برچسب مریم قربانی نیا

روزهای نارنجی 1396

آبان زني ميانسال، در محيطي مردانه ميکوشد در مدت ده روز با استخدام کارگران فصلي، بار پرتقال يک زمين چندهزار هکتاري را تحويل دهد، او در رقابت با ديگر همکاران مرد با مشکلات و مصائب عديده‌اي روبرو ميشود.

ژن خوک 1397

داستان فیلم درباره دو زندانی به نام عماد گربه (با بازی سینا مهراد یا همان سینا سهیلی، پسر سعید سهیلی و برادر ساعد سهیلی) و رضا کیشمیش (با بازی هادی حجازی فر) است که بنا به دلایلی از زندان قرار می‌کنند. هر یک از این دو نفر دلایل شخصی خود را برای فرار از زندان دارند اما با پیشروی در داستان فیلم، تماشاگر متوجه می‌شود که سررشته فرار این دو تن به یک آقازاده برمی‌گردد. رضا کیشمیش قرار است ماموریتی برای آقازاده (همان ژن خوب داستان) انجام دهد و عماد گربه هم در این ماموریت، یک نقش اساسی ایفا می‌کند که خودش از آن آگاه نیست؛ عماد فقط می‌خواهد پیش ماهی (نامزدش با بازی نازنین بیاتی) برود و با او از تهران فرار کنند.

کاتیوشا 1396

خلیل کاتیوشا مردیست میانسال که در جنگ هشت ساله دفاع مقدس هم شرکت داشته و حالا بعد از سالیان سال تمام شدن جنگ، با خانواده‌اش زندگی می‌کند. او صفحه‌ای در اینستاگرام دارد که در آن حرف‌هایی سیاسی و جنجالی با ده‌ها هزار مخاطبش می‌زند و با دیگر شاخ‌های اینستاگرام تفاوت دارد. دختر علی کاتیوشا معتقد است که می‌تواند از پدرش یک چهره مشهور بسازد و هر روز ویدئوها و سخنرانی‌هایی از او به همراه کلاهخود جنگی و چفیه‌اش می‌گیرد و کاتیوشا هم در این ویدئوها اعتراضات خود را نسبت به وضع جامعه اعلام می‌کند. با این حال این موارد هیچ کدام برای کاتیوشا نان و آب نمی‌شود و در نهایت او به کمک یکی از همرزمان قدیمی‌اش که حالا رییس یک موسسه بادیگاری است، تصمیم می‌گیرد بادیگارد شود. در نهایت او بادیگارد پسر یکی از اشخاص مشهور ممکلت می‌شود که به تازگی اعتیادش به مواد را ترک کرده و در ایام تعطیلات نوروز که قرار است در خانه تنها باشد، باید تحت نظر کاتیوشا قرار بگیرد تا مبادا دوباره سر وقت مواد برود. این جوان بچه پولدار عرشیا نام دارد (با بازی احمد مهرانفر) و مجبور است کاتیوشا را به مدت دو هفته در کنار خود تحمل کند و لب به مواد نزند...

پاسیو 1396

وقتی آقا مرتضی، پدر خانواده می‌میرد، دختر او (با نام مینا) و همسرش (با نام پوران و با بازی بهناز جعفری) می‌مانند و کلی بدهی‌های او. مرتضی هم به همکارش و هم به پسر یکی از اقوام همسرش که از قضا خواستگار دیرینه مینا هم بوده (با نام رضا) بدهکار است و تنها چیزی که از خودش باقی گذشته یک خانه نسبتا کلنگی در یکی از مناطق مرکزی تهران است. مینا قصد دارد خانه را بفروشد و با پولش بتواند با معشوق جدید خود به استرالیا سفر کند و از اینکه پوران، زن بابایش، بی‌خانمان شود هم واهمه‌ای ندارد. در این بین مینا دوستی دارد با نام حمیرا و هر دو در کنار خیابان برای یک شرکت تاکسی آنلاین ثبت نام خیابانی انجام می‌دهند. رضا که هنوز به مینا علاقه‌مند است ولی دایم جواب رد از او می‌گیرد از این نحوه کار کردن مینا شاکیست و مشکلاتی هم در این بین پیرامون حمیرا و مردی به نام علی (با بازی پوریا پور سرخ) وجود دارد....