برچسب مریم مقدم

چریکه هورام 1378

خزر، به دنبال عشق گمشده اش، هورام، سفري غريب و پرنشانه را در ميان صخره هاي بلند و دست نيافتني كردستان آغاز مي كند. او در حالي كه ضبط صوت كوچكي در دست دارد به صداي هورام گوش مي دهد كه از سرزمين خود صحبت مي كند. خزر كه براي نخستين بار به كردستان آمده، در جستجو براي يافتن هورام، با مردم و سنت هاي اين سرزمين آشنا مي شود. او همچنين مردي با سازي در دست مي بيند كه خود را چريكه خوان مردم كُرد معرفي مي كند. او «چرگر» نام دارد و معتقد است كه در اين منطقه هيچ گمشده اي پيدا نمي شود. «روژان» پرستاري كه قرار است با محبوبش ازدواج كند كيف پزشكي اش را به خزر مي دهد. خزر كه همه جا را براي يافتن هورام زير پا گذاشته، هر از گاهي در مقابل خود هورام را مي بيند كه مي گويد او براي هميشه گم شده است. خزر به تدريج درمي يابد كه هورام در حين جنگ كشته شده و ديگر نزد او باز نخواهد گشت.

بلندیهای صفر 1372

مردي جوان كه تحصيلات خود را در رشته ي نقاشي به پايان رسانيده است پس از بازگشت به روستاي خود به خانه اي قديمي و متروك پناه مي برد تا به دور از سر و صداها داستاني را كه دغدغه ي سال هاي جواني او بوده است به پايان برساند؛ اما با هر بار بازنويسي شخصيتي ناخوانده خود را بر ذهن مغشوش او تحميل مي كند و اعتراض ديگر شخصيت هاي داستانش را برمي انگيزد.از طرفي زندگي نويسنده جوان كه شباهت زيادي به زندگي وان گوگ نقاش هلندي دارد گاهگاهي موردسرزنش او نيز واقع مي شود.

گشت ارشاد 1390

دختر و پسر جواني در يكي از پارك هاي تهران مشغول گپ زدن و گردش هستند كه مأموران گشت ارشاد از راه مي رسند و قصد دارند آنها را به ستاد ببرند. پسر جوان شروع مي كند به خواهش و التماس كه هر چه پول لازم باشد مي دهد تا گرفتار كلانتري و بازداشت نشوند. حسن كه يكي از مأموران است مورد را با بي‌سيم به مركز اطلاع مي دهد و مأمور ديگر به نام عطا به آرامي به جوانك گوشزد مي كند كه رييس‌شان حاج عباس بسيار عصبي و تندمزاج است و اهل رشوه گرفتن نيست، اما مي تواند براي راضي كردن حاجي با خودش معامله كند. عطا اول از عينك گران قيمت جوانك شروع مي كند و سپس تمام دارايي و كيف پولش را مي گيرد و بعد هم جوانك را وادار به كتك خوردن و عذرخواهي مي كند تا عباس به او تذكري بدهد و قضيه فيصله پيدا كند. عطا و حسن و عباس وارد خانه ويلايي بزرگي مي شوند كه خالي از اسباب زندگي است و معلوم مي شود آنها مأموراني قلابي هستند كه جوان ها را سركيسه مي كنند. صاحبان آن خانه هم گويا در خارج اند و اين سه نفر با پرداخت پولي به سرايدارش در آنجا زندگي مي كنند. عباس رييس و تئوريسين گروه محسوب مي شود! كه معتقد است به خاطر وضع مالي بدشان هيچ ايرادي ندارد با گول زدن كساني كه آينه بغل ماشين‌شان كلي مي ارزد پول به دست بياورند. عطا گرفتار پرداخت قسطي سكه هاي مهريه زن مطلقه‌اش است و ضمناً تابلوي آرزوهايي دارد كه معتقد است اگر عكس هر آرزويي را روي تابلويش نصب كند، به آرزويش خواهد رسيد. حسن كه ريزاندام است و كم سالتر است، مبتلا به بيماري سرع و هزينه داروهايش زياد است؛ ضمن اينكه مجبور است خرج خانواده و خواهر و برادرهاي كوچكش و تهيه مواد پدر معتادش را هم بدهد. علت بيماري حسن زجرها و ناهنجاري هاي اجتماعي و اخلاقي‌ست كه پدرش سالها قبل باعث‌اش بوده و خاطره خودكشي خواهرش مدام او را آزار مي دهد. عباس هم گرفتار بدهي پدرش است كه از يك نزول خوار پول گرفته و حالا چك هايش در دست مانده است. مأموران قلابي گشت ارشاد در يكي از عمليات اخاذي‌شان با نيروي انتظامي رو به رو مي شوند و...

احتمال باران اسیدی 1393

داستان درباره مرد سالخورده‌اي بنام منفرد است كه سالهاست تنها زندگي مي‌كند و بازنشسته است. او به شدت با تنهايي و روزمرگي خود در كشمكش است و تلاشش براي بازگشت به شغل سابقش فايده اي ندارد تا اينكه روزي تصميم مي‌گيرد به شهر بيايد و دوست قديمي خود را كه حدود 30سال است او را نديده پيدا كند. منفرد در يك هتل اقامت مي‌كند و در آنجا با يك دختر آشنا مي شود و اين ارتباط در ادامه منجر به يك دوستي جديد و استحاله منفرد در نگاه به زندگي مي شود.

سینما سینماست 1376

رضا كيانيان كارگردان سينما و دستيارش به همراه منشي كيانيان بعد از جستجوي بسيار، ماندانا را براي ايفاي نقش اول فيلم خود در نظر مي گيرند. اما خانواده ي ماندانا با بازي او در فيلم مخالفند. از طرفي نامزد ماندانا، ايمان كه دانشجوي رشته سينما است اعتقاد دارد ماندانا بايد در فيلم او ايفاي نقش كند. اما ماندانا كه دور از چشم خانواده و نامزدش با رضا كيانيان در تماس است و براي آموزش نزد ياسمين ملك نصر بازيگردان فيلم مي رود كم كم به كارگردان علاقمند مي شود و به كيانيان پيشنهاد ازدواج مي دهد، كيانيان از اين پيشنهاد برآشفته مي شود و اين نوع برخوردها را باعث مخالفت هاي خانواده هاي دختران و زنان براي بازيگري آن ها مي داند اما با وجود مشكلات زياد كارگردان بالاخره با تمهيدات بسيار موافقت پدر ماندانا را براي بازي او مي گيرد.

برگ جان 1395

حکایت آدمی در تقلای رسیدن به خواسته ایست که چون به آن می‌رسد دیگر برایش ارزشی ندارد. پس مسیر زندگی را برای رسیدن به آرزویی تغییر می‌دهد که همواره در پی برآورده شدنش بود، اما…