برچسب مرضیه برومند

معصومیت از دست رفته 1382

داستان این سریال، به سده نخست هجری برمی‌گردد و با محوریت شخصیتی به نام شوذب شکل می‌گیرد.شوذب از یاران علی است، منتهی اکنون خزانه‌دار کوفه و امویان شده‌است. این سریال شوذب را در میانه عشق بین دو زن ترسیم می‌کند.
اولین زن ماریا است که زمانی مسیحی بوده‌است و خاطرات شیرینی از دوران خلافت علی دارد که به منزل آنها سر می‌زده‌است و دستگیر فقر و تنگدستی‌شان بوده‌است. دیدن شوذب، ماریا را به یاد علی می‌اندازد و همین بتدریج علاقه او را به شوذب شکل می‌دهد. ماریا که پس از مرگ مادر به دیر سپرده شده و به قالب راهبه مسیحی درآمده است، همچنان دل در گرو عشق شوذب دارد و برایش پیام‌هایی عاطفی می‌فرستد و در مواجهه بین این دو، شوذب نیز گرفتار عشق ماریا می‌شود.

اما زن دوم یک یهودی است به نام حمیرا که با شمایل کولی‌وار خویش، دل شوذب را می‌فریبد و او را بتدریج با وسوسه به راهیابی بیشتر به دستگاه خلافت امویان، از ایمان دور می‌سازد.

به این ترتیب این سریال در یک عرصه دوسویه شکل می‌گیرد: سویه‌ای که نهایتش به سعادت ختم می‌شود و سویه‌ای که فرجامش جز شقاوت نیست و اکنون شوذب باید بین این تنگنا راهی را برگزیند. شوذب نهایتاً با ماریا ازدواج می‌کند اما به دلیل رفت‌وآمدهای مکرر حمیرا نسبت به او بی محبت شده و ماریا او را ترک می‌کند. ماریا در هنگام زاییدن پسرش از دنیا می‌رود و شوذب نیز با حمیرا ازدواج می‌کند. اما چند سال بعد پسر شوذب، زید، اتفاقی عاشق ربابه دختر حمیرا می‌شود و در این راه کشته می‌شود. شوذب هم دیوانه شده و ربابه را در مجلس عروسیش می‌کشد. اما نهایتاً به وسیله سواری از زندان نجات می‌یابد.

پناهنده 1372

«بنفشه» و «سعيد» زن و شوهري هستند كه ده سال را در خارج از كشور با فعاليت در گروههاي مخالف سپري كرده اند، به رغم مخالفت مافوقشان معروف به زاپاتا به ايران فرار مي كنند. آنها فكر مي كنند كه زاپاتا كشته شده است. در حاليكه او براي كشتن و يا باز گرداندن آنها به ايران آمده است. «سعيد» و «بنفشه» به طور اتفاقي با «علي» يك بسيجي كهنه كار و راسخ آشنا مي شوند و در خانه او پناه مي گيرند. سرانجام زاپاتا خانه علي را فرا مي گيرد و در غياب او به آنجا مي رود. در درگيري نهايي زاپاتا كشته مي شود و همسر علي كه به خاطر اختلاف عقيده از خانه رفته بود، همراه با دخترش به نزد آنها باز مي گردد.

قطعه ناتمام 1379

فرهاد براي جمع آوري موسيقي محلي زنان خراساني راهي زادگاهش مي شود. او در طول سفر متوجه مي شود كه تنها صدايي كه از زنان به گوش مي رسد، آواي لالايي براي كودكان و مرثيه سرايي در مرگ عزيزان است. اما تنها كسي كه مي تواند بخواند جيران است، كه مدتي است كه ناپديد شده و تنها كسي كه از او خبري دارد پسرش رسول است. ولي رسول به هيچ وجه مايل به همكاري با فرهاد نمي شود. فرهاد، رسول را تعقيب مي كند و او را مي بيند كه از زندان زنان خارج مي شود. فرهاد موفق مي شود كه جيران را در زندان ملاقات كند اما جيران با فهميدن نام فاميلي فرهاد، حاضر به همكاري با او نمي شود. فرهاد از خدمتكار خانه عمه اش مي شنود كه پدرش و جيران مدتي عاشق يكديگر بوده اند ولي با مخالفت اطرافيان به يكديگر نمي رسند. فرهاد به سراغ پسر جيران مي رود تا همراه او بيايد و جيران را راضي به خواندن كند. اما وقتي جيران راضي مي شود هر چه سعي مي كند، صدائي از او شنيده نمي شود. فرهاد در راه برگشت از محل صداي آواز زني را مي شنود.

