مغزم برای واژه هایم سوگوار است (نمایش) 1398
اكبر طوفان، كه در مسابقات اتومبيل راني رالي برنده شده، به روال هميشه به پرورشگاه مي رود تا پسر بچه اي به نام حامد را ببيند. او كه همسر و فرزندش را در جنگ از دست داده، دايم براي بچه هاي پرروشگاهي هديه مي برد. حامد، بدون اطلاع طوفان، سوار تريلي او مي شود. در اين اثنا پرويز، كه به دليل خبرچيني براي دشمن با شهادت طوفان به هشت سال زندان محكوم شده، آزاد مي شود و سراغ جهان، رقيب طوفان، و دستيارش حميد مي رود. در تعميرگاه حميد قصد دارد تريلي را دستكاري كند كه حامد مانع مي شود. پرويز به خانه ي تعميركار مي رود و او و همسر باردارش را، كه خواهر طوفان است، مجروح مي كند. طوفان از شنيدن خبر سقط جنين خواهرش با تريلي در تعقيب پرويز به اصفهان مي رود. حامد به چنگ پرويز مي افتد و طوفان با توضيح سابقه ي جاسوسي پرويز، جهان و حميد را از همكاري با او منع مي كند. طوفان در تعقيب و گريزهايش حامد را تنها مي يابد و تصميم دارد او را به خواهرش ليلا بسپارد. ليلا به دست پرويز اسير مي شود. طوفان و حامد پرويز را مجروح مي كنند و با ليلا از محل حادثه دور مي شوند.
بهرام، كه يك مبارز سياسي تحصيل كردة خارج از كشور است و در فنون رزمي هم مهارت دارد، توسط پدر همسرش شيرين، كه يك تيمسار است، مورد تعقيب قرار مي گيرد. تيمسار از اين كه يكي از آشنايانش مبارزي عليه رژيم شاهنشاهي از كار درآمده، ناراحت است و براي اعاده ي حيثيت مي خواهد بهرام توسط خود او دستگير شود. بهرام از خانه ي دوستش جمال با شيرين تماس مي گيرد و نشاني خانه ي جمال را به او مي دهد. شيرين نزد او مي رود، غافل از اين كه زيرنظر بوده و نيروهاي امنيتي را با خود به آنجا كشانده است. بين آنها و بهرام و شيرين نبرد در مي گيرد و جمال به كمك آنها مي آيد و با اتومبيلش از محل حادثه دورشان مي كند، تا به يك مراسم عروسي در روستايي كوهستاني بروند. تيمسار اين بار با گروه ضربت ويژه رد آنها را پيدا مي كند و به روستا مي رود. به دستور او، نيروهاي پاسگاه محلي، كه نتوانسته اند بهرام را بيابند، بازداشت مي شوند و گروه ضربت نيز سرانجام بهرام، شيرين و جمال را دستگير مي كنند. با حمله ي اهالي روستا آنها مي گريزند و شيرين دستگير مي شود. اهالي روستا به گلوله بسته مي شوند. عاقبت بهرام و جمال با همكاري نظاميان پاسگاه به پيروزي مي رسند. جمال كشته مي شود و هلي كوپتر تيمسار با رگبار گلوله ي روستاييان سقوط مي كند و شيرين نجات مي يابد.
داستان فیلم درمورد یک سوپر استار زن ایرانی است که یک تنه زندگی خود و خواهرش را که اخیرا پدر و مادرشان را از دست داده اند مدیریت می کند و همه فکرش رسیدگی به اوضاع خواهرش است که پس از فوت والدین دچار افسردگی خفیف شده، از طرفی مستانه به امور خیر مانند یتیم خانه ها و ...می پردازد.ماجرا از جایی آغاز می شود که خسرو(استاد پیانوی خواهر مستانه) در یکی از جلسات که خواهر مستانه در ترافیک مانده بود و او با مستانه تنها بود هیجان عجیبی گرفت و به زور به مستانه تجاوز کرد و مستانه تصمیم گرفت تا از او شکایت نماید و در این راه ملالتهای زیادی دریافت نمود ولی به راه خود ادامه داد.