مگه تموم عمر چند تا بهاره 1401
زندگی آرام اعضای خانواده ربانی با ورود ناخواسته یک مار، پیدا شدن یک نسخه خطی نفیس و یک حفره اسرارآمیز دچار تحولاتی میشود...
زندگی آرام اعضای خانواده ربانی با ورود ناخواسته یک مار، پیدا شدن یک نسخه خطی نفیس و یک حفره اسرارآمیز دچار تحولاتی میشود...
هاوایی داستان ورزشكارى را روايت ميكند كه به قصد پيشرفت زير بار مهاجرت و پناهندگى ميرورد اما از جايى به بعد در جريانى قرار داده ميشود كه او را به يك بچه معروف مجازى تبديل ميكنند و حالا بازى براى او عوض ميشود...
جاده خاکی، حکایت از سفر خانواده ای دارد که در بدو امر مقصدی نامعلوم را در دل طبیعت پیش می گیرند.
در این فیلم سه داستان به هم پیوسته با شخصیتهای مختلف را در طی یک روز در تهران روایت میکند.
داستان اول، زوج جوانی را دنبال میکند که با هم اختلاف دارند و کارشان بعد از دعوا و کتک کاری به کلانتری میکشد. مرد که مجری برنامههای اخلاقی تلویزیونی است، از واکنش زن جا میخورد و سعی میکند او را از شکایت منصرف سازد، در حالی که همزمان تلاش دارد وضعیت جفنگی را که در آن گرفتار آمده، از دیگران پنهان کرده یا عادی جلوه دهد.
داستان دوم، ماجرای آخوند سبزواری (هدایت هاشمی) است که دفتر عقد و ازدواج در تهران دارد و کیف پول او به همراه مدارک مشتریهایش در مترو به سرقت میرود. به دنبال آن مرد روحانی مجبور است برای برگرداندن مدارک، با سارق کیف، مذاکره کند و خواسته غیر متعارف او را برآورده سازد.سارق از او میخواهد که پشت تلفن موبایل برای مادر پیرش، روضه ابوالفضل بخواند.
اپیزود سوم، نیز داستان پیرزن و پیرمرد تنهایی است که در همسایگی دفتر مرد روحانی زندگی میکنند و تلویزیون آنها از کار افتادهاست اما بعد از آنکه مرد تعمیرکار برای تعمیر تلویزیون آنها به سراغشان میآید، زوج پیر که نسبت به غریبهها بی اعتمادند، از بازکردن در خودداری کرده و از مرد میخواهند که تلویزیون را پشت حفاظ آهنی در آپارتمان تعمیر کند.
عباس و حسن پس از پنج سال از زندان آزاد شده، سراغ عطا ميروند. عطا دراين مدت درکما بوده و به تازگي بههوش آمده و به زندگي عادي بازگشته. اين سه رفيق دوباره باهم همراه شده، در پي کاري شرافتمندانه ميگردند. اما پس از تلاشهاي بسيار،ناچار ميشوند دوباره ....
فیلم داستان زندگی زن و شوهری است به نام فرهاد و هاله (با بازی ساعد سهیلی و ساره بیات) که به همراه فرزند خردسالشان (امیر) به تازگی به یکی از شهرکهای تازه تأسیس اطراف تهران نقل مکان کردهاند و به واسطه زندگی در این محله روال زندگیشان دستخوش تغییراتی میشود. شروع فیلم با سکانس گم شدن امیر در تپههای اطراف منزل شروع میشود، که پس از پیدا شدن، رفتارش کمی تغییر کرده است؛ شبادراریهایش بیشتر شده و دچار حالت تهوع و دلدرد میشود. با پچپچهایی که امیر با پدرش میکند او (فرهاد) را به شک میاندازد و پس از باخبر شدن هاله از ماجرا، آشفتگی شخصیتهای داستان و پیچدگی ماجرا بیشتر میشود.