برچسب مریم معترف

سایه خیال 1369

حسين پناهي دژكوه، نويسنده يك‌لاقباي خيالباف به اصرار دوست ناشرش در محفلي شاعرانه شركت مي كند و در آنجا، چيزهايي درباره «غلومي» شخصيت خيالي يكي از قصه هايش مي گويد. برق شهر قطع مي شود و در هياهوي حمله هوايي دشمن، مجلس به هم مي خورد و هر كس به سويي مي گريزد. صبح روز بعد مأموران آگاهي براي تحقيق درباره سرقتي كه در همان محل انجام گرفته است، حسين پناهي را متهم به همدستي با غلومي مي كنند و رد او را مي خواهند. از سوي ديگر صاحبخانه پول پرست حسين پناهي كه همسر و فرزندانش را به خارج از كشور فرستاده و خودش هم قصد دارد به آنها ملحق شود توسط نوار و نامه هاي ارسالي فرزندش پي مي برد كه همسرش با مردي اجنبي روابطي به هم زده و به بهانه گرفتن اجازه اقامت، از شوهرش طلاق مي خواهد تا با آن مرد ازدواج كند. صاحبخانه در شبي در اوج كشمكش هاي روحي، مي ميرد. حسين پناهي و دوست موسيقي دان سلاخ‌اش در يك ماجراي عاشقانه به دختر ناشر دل مي بندند، اما پس از كشمكش كوتاه مدتي با دوستش به نفع او كنار مي رود. مادر دختر اصرار دارد كه او را به خواستگاري پولدار بدهد. در يك تباني سه جانبه بين حسين، پدر دختر و دوست حسين، دختر به عقد عاشق واقعي اش درمي آيد و سر خواستگار پولدار بي كلاه مي ماند.

ضربه آخر 1372

تورچي به همراه چند تن از همدستانش شكوهي را از زندان آزاد مي كند. آنها به قصد خروج از كشور به يكي از روستاهاي مرزي سيستان مي روند. در روستاي مرزي للوك و خورشيد، در پي عشقي طولاني و پشت سر گذاشتن موانع بسيار، زندگي مشتركشان را آغاز كرده اند. گروه تورچي به واسطه ي مرد سابقه داري به نام مهران فر للوك را اغوا مي كنند تا آنها را از مرز عبور دهد. دوست محمد، رقيب عشقي للوك، در پي انتقام، نيروهاي انتظامي منطقه را مطلع مي كند. افراد شكوهي در حمايت از او و تورچي و للوك با نيروهاي انتظامي درگير مي شوند. اما تورچي براي گريختن از مخمصه شكوهي را از پا درمي آورد و به تعقيب للوك مي پردازد. او با گلوله ي مأموران كشته مي شود، و للوك نيز توسط دوست محمد گرفتار مي شود. يك سال بعد دوست محمد به خواستگاري خورشيد مي رود، اما پدر خورشيد، سال حمزه، كه عموي دوست محمد نيز هست، با شليك گلوله و مجروح كردن دوست محمد، با اين وصلت مخالفت مي كند. سال ها بعد للوك، كه همه او را مرده مي پندارند، آزاد مي شود. به او مي گويند كه خورشيد سال ها پيش با پدرش به مشهد رفته است. وقتي للوك مصمم به انتقام گرفتن از مهران فر است دوست محمد مانع مي شود. للوك در مشهد متوجه مي شود كه خورشيد جذام گرفته، اما با توضيحات پزشك آسايشگاه روشن مي شود كه اميد زيادي به بهبودي خورشيد مي رود. للوك و خورشيد مي روند تا زندگي تازه اي را آغاز كنند.

دندان طلا 1370

علي اكبر روستايي ساده دل براي اولين بار يك جفت دندان مصنوعي را از شهر به ده دورافتاده خود وارد مي كند.مردان ده كه اكثراً از نداشتن دندان و يا پوسيدگي آن رنج مي برند با تمايل و علاقه بسيار براي به دست آوردن دندان او تلاش مي كنند.در اين ميان زينال باجناق علي اكبر كه از مشاركت هاي مختلف با روستائيان خاطرات خوش و موفقي دارد،با طمع به درآمد بيشتر با فروش سه دانگ از دندان مصنوعي خود به زينال موافقت نموده و مقرر مي شود كه دندان برنامه ريزي به طور مشترك مورد استفاده دو قرار گيرد. اما در عمل ماجراهاي مضحكي رخ مي دهد.

یحیی 1374

يحيي نوجواني است كه والدينش را از دست داده و با خانواده دايي اش زندگي مي كند. او روزي هنگام كار در كارگاه متوجه مي شود سركارگر و دستيار او ـ فريدون ـ الماس هاي صنعتي صاحب كارگاه را ربوده اند. آنها سرايدار افغاني كارگاه را كه هارون نام دارد به عنوان سارق به نيروي انتظامي معرفي مي كنند. يحيي كه به هارون علاقه دارد و مي داند او بي گناه است، الماس ها را مي ربايد و آنها را مخفي مي كند. كارفرما كه يحيي را تنها فرد مطلع از سرقت الماس ها مي داند، دايي يحيي را اخراج مي كند. يحيي با سركارگر كه دستش به او نرسيده، تماس مي گيرد و قرار مي گذارد در ازاي بازگرداندن دايي اش به سر كار، الماس ها را تحويل بدهد. سركارگر كه پيشاپيش الماس ها را معامله كرده، قبول مي كند و به كارگاه مي آيد، غافل از اين كه يحيي قبلاً‌ با كمك دوست افغاني هارون و نامزد فريدون، نيروي انتظامي را براي دستگيري آنها خبر كرده است.

ماه و خورشید 1374

مختار جوان رزمنده اي است كه تحصيلات خود را به دليل رفتن به جبهه نيمه كاره رها مي كند، اما با خبر پذيرش قطع نامه به تهران برمي گردد و در ادامه ي رفتن به دانشگاه، با گرفتن نمره هاي ضعيف تهديد به اخراج مي شود. او درس را رها كرده و به كارهاي ديگر مي پردازد. روزي مختار با همرزم سابقش نادر برخورد مي كند و با او به تجارت مي پردازد. مختار به اصرار نادر تصميم مي گيرد با دختري به نام نرگس ازدواج كند، اما خانواده ي نرگس از مختار گواهي سلامت روحي و جسمي مي خواهند. و مختار آزمايش هاي لازم را انجام مي دهد و ثابت مي كند كه سالم است، و ازدواج سر مي گيرد و زوج هاي جوان براي گذراندن ماه عسل به شمال كشور مي روند، اما در جاده مختار با شنيدن خبر رحلت امام خميني (ره) ديوانه وار رانندگي مي كند و ماشين منحرف مي شود و به شدت آسيب مي بيند اما با حضور نرگس و دوست مختار (حاج ابراهيم) او روحيه اش را بدست مي آورد.

اعضای شورای سیاستگذاری چهل‌وپنجمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر معرفی شدند

برنا- گروه فرهنگ و هنر: از سوی مهدی شفیعی، معاون امور هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، اعضای شورای سیاستگذاری چهل‌وپنجمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر، دعوت به همکاری شدند.