برچسب مرجانه گلچین

شب بیست و نهم 1368

محترم و حسين مطابق يك سنت خانوادