نزدیکتر بیا 1388
قصه فیلم «نزدیکتر بیا» روایتگر داستان زندگی سربازیست که در پاسگاهی واقع در شمال کشور خدمت میکند. وی شیفته دختری به نام حیران میشود که در روستای مجاور پاسگاه زندگی میکند و معلم مدرسهای در نزدیکی پاسگاه است و…
قصه فیلم «نزدیکتر بیا» روایتگر داستان زندگی سربازیست که در پاسگاهی واقع در شمال کشور خدمت میکند. وی شیفته دختری به نام حیران میشود که در روستای مجاور پاسگاه زندگی میکند و معلم مدرسهای در نزدیکی پاسگاه است و…
"توکا پسربچهی کوچکی است که به همراه شش پسربچهی دیگر در یک مرکز بهزیستی استیجاری زندگی میکنند. صاحب خانهی این مرکز حکم تخلیه را گرفته است. خانم اشرفی و آقای کوهیار مسئولین این مرکز، نتوانستند مکانی برای بچهها پیدا کنند و ناچارند بچهها را به مراکز مختلف منتقل کنند. توکا از این وضع بسیار ناراحت است. شبی در میان بازی بچهها دست توکا میشکند. او را به بیمارستان منتقل میکنند. توکا در بیمارستان با پیرمرد مهربانی به نام "آقاجون" با کلاهی جادویی آشنا میشود. توکا از آقاجون به خاطر نیروی جادوییاش درخواست کمک میکند...
سرگرد کاوه کیهان این بار هم با پرونده های مختلف و خشنی رو به رو می شود اما آنچه این معماهای کوچک را به هم وصل میکند، قصه ای بزرگتر است که به گذشته کاوه برمیگردد.....
سریال “گنج راه شیری”، بیانگر زندگی یک شخصیت علمی، فیلسوف، ریاضیدان و منجم قرن چهارم اهل گیلان است. در این سریال به موضوعاتی مانند میراث فرهنگی، تاریخ، آداب و رسوم، سنتها و معماری نیز توجه شده است.
داستان این سریال در مورد معلمی جوان با بازی ارمیا قاسمی است که برای آموزش دادن به روستا میرود و در این روستا با عشق و علاقه فراوان به کودکان راه و رسم زندگی را آموزش میدهد که در این مسیر دشوار با اختلافات مختلفی روبرو میشود.
این معلم مجبور است که ۱ سال در یک دبیرستان دورافتاده در منطقه ای کوهستانی زندگی کند. اما او در ادامه سریال با یک پزشک(پژمان بازغی) دوست میشود که در آن منطقه به تنهایی زندگی میکند.
مجموعه تلویزیونی گذر از رنجها، قصه زندگی بانویی به اسم دنیا را از هنگام میلاد تا درگذشت حکایت میکند. این مجموعه درام تاریخی است و در آن داستان زندگی دنیا از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۶۹ به نمایش درآمده است. در این داستان به تغییرات سیاسی ایران هم توجه گردیده است. قهرمان قصه مجموعه «گذر از رنجها» یک زن است که با رنجهای زندگی مقابله میکند. در این مجموعه به ماجراهای خانها و رعیتها توجه میشود و اینکه چنین رویدادهایی باعث شد تا آگاهی مردم نسبت به مشکلات روز بیشتر گردد.
قهرمان قصه، جوانی است به نام «پایان» که با شیرین زبانی خود، توام با بذله و شوخی، تا حدودی شلختگی در کار و کمی دست و پا چلفتگی، ماجرای داستان را به پیش میبرد.«پایان» با پدر بازنشسته و خواهر و دامادش(متینها) در یک خانه اجارهای زندگی میکند وهر از گاهی عمه و دخترعمهاش حضور پیدا میکنند تا شرایط محیطی مناسبی پیدا شود و داستان روایت دلنشینی پیدا کند.
مشکلات عدیدهای در زندگی آنان وجود دارد از جمله، بیکاری و اجاره نشینی که سبب میشود تا «پایان» در مسیر زندگی با عقل ناتمامش درگیرشود و موقعیتهای کمدی اتفاق بیفتد.
بوفالو درباره يك زوج جوان به نام هاي دانيال و شكوفه است. آنها بدنبال شخصي در شمال كشور رفته اند. طي يك اتفاق كيفي كه به همراه دارند درون مرداب افتاده و دانيال براي بيرون آورن آن وارد آب ميشود و بر اثر مزاح و شرط بندي با شكوفه به سمت نقاط عميق مرداب شنا ميكند و در نهايت طعمه مرداب ميشود. شكوفه سراغ شخصي به نام بهرام بوفالو را ميگيرد. بهرام پس از گرفتن پول چند بار با لباس غواصي به زير آب ميرود و كيف مورد نظر را باز مي كند و طلاهاي داخل آن را بر مي دارد. فصل تازه اي در زندگي شكوفه باز مي شود و او به واسطه كمك گرفتن از بهرام وارد زندگي او ميشود.