برچسب مریم سلطانی

لذت حقیقت 1388

مرجان کاظمی (حمیدی) پرستاری باسابقه است که با وجود مشکلات شخصی در محل کار خود درگیر اتفاقی می‌شود که سرنوشت یک انسان را تغیر می‌دهد. او پای حقیقت و راستی می‌ایستد تا حق به حقدار برسد.

به خاطر من 1385

داستان سریال «به خاطر من» به زندگی پسری ۲۷ ساله به نام سعید می پردازد که تمام ثروت و ارثیه ای را که از پدربزرگش به مادرش رسیده ، پدرش با کمک یک نفر دیگر ربوده و فرار می کند. حالا ۲۳ سال از آن ماجرا می‌گذرد. سعید با این قصد آرام آرام بزرگ می شود که پدرش را به طریقی پیدا کند و از او انتقام بگیرد. سریال از جایی شروع می شود که او پدرش را پیدا کرده است ، ابتدا تصمیم می گیرد او را به قتل برساند و ثروت ربوده شده مادرش را دوباره پس بگیرد اما سرنوشت او را به سوی حوادث دیگری می برد.

تا صبح 1385

این سریال روایت چند جوان از دهه پنجاه تاکنون است . یکی از این جوانان مستانه نام دارد که در پیچ و تاب مسایل عاطفی درگیر مسایل سیاسی می شود و....

مهمان بابا 1390

این فیلم درباره پیرمردی است که در اولین روز بازنشستگی خود بی طاقت شده و حوصله اش سر می رود. او دوست قدیمی خود را که مارگیر است می بیند و به خانه اش دعوت میکند. بر اثر خادثه ای مارها در خانه رها می شوند و…

سجده عشق 1388

مـراد بعد از سه سال از زندان آزاد می‌شود. مراسم عزاداری و سوگواری سالارشهیدان امام حسین (ع) برپاست. او سراغ خانواده و اقوام خود می‌رود، اما از طرف آنها طرد شده‌ و مورد بی مهری قرار می‌گیرد، اما در لحظه آخر، بزرگ خانواده (عمویش) یک موقعیت در اختیارش می‌گذارد که مراد با خودروی او کار کرده و دراین ۱۰ روز خود را نشان دهد و مراد پس از به امانت گرفتن خودرو و شروع کار، با ماجرایی روبرو می‌شود که در انتها حق به حق‌دار می‌رسد.

پدر کاغذی 1387

دختر یتیمی به نام «نگار» که از کودکی در مراکز کودکان بی سرپرست بزرگ شده ، با تلاش فراوان یک فرد ناشناس تا مقطع دکتری تحصیل می کند و در یک مرکز تحقیقات ضایعات نخاعی مشغول به کار می شود. یکی از روان شناسان مرکز به نگار علاقمند می شود و از او در خواست ازدواج می کند...

لبخند سبز 1385

داستان درباره زن و شوهری به نام مهین و حمید است. نقش مهین را در این فیلم سیما تیرانداز ایفا می کند و نقش حمید را زنده یاد حسن جوهرچی ایفا می کند. حمید و مهین با دختر کوچکشان زندگی می کنند. این دو زندگی خیلی معمولی دارند. تا اینکه پس از مدتی مادر حمید از دنیا می رود. حمید یک برادر به نام مجید دارد که با مادرش زندگی می کرده است. برادر حمید معلول جسمی است. مادر حمید وظیفه نگهداری او را به عهده داشته است. اما حالا با مرگ مادر حمید مسئولیت نگهداری مجید بر عهده حمید است. حمید مجید را با خود به خانه می برد تا همراه خانواده اش زندگی کند تا آنها بتوانند از او نگهداری کنند. با ورود مجید زندگی حمید و مهین تغییرات عجیبی می کند و خوشبختی عجیبی وارد زندگی آن دو می شود. اما پس از مدتی مهین از مسئولیت نگهداری مجید خسته می شود و ……