برچسب مریم سرمدی

زیرخاکی 2 1399

این مجموعه ادامه داستان فصل نخست را روایت می‌کند. که با خارج شدن فریبرز از مرز و آغاز جنگ ایران و عراق شروع می‌شود و این فصل نیز مانند فصل قبلی اتفاقات طنزی را برای خانواده فریبرز باغ بیشه به همراه دارد که از این اتفاقات می‌توان به :طلسم، پیداکردن خانه و گم شدن فرهاد اشاره کرد. این فصل با اسیر شدن فریبرز، فرمانده و ابراهیم توسط عراقي ها به پایان می‌رسد.

غیرعلنی 1394

داستان این سریال مربوط به رقابت انتخاباتی سه جوان است که یکی از آن‌ها عشق به یک دختر را در دل دارد و پیروزی خود را در انتخابات به منزله اثبات خود به خانواده دختر می‌داند

احضار 1399

داستان کلی این سریال روایتگر ماجرای مسافرت مائده و زهره است که دخترعمه و دختردایی یکدیگر هستند. آن‌ها قصد دارند تا به همراه دو تن از دوستان نزدیک خود که سوسن و شکیبا نام دارند، برای یک سفر تفریحی به شمال کشور بروند. آنها در جریان این سفر در جنگل‌های شمال ایران با موجودی ماورائی مواجه می‌شوند.

اگر چه به نظر می‌رسد که چهار نفر آن‌ها دوستان صمیمی هم هستند. اما در میان این دوستان به ظاهر صمیمی، یکی از آن‌ها نسبت به مائده حسادت ورزیده و دل خوشی از او ندارد که این سفر بهانه‌ای می‌شود تا کینه‌ورزی‌های دوست مائده آشکار شود. پس از مدتی محسن خواستگار قبلی مائده به جمع آن‌ها می‌پیوندد که سبب رقم‌خوردن رویدادهایی می‌شود که سرنوشت مائده و زهره دستخوش تغییراتی قرار می‌گیرد و محسن کامرانی که دچار سانحه تصادف شده می‌میرد و روح او سعی می‌کند با مائده ارتباط برقرار کند .

ملکه گدایان 1399

البرز شیمیدان ساکن آلمان است . پدرش خسرو و مادرش خورشید در ایران زندگی می‌کنند. البرز با دختری به نام سارا که در ایران زندگی می‌کند و برای درمان بیماری پدرش به آلمان آمده، آشنا می‌شود و با او نامزد می‌کند. او قرار است در ترکیه با سارا ازدواج کند. همه‌چیز برای یک مراسم به یادماندنی مهیا است که خبر می‌رسد پدرش به کما رفته ‌است. البرز با گذشته‌ای مبهم، از بازگشت به ایران هراس دارد اما برای آخرین ملاقات با پدر، راهی جز بازگشت به ایران ندارد، ولی بنابر مشکلاتی او مجبور است که به صورت قاچاقی به ایران بیاید. با وجود اصرار فراوان مادر البرز برای بازنگشتن او به ایران، البرز تصمیم خود را گرفته است. وقتی او باز می‌گردد هیچ‌کس او را نمی‌شناسد و او را فرهاد بابایی خطاب می‌کنند و کسی جز قاچاقچی او را به خاطر ندارد ....

هنرپیشه 1371

«اكبر عبدي» بازيگر سينما تصميم مي گيرد صرفاً در فيلم هاي هنري بازي كند، اما هميشه به خاطر پاره اي از مشكلات، به خصوص به خاطر مشكلات مالي مجبور به بازي در فيلم هاي تجاري مي شود. اين بار تصميم قطعي گرفته است، اما پي مي برد كه همسرش عزمش را جزم كرده كه فرزندي داشته باشد، اما او نازا است. زندگي آنها دچار مشكل مي شود. سرانجام «سيمين» (همسرش) تصميم خود را مي گيرد و دختري كولي را به عقد اكبر در مي آورد تا صاحب فرزندي شوند. حضور دختر كولي زندگي آنها را آشفته مي كند. توجه فراوان اكبر به دختر كولي، سيمين را به جنون و تيمارستان مي كشاند. اما دختر كولي نمي تواند فرزندي براي اكبر به دنيا بياورد. لذا اكبر به سراغ سيمين رفته و نوزادي از پرورشگاه به فرزندي مي پذيرند.

حراج 1392

زن ميانسالي که نقاش هنرمند است زندگي اش دچار بحران شده وهمسرش به زندان رفته است.او با به حراج گذاشتن تمامي لوازم منزل وحتي لباسهاي خودسعي مي کند خانواده اش را از بحران نجات دهد...

خداحافظ رفیق 1382

مسلم در شهري شلوغ، غريب و بي كس مانده، زخمي برجگر دارد و غمي در دل و انتظاري تلخ در چشم ... كه اين فراق دردناك كي به پايان مي رسد؟ ... مسلم پس از آموختن رسم عاشقي فراقش به وصال مي انجامد.