برچسب مریم هژیروند

آذرستان 1369

نوجوانی به نام «جهان» به همراه برادر کوچکترش «احمد» نزد دایی‌شان زندگی می‌کنند. در جریان انجام یک دستبرد، دایی دستگیر و زندانی می‌شود و دو برادر به همراه پسردایی‌شان «بهرام» به کانون اصلاح و تربیت تحویل می‌شوند. «جهان» به دلیل رفتار خوب، پس از گذشت دو سال، آزاد می‌شود. او که مدتی است تصمیم به ازدواج با دختردایی اش را داشت، موفق می‌شود به کمک مددکار کانون، یک کار مناسب پیدا کند. در این حین، «احمد» و «بهرام» از کانون اصلاح و تربیت فرار می‌کنند. «احمد» که دچار بیماری است، در مراسم جشن عروسی صاحبخانه، با «جهان» درگیر می‌شود و حین ترک محل، زمین می‌خورد و ناگهان می‌میرد. «بهرام» و «جهان» دستگیر می شوند، اما پس از اعتراف صاحبخانه، هر دو آزاد می‌شوند.[۱]

آپارتمان 1371

یک پزشک و یک پرستار، علاوه بر آنکه در بیمارستان همکار هستند، در یک مجتمع مسکونی هم در همسایگی زندگی می‌کنند و اندکی بعد، تصمیم می‌گیرند با یکدیگر ازدواج کنند. در شب عروسی، داماد در مراسم حاضر نمی‌شود و این موضوع، علاوه بر نگرانی و اضطراب، زمینه‌ساز بروز اختلاف و سوءتفاهم میان دو خانواده نیز می‌گردد…

اگه بابام زنده بود 1383

تیمور که به خاطر خرده دزدی‌هایش به زندان افتاده، پس از آزادی درمی‌یابد که مادرش با فردی به نام مبارکی ازدواج کرده است. مبارکی، که فرد خسیسی است، تلاش می‌کند تا همه چیز را مجانی به‌دست‌آورد، حتی شده با گدایی! تیمور و دوستانش نیز که از بی‌پولی و بی‌کاری رنج می‌برند، نقشه سرقتی را طرح‌ریزی می‌کنند اما …

خسوف 1400

امیر بر خلاف قول و قرارهایی که با دختر دایی خود گذاشته است، دل به دختر دیگری می بازد. آشکار شدن این عشق، خانواده امیر را به تکاپو انداخته و ...

لحظه گرگ و میش 1397

داستان این مجموعه روایتگر فراز و فرود خانواده ای اصیل و ایرانی در طول سه دهه است که با محوریت زندگی تنها دختر خانواده یاسمن که از دهه ۶۰ با حوادث گوناگونی از قبیل جنگ، تحولات اقتصادی و اجتماعی و… آغاز و تا زمان معاصر ادامه خواهد داشت.

خواستگاری 1368

پيرمردي به نام جواد جلالي با داشتن چندين فرزند و نوه بر اثر تشويق دوستان تصميم مي گيرد پس از سي سال كه از فوت همسرش گذشته از نو ازدواج كند. او با پيرزني، كه همسن و سال خود اوست، آشنا مي شود. آن دو به رغم مخالفت فرزندان و آشنايان پاي سفره عقد مي نشينند.

طلا و مس 1387

سیدرضا طلبه‌ای که به تازگی با خانواده‌اش به تهران آمده، تا در کلاس‌های استاد اخلاقی که وصف او را بسیار شنیده‌است شرکت کند. اما متوجه بیماری اسکلروز چندگانه همسرش زهرا می‌شود و به ناچار برای تهیه هزینه درمان او تغییراتی در شیوه زندگی‌اش می‌دهد...

ده رقمی 1387

«فيروز سيزده»، يك دزد ناشي است كه هر جا مي رود با خود نحسي به همراه مي برد. او در جريان سرقت از خانه اي متروك، فرشي را مي دزدد كه بعداً مي فهمد آن را پيشتر عده اي از موزه فرش دزديده اند. فيروز براي به دست آوردن قيمت فرش، به موزه مي رود و در آنجا به دانشجويي به نام نازي برمي خورد كه عاشق فرش هاي نفيس ملي است. مادر فيروز، فرش را كه فيروز در زيرزمين خانه پنهان كرده پيدا مي كند و به منزل دخترش فيروزه، كه پس از چندين زايمان بار ديگر فرزندي به دنيا آورده، به عنوان چشم روشني مي برد و فيروزه نيز از آن به عنوان زيرانداز نوزاد استفاده مي كند. فيروز و نازي به منزل مي روند تا فرش را كه اينك آلوده شده، بازگردانند اما موفق نمي شوند و دزدان اصلي سر مي رسند و فرش را با خود مي برند. فيروز و نازي با حيله اي فرش را از آنها پس مي گيرند و براي پنهان كردنش يك مراسم عقد دروغين بين خود برپا مي كنند و فرش را زير سفره عقد پهن مي كنند. نازي پس از درگيري كه بين دزدان اصلي و خانواده فيروز ايجاد مي شود، همراه با فرش از معركه مي گريزد و فرش را به موزه پس مي دهد و تصميم مي گيرد با فيروز زندگي مشتركش را آغاز كند.