سیب سرخ حوا 1377

ندا حكيمي معتقد است كه در زندگي فقط عشق كافي نيست بلكه بايد به مسائل مالي نيز توجه كرد. به همين دليل، نامزدي چهار ساله اش را با فرهاد به هم مي زند و با مردي مسن و پولدار به نام محمود فروزش كه يك شركت خصوصي دارد ازدواج مي كند، به شرطي كه مرد، دارايي اش را به نام او كند. مرد نيز مي پذيرد و براي ماه عسل به كيش مي روند. آقاي فروزش كه طلبكاران بسياري دارد ناپديد مي شود و ندا به تنهايي به اصفهان، شهر محل سكونتشان، برمي گردد. در مراجعه به شركت همسرش درمي يابد كه اموال شركت به دليل بدهي هاي بسيار توسط مأموران ضبط شده است. حكم جلب ندا نيز صادر مي شود و او به زندان مي افتد. فرهاد كه به تازگي وكيل شده، وكالت نامزد سابقش را بر عهده مي گيرد. فرهاد به ندا مي گويد كه سهيلي طلبكار اصلي شوهرش ـ كه در ضمن وكيل فروزش نيز هست ـ قول مساعدت براي آزادي ندا را داده است. با سپردن وثيقه از سوي سهيلي، ندا از زندان آزاد مي شود. ضمن ملاقاتي بين سهيلي و ندا، سهيلي به دروغ به ندا مي گويد كه فروزش در يك حادثه رانندگي كشته شده و اگر ندا با او ازدواج كند، از شكايتش صرف نظر خواهد كرد. ندا به او جواب منفي مي دهد. جسد سهيلي در شركت پيدا مي شود و ندا متهم به قتل او مي شود. در دادگاه، فرهاد به عنوان وكيل ندا از او دفاع مي كند و شادي محتشمي، منشي شركت، كه در ابتدا اتهام ندا را تأييد كرده، اعتراف مي كند كه ندا بي گناه است و قتل توسط فروزش انجام گرفته است. مأموران فروزش را دستيگر مي كنند. پس از پايان آخرين جلسه دادگاه، زماني كه حكم برائت ندا صادر مي شود، ندا به دنبال نامزد سابقش مي رود ولي فرهاد خود را از او پنهان مي كند و ندا درمي يابد كه براي بازگشت به نقطه شروع، خيلي دير شده است.

تحفه ها 1366

حشمت كه در شيراز به حرفه حمالي اشتغال دارد اندك اندك سرمايه اي گرد مي آورد. ابتدا صاحب يك دكه و بعد مغازه و بالاخره حجره قند فروشي مي شود. جنگ جهاني اول در مي گيرد، حشمت كيسه هاي قندش را احتكار مي كند و پس از مدتي به چندين برابر قيمت به قشون (S.P.R) مي فروشد و با پولي كه از اين راه نصيبش مي شود به تهران مي آيد و تصميم مي گيرد كه مثل پولدارها زندگي كند و لي چون اصل و نسب درستي ندارد و از فرهنگ ويژه پولداران نيز بي بهره است. ببازي گرفته نمي شود. حشمت مي كوشد با استفاده از ثروتي كه بهم زده است، به اين آرزو جامه عمل بپوشاند و براي خودش كسي بشود. پس از صرف پول فراوان و نيروي بسيار، وقتي درمي يابد كه بزودي به همه خواسته هايش دست خواهد يافت تحمل اين همه شادي و خوشبختي را نمي آورد و از ذوق سكته مي كند.

