زیبا صدایم کن 1403
خسرو که در آسایشگاه روانی به اجبار بستریست، تمام این سالها را در فکر دخترش زیبا سپری کرده. امروز، روزِ تولد ۱۶ سالگی زیبا است و خسرو نمیخواهد از این روز ساده بگذرد…
خسرو که در آسایشگاه روانی به اجبار بستریست، تمام این سالها را در فکر دخترش زیبا سپری کرده. امروز، روزِ تولد ۱۶ سالگی زیبا است و خسرو نمیخواهد از این روز ساده بگذرد…
سریال آبان روایت یک نخبه هوش مصنوعی با نام آبان است که الگوریتمی را برای سرمایهگذاری و کسب سود در بازارهای مالی طراحی کرده است. آبان اما با سرمایهگذار پیشینش به مشکل برخورده و حالا بایستی بدهی چند میلیاردیاش را به سرعت تسویه کند، در غیر این صورت به زندان خواهد افتاد و…
شکیب یک کارگر روزمزد میانسال بیخانمان است که همسر و پسرش را سالهای پیش در یک زلزله از دست داده و تاکنون با این امر کنار نیامده است. او در طی چند سال گذشته، با یک زن روسپی ناشنوای جوان به نام لادن رابطه برقرار کرده است. محل ساختوسازی که او امروز در آن کار میکند، معلوم میشود که صحنهٔ فیلمی دربارهٔ جنایات آدولف هیتلر در طول جنگ جهانی دوم است. و شکیب به دلیل شباهت عجیبش به هیتلر به عنوان جایگزین بازیگر قبلی انتخاب میشود و خانهٔ بزرگی به او داده میشود و لادن با متوجه شدن این موضوع از او برای حل مشکلی کمک میخواهد.
در روز چهارشنبه سوری سه دوست به نامهای رامین (صابر ابر)، فرید (اشکان حسن پور) و جواد (شهروز دل افکار) بعد از ربودن اسلحهٔ یک مأمور زخمی، دست به سرقت از نوری (نوید محمدزاده)، همکلاسی دوران کودکی رامین که به فردی پولدار و مرموز تبدیل شدهاست میزنند، اما اتفاق بسیار عجیبی در آنجا رخ میدهد که نشان از قدرت خارقالعاده صاحبخانه (نوری) دارد…
با پیدا شدن بچهای در ماشین لطیف (با بازی جواد عزتی)، خانواده او که برای مراسم خواستگاری از شهرستان به تهران میآیند و دعوت از خانواده پدری بهار (با بازی الناز حبیبی)، لطیف و بهار بار دیگر برای ازدواج دچار دردسرهایی میشوند. فرحان (با بازی مهدی هاشمی) که خود را مدیون کمکهای لطیف و بهار میداند سعی میکند مشکلات پیش آمده برای آنها را حل و فصل کند اما … .
پليس چند سال است که به دنبال يک توليد کننده شيشه به نام ناصر است. او سرانجام از طريق نامزد سابق ناصر به او ميرسد و دستگيرش ميکند. ناصرکه از خانواده اي جنوب شهري بوده است حالا با پول توليد شيشه خانواده اش را از زندگي قبلي نجات داده است و در صدد رهايي از دست پليس است....
يک کارگردان هنري سينما از طرف تهيه کنندهاش تحت فشار است تا از دو بازيگر تجاري براي بازي در نقشهاي اصلي فيلمش استفاده کند. از نظر کارگردان آنها بدترين انتخابهاي ممکن هستند، اما اگر ميخواهد که فيلم را بسازد مجبور است در مدت کوتاهي آنها را به نقشهايشان نزديک کند و اين کار آساني نيست.