برچسب مریم کاظمی

محکومین 2 (سرگذشت) 1398

در موضوع مجازات جایگزین، به افرادی که سهوی مرتکب جرم کوچکی می‌شوند که با ندامت، دیگر نیت تکرار آن را نداشته باشند، فرصتی داده می‌شود تا به جای سپری کردن دوران محکومت خود در زندان، مجازات‌های جایگزینی را که شامل یک فعالیت اجتماعی می‌شود به انجام برسانند…

هم سایه 1400

مجموعه تلویزیونی هم‌سایه ملودرامی عاشقانه است که سعی می‌کند زندگی و دغدغه‌های مهاجران افغانستانی در ایران و همزیستی دو ملت را به تصویر بکشد…

یک لحظه دیرتر 1391

این سریال یک کار اجتماعی، اخلاقی با بستر دینی است و در هر قسمت مضمون و پيامی دينی و اخلاقی را مورد توجه قرار می‌دهد و تلاش دارد تا در لحظات نسبتا حساس‌تری از زندگی روزمره در مرحله تصمیم، تردید، لغزش و… رویکردهای اخلاقی را با جزئیات بیشتری تأکید و مرور کند. درون‌ مایه‌های اخلاقی با نگاهی به قشر متوسط جامعه دست‌ مایه‌ های اصلی و مضمونی این مجموعه را رقم زده است.

از سرنوشت 1397

دو رفیق به اسم سهراب و هاشم که از دوران کودکی با هم در پرورشگاه بزرگ میشوند، از همان ابتدا آرزوی بزرگی را در سر می پرورانند که برای رسیدن به آن سختی های زیادی را متحمل میشوند، اما در نهایت به توکل به خدا و درایت خویش و مشورت و همکاری بزرگترها به آرزویشان رسیده و…

محکومین 1396

این مجموعه اپیزودیک، فصل ۲ سریال محکومین است و با موضوع مجازات جایگزین زندان و اپیزودهایی با محوریت مشکلات مردم، اخلاق، بحران، خانواده، طلاق و… میپردازد

مرد کوچک 1376

محمدعلي صفري پسربچه ده دوازده ساله اي است كه همراه با خانواده اش در روستايي در شمال كشور زندگي مي كنند. همه اعضاي خانواده براي امرار معاش تلاش مي كنند. مادر صنايع دستي درست مي كند، پدر زغال فروش است و پدربزرگ كشاورزي مي كند. زماني كه پدر براي كسب درآمد بيش تر خانه را ترك مي كند، محمدعلي كه خود را در مورد وضع زندگي مادر و خواهرانش مسؤول مي داند با كمك پدربزرگش شروع مي كند به آبادكردن يك تكه زمين بي مصرف. مادر محمدعلي به شدت با اين كار مخالف است و درس خواندن را براي پسرش واجب تر مي داند. به رغم تلاش هاي او و سخت گيري هاي معلم مدرسه، محمدعلي به كار روي زمينش ادامه مي دهد. اين كار باعث مي شود از درس هاي مدرسه اش عقب بيفتد و علاوه بر مادر با معلمش هم دچار مشكل شود. محمدعلي در كارنامه ثلث اولش فقط از درس كاردستي نمره نياورده بنابراين مي خواهد در امتحان ثلث بعدي كاردستي خوبي درست كند. جاليز محمدعلي به خاطر تلاش هاي او به ثمر رسيده و پر از انواع صيفي جات است. او هندوانه رسيده اي را براي مادرش مي برد و مادر هم با ديدن دسترنج پسرش او را مي بخشد. او با يكي از كدوهاي جاليزش آدمكي به عنوان كاردستي درست مي كند، اما غفلت او باعث مي شود كه گاوها كاردستي اش را بخورند. سر كلاس پس از توبيخ معلم، محمدعلي كلاس را ترك مي كند. حسين كه در كلاس شاگرد ضعيفي است و هميشه مورد تمسخر بچه ها قرار مي گيرد و يك بار هم با محمدعلي دعوايش شده، بعد از بيرون رفتن محمدعلي از كلاس ني او را كه جا مانده برايش مي برد. محمدعلي هم ني را به او مي بخشد و كدورت ميانشان از بين مي رود. محمدعلي هنوز به خاطر كاردستي اش ناراحت است، اما يك روز معلم و بچه ها به ديدن جاليز او مي آيند و معلم با ديدن ميوه هاي او به درس كاردستي اش نمره بيست مي دهد.

بزرگ خیلی بزرگ 1375

نويسنده اي پا به سن گذاشته تصميم مي گيرد تا يكي از بزرگترين آرزوهاي دوران كودكي خود را برآورده كند. در اين راه نوه اش كه پسر بچه اي باهوش و زيرك است، او را همراهي مي كند. ارتباط عاطفي و معنوي پدربزرگ و نوه تسلط قدرت روحي انسان بر جسم، موضوع اصلي اين قصه است.

جاده عشق 1372

سارا، خانم معلمي ساكن روستاي مؤمن آباد، بر اثر تصادف با كاميون آسيب مي بيند. پزشك معالج او داروي كميابي را تجويز و زنده ماندن معلم جوان را منوط به رسيدن دارو در اسرع وقت مي كند. يكي از همكاران سارا از خواهر خود مريم كه در رشته ي كارگرداني تئاتر در تهران تحصيل مي كند، كمك مي طلبد. مريم، كه در تدارك است نمايش نامه ي «آخرين شام ژاندارك» را به عنوان پايان نامه ي تحصيلي خود به صحنه ببرد، با تلاش فراوان دارو را به دست مي آورد و به همراه يكي از همكارانش به نام شيرين به طرف روستا حركت مي كند. خواهرش نيز كه از تأخير او نگران شده با راننده ي مجروح كاميون براي يافتن دارو به شهرهاي اطراف مي رود. مريم و همكارش در راه با كوكب، زني روستايي، و دختر بچه ي بيمارش فاطمه مواجه مي شوند و آنها را براي رساندن به درمانگاه سوار اتومبيل خود مي كنند. وقتي پزشك درمانگاه همان دارو را براي نجات جان دختر بچه تجويز مي كند آنها از نو براي تهيه ي دارو بسيج مي شوند.