چند تار مو 1382

مادر مهندس پيرزاد در مكالمه ي تلفني با هما متوجه مي شود كه او از همسرش پژمان جدا شده، به هما اطلاع داده مي شود پسرش بهزاد در درگيري هاي دانشجويي دستگير شده و او راه چاره اي را جست و جو مي كند. پژمان به همراه پسرش سپنتا و زني به نام بيتا عازم شمال است. سيما خواهر هما كه كارشناس محيط زيست است در سفر كاري به سر مي برد و مهندس پيرزاد با برادرش به شكار مشغول است. واكنش سيما در قبال دستگيري بهزاد، واداشتن هما به تماس با پژمان است. تماس تلفني ميان هما و پژمان، سفر او را ناتمام مي گذارد و او به همراه بيتا و سپنتا به تهران بازمي گردند. مهندس پيرزاد كه به هما تمايل دارد، سعي مي كند به هر بهانه اعتماد و توجه او را جلب كند، اما واكنش جدي هما و پيش كشيدن موضوع همسر پيرزاد كه در كانادا زندگي مي كند، باعث ختم غائله مي شود. سيما در آستانه ي ازدواج با سعيد قرار دارد و بيش از همه به هما نزديك است. پگاه كه ادعا مي كند دوست و همكلاسي بهزاد است با هما تماس مي گيرد و برايش شعر مي خواند. هما در بحران موجود، با شيرين تماس مي گيرد تا از نفوذ شوهرش براي آزادي بهزاد استفاده كند. شيرين ناگهان خبردار مي شود كه پسرش در يك آرايشگاه دستگير شده، از اين رو با هما تماس مي گيرد و از او مي خواهد كه از طريق مادرش اقدام كند. مادر هما كه او و سيما را طرد كرده، با بي تفاوتي از موضوع مي گذرد و هما كه از نيت مهندس پيرزاد آگاه است، مجبور مي شود از اعتبار او براي آزادي بهزاد استفاده كند. بيتا در اقدامي ناگهاني با هما تلفني صحبت مي كند و با او قرار مي گذارد تا به واسطه ي يكي از آشناهايش زمينه ي آزادي بهزاد را فراهم كند. پيش از اين ديدار، سرنشين ديوانه ي يك موتور سيكلت، گوشي هما را مي ربايد و بيتا را مضروب مي كند. در پايان پژمان كه از رابطه ي هما و بيتا آگاه شده با دوست پزشكش تماس مي گيرد تا به ياري هما بشتابد كه در بيمارستان بستري است.

هیچ 1388

مردی که به خاطر پرخوری زیاد همه اطرافیان خود را ناراضی کرده، به بهانه ازدواج، با مادر خانواده وارد یک خانواده شلوغ و بی پول جنوب شهری میشود به این امید که با درآمد مستمری که دارد دردی از آنها دوا کند غافل از اینکه…

میکس 1378

چند روز بيشتر به شروع جشنواره نمانده و فيلمي كه خسرو ساخته در مرحله صداگذاري دچار مشكل شده، فرسودگي دستگاه هاي فني، قطع و وصل مدام برق، آماده نبودن موسيقي متن و خستگي عوامل فني كه به طور شبانه روزي مشغول به كار هستند باعث ايجاد فضايي پرتنش و عصبي كننده شده است. از سوي ديگر الزام حضور فيلم در جشنواره كه شرط لازم براي نمايش عمومي آن در سال آينده است، باعث شده تهيه كننده هم لحظه به لحظه فشار بيشتري براي آماده شدن فيلم به خسرو وارد كند، در حالي كه هنوز مونتاژ فيلم كامل نشده و حتي چند صحنه اي را كه در مراحل آخر فيلمبرداري كرده اند از لابراتوار به دستشان نرسيده است. خسرو تمام انرژي خود را به كار مي گيرد و با خواهش و تمنا عوامل را تشويق به ادامه كار مي كند. در حالي كه اميدي به آماده شدن فيلم در زمان مقرر نيست. ناصر چشم آذر آهنگساز فيلم هم دچار بحران روحي است و از آماده كردن موسيقي متن طفره مي رود و وقتي خسرو با شگردهاي مختلفي او را به استوديوي ضبط موسيقي مي برد، خستگي نوازندگان مانع از اجراي موسيقي مي شود و دست آخر چشم آذر يك تنه با سينتي سايزر موسيقي را اجرا مي كند. در ميان هجوم اين مصائب كه باعث افزايش استرس خسرو شده، گروه سازنده فيلم هم چندان دل به كار نمي دهند و بار نگراني او را با همكاري شان كاهش نمي دهند. در ميان اين همه گرفتاري چند صحنه اي از فيلم سانسور مي شود كه نيازمند دستكاري تدوين و حضور مجدد بازيگران براي صدابرداري است. اما ليلا حاتمي و علي مصفا دو بازيگر فيلم با همديگر قهر كرده اند و حاضر به گفتن جمله هايشان نيستند. وقتي محمدرضا شريفي نيا آن دو را آشتي مي دهد و مشكل را حل مي كند، نوبت اميد روحاني است كه با حضور بي موقع خود و تقاضاي مصاحبه در آن وانفسا خسرو را كلافه تر مي كند. سرانجام فشار كار خسرو را دچار جنون مي كند و قصد دارد همه چيز را به هم بريزد اما افراد گروه، او را به يك صندلي مي بندند و كار را ادامه مي دهند. روز نمايش فيلم قرار مي شود نمايش حلقه هاي آماده فيلم شروع شود تا باقي پرده ها برسد، اما وقفه هاي بين رسيدن پرده ها به سينما حوصله تماشاگران را سر برده و تعدادي از آنها از شدت كلافگي روي سن سالن نمايش كمدي مسخره اي را اجرا مي كنند.