دیگر هیچچیز مثل قبل نمیشود
بامداد جمعه 23 خرداد بود که زندگی برای خانواده «زهرا» که نجمه صدایش میکردند مثل بسیاری از مردم ایران سیاه شد. چند ساعت قبلش همه چیز در برج اساتید سرو سعادتآباد برای همه ساکنین عادی بود. مثل خانواده «بارانا اشراقی» کوچک که احتمالا همان پنجشنبه با دوچرخه صورتیاش در حیاط بازی کرده بود یا برای زهرای قصه ما که همراه خواهرش مریم و پدر و مادرش در تدارک میهمانی روز جمعه بودند.
