برچسب مسعود ترغبی

ازازیل 1403

«ازازیل» داستانی است از زندگی دکتر شوکا مهرجویی، یک پزشک متخصص زنان و زایمان، و همسرش مانی پاشایی، زندگی آرام این زوج در شب تولد مانی، با ناپدید شدن مرجان، یکی از همسایگان‌شان، به هم می‌ریزد.

سرگرد بهروز شریفی، مأمور تحقیق این پرونده، متوجه می‌شود که ناپدید شدن مرجان ممکن است به دو پرونده مشابه دیگر مرتبط باشد. اما این تنها آغاز ماجرا است؛ کشف یک جسد در نزدیکی محل زندگی این زوج، پرونده را وارد فازی پیچیده و پر رمز و راز می‌کند.

غریزه 1401

آتیه و مادرش از تهران به خانه‌ی رسول‌خان در روستا می‌روند. کامران، پسر رسول‌خان در راه آن‌ها را دیده و وقتی در بالکن عمارت می‌بیندشان گل از گلش می‌شکفد و همان‌جا داستانش با آتیه شروع می‌شود.

نوبت لیلی 1401

لیلی از طریق کتابی مرموز در می‌یابد که او و خانواده‌اش تاکنون در زمان و مکان‌های بسیاری زیسته‌اند و اکنون «نوبت لیلی» است تا با رمزگشایی از کتاب و یافتن تابلوی ارزشمند نیاکانش دست به انتخابی بزند که به تمام این زندگی‌های زیسته معنا بدهد و ...

قاموس 1399

در آسمان چهارم طرف چپ بیت المعمور منبری است چوبی و شکسته. وارونه کردند به خیالشان. همه چیز تمام شده. یادشان نیست دانه‌های تسبیح مرا فرشتگان بوسه می‌زدند و برای دستان من از هم سبقت می گرفتند. عروسم را انتخاب می کنم از میان دخترکانی که هوایشان و حالشان مناسبت می کند با لبخندهای مستانه من!

زیرخاکی 3 1400

سکانس پایانی سریال زیر خاکی 2 با اسیر شدن پژمان جمشیدی و هومن برق نورد توسط نیروهای بعثی عراق همراه بود. حالا فریبرز باغ‌ بیشه و همه اتفاقات آن به اردوگاه اسرای جنگی رسیده‌ اند و اشتباه گرفتن او با یکی از فرماندهان ارشد، سوژه جالب و جذابی است!

بی همه چیز 1399

در روستایی پیش از انقلاب فردی خان‌زاده با نام امیر به عنوان قاضی محلی در روستا فعالیت می‌کند و به خاطر سابقه خوبی که داشته، مردم به او اعتماد کامل دارند و بخش مهمی از کارهای روستا را به امیر سپرده‌اند. حال پس از سال‌ها یکی از اهالی روستا با نام لی لی که از روستا به خاطر تهمت مردم به فاحشه بودن رفته، به عنوان اشراف‌زاده به روستا برمی‌گردد و به مردم وعده می‌دهد که در صورت کشتن امیر، پول زیادی به آن‌ها خواهد داد…

تومان 1398

داستان این فیلم در چهار فصل رخ می‌دهد:

بهار: داوود (میرسعید مولویان) کارگر یک کارخانهٔ تولید لبنیات در گنبد کاووس است. او یادگیری شرط‌بندی را از سرمایه‌گذاری روی کارت‌های توتو-برای پیش‌بینی نتایج فوتبال- آغاز می‌کند و پس از مدتی به استعداد خود در پیش‌بینی نتایج پی می‌برد. همین اتفاق باعث می‌شود که او در همراهی با دوستانش عزیز (مجتبی پیرزاده)، یونس (ایمان صیادبرهانی)، محمد (سجاد بابایی)، علی (حامد نجابت)-و نامزدش آیلین (پردیس احمدیه)- کار را رها کرده و زندگی خود را صرف شرط‌بندی کنند.

تابستان: داوود و دوستانش سطح شرط‌بندی‌های خود را بالا برده و با سودهای به دست آمده از شرط‌بندی‌های پیشین یک خانه می‌سازند.

پاییز: یونس-که سوارکار مسابقات اسب‌دوانی است- در شرف یک شرط‌بندی سخت قرار می‌گیرد. بین داوود، آیلین و عزیز اختلافاتی صورت می‌گیرد. داوود تصمیم می‌گیرد روی مسابقات اسب‌دوانی شزط‌بندی کند.

زمستان: داوود پس از چند باخت جدی، تصمیم می‌گیرد که به تهران کوچ کند…