخواهی حسین بن علی و شهدای کربلا قیام می‌کند.

در میان خاکستر 1395

خرمشهر بین سالهای ۱۳۵۷ تا ۱۳۵۹ یکی از پر التهاب ترین روزهای خود را می گذراند و یکی از دراماتیک ترین شخصیت ها در بستر این وقایع شهید مهدی آلبوغبیش است . مهدی آلبوغبیش ، معلمی است که نقش فعالی در مبارزات انقلابی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی دارد . پس از پیروزی انقلاب و با حمله رژیم بعث به خرمشهر ، مقاومت جوانان خرمشهری حول محور شهید محمدعلی جهان آرا ، شهید عبدالرضا موسوی و شهید مهدی آلبوغبیش شکل می گیرد و همین گروه های مقاومت با تجهیزات اندکی که دارند در برابر ارتش بعث که تصور تصرف چند ساعته خرمشهر را در ذهن دارد می ایستند و مقاومت چهل روزه ی خرمشهر را رقم می زنند. مقاومتی که هم اکنون نیز می تواند سرمشق جوانان قرار گیرد و امثال شهید مهدی آلبوغبیش را به مبدل به الگویی ماندگار برای جوانان ایران کند.

ملکه گدایان 1399

البرز شیمیدان ساکن آلمان است . پدرش خسرو و مادرش خورشید در ایران زندگی می‌کنند. البرز با دختری به نام سارا که در ایران زندگی می‌کند و برای درمان بیماری پدرش به آلمان آمده، آشنا می‌شود و با او نامزد می‌کند. او قرار است در ترکیه با سارا ازدواج کند. همه‌چیز برای یک مراسم به یادماندنی مهیا است که خبر می‌رسد پدرش به کما رفته ‌است. البرز با گذشته‌ای مبهم، از بازگشت به ایران هراس دارد اما برای آخرین ملاقات با پدر، راهی جز بازگشت به ایران ندارد، ولی بنابر مشکلاتی او مجبور است که به صورت قاچاقی به ایران بیاید. با وجود اصرار فراوان مادر البرز برای بازنگشتن او به ایران، البرز تصمیم خود را گرفته است. وقتی او باز می‌گردد هیچ‌کس او را نمی‌شناسد و او را فرهاد بابایی خطاب می‌کنند و کسی جز قاچاقچی او را به خاطر ندارد ....

خروج 1398

اين فيلم داستان گروهي از کشاورزان روستايي را روايت مي‌کند که شرکت سهامي آب، هنگام تخليه سد آب شور به اشتباه آب را روانه زمين‌هاي کشاورزي آنها مي‌کند و باعث خرابي تمامي محصولات آنها مي‌گردد. آنها پس از آن که از طريق مسئولين سد، دهيار، بخشدار و امام جمعه موفق به حل مشکل‌شان نمي‌شوند، تصميم مي‌گيرند که نزد رئيس‌جمهور بروند و مشکل‌شان را با او در ميان بگذارند. اين گروه با تراکتور از روستاي خود به سمت تهران عازم مي‌شوند و طولي نمي‌کشد که خبر سفر آنها در تمام رسانه‌ها پخش مي‌شود و اين موضوع باعث ايجاد محبوبيت و مشکلاتي براي آنها مي‌گردد.