آن زن در باران آمد (نمایش) 1402
کارگاه تولیدی خانوادهای قدیمی به علت ورود کالاهای خارجی به تعطیلی کشانده میشود. مهدی پسر بزرگ خانواده درگیر و دار مشکلات به وجود آمده، به بسیاری از رازهای خانواده ... بخشی از داستان «همه چیز آنجاست» با قصه خانواده محسن پیش میرود و در ادامه داستانکها و قصههای فرعی متعددی در دل قصه اصلی به وجود میآیند.
ژاله کبیری همسر جدید کامران کامروا که ۳ سال است با او ازدواج کرده برای او جشن تولد گرفته و همهٔ آشنایان و دوستان را دعوت کرده تا ثروت خود را برای دیگران به نمایش بگذارد. کامران کامروا هم مؤسسهٔ خیریهٔ جدیدی برای کودکان کار راهاندازی کرده و مانند گذشته به پولشویی مشغول است و مهیار مهرافزون را به استخدام خود درآوردهاست. مهمانی باشکوهی برپاست و ما با دوستان و خانوادهٔ جدید کامروا آشنا میشویم.
سیزده 59 روایت رزمندهای به نام جلال (پرویز پرستویی) است که سال 59 در جنگ مجروح میشود و به کما میرود. سی سال بعد، در حالیکه هیچکس امیدی به بیدار شدن سید جلال و بهبود او ندارد، ناگهان سید جلال چشمهایش را باز میکند و وارد دنیای جدیدی میشود. در ابتدا با توصیه پزشک، خانواده و دوستان جلال سعی میکنند در بیمارستان فضایی مشابه سال 59 بیافرینند تا از رویارویی جلال با حقیقت سی سال ازدسترفته زندگیاش جلوگیری کنند. اما وقتی جلال در قاشق تصویر درهمشکسته صورت خود را میبیند، از بیمارستان فرار میکند. سید جلال، درست از میانه جنگ به سی سال بعد پرتابشده است و در خیابانها و بزرگراههای تهران مدرن به دنبال ردی از گذشته سرگردان میشود.
گلنار (پانیذ پارسا) خواهر کوچکتر ارس (حماسه پارسا) در کار خبرنگاری به موردی برمیخورد که قاچاق ارز تقلبی و دختر انجام میشود و مرکز فعالیت و پولشویی آنها یک صرافی است که متعلق به آقای یونسی (همایون ارشادی) میباشد. گلنار توسط آدمهای یونسی کشته میشود و این در حالی است که ارس هنگام مرگ مادرش به او قول داده بوده همیشه مراقب خواهرش باشد.
از طرفی یکی از افراد یونسی دختری است به نام پروانه مظاهری که کشته میشود و طوری نقشه چیده میشود که علیاکبر (محمدرضا فرد) که از دوستان ارس هست و در اندیشه افشاگری کارهای یونسی است، قاتل قلمداد شده و از میان برداشته شود.
روز چهارشنبهای ارس به کمک دو تا از دوستانش، ابی (احسان بذلی) و مایکل (مهران گلمحمدی) و همچنین نامزد علیاکبر به نام لیلا (سارا منجزی) با قصد به دست آوردن اطلاعاتی از خلافهای یونسی با اسلحه به صرافی حمله کرده و چند نفر را میکشند و از پلیس درخواست میکنند دوست زندانیشان یعنی علیاکبر از زندان آزاد شود.
در این میان بین سرهنگ (فرامرز قریبیان) از مأموران پلیس و سید مرتضی (حامد بهداد) که افسر اطلاعاتی است اختلاف نظرهایی بهوجود میآید که به اعتقاد سرهنگ باید با ملایمت با گروگانگیرها رفتار شود اما سید مرتضی میگوید همه آنها باید کشته شوند. سرهنگ ریشه این موضوع را در گذشته مشترکی میداند که سید مرتضی با ارس و علیاکبر دارد...
لیلا برای گرفتن جواب آزمایش خود به بیمارستانی میآید که شوهر دومش محسن در آن کار میکند. او درحالی که منتظر گرفتن جواب آزمایش است به زری و رضا دو آشنای قدیمی برخورد میکند. زری از شدت درد آپاندیس به خود میپیچد.
موعد دفترچه زری سرآمده و رضا چون پول ندارد تا زری را آزاد درمان کند از لیلا میخواهد تا دفترچه خودش را در اختیار او بگذارد. این کار غیر قانونی مشکلاتی را به وجود میآورد که سرآغاز ماجراهای بعدی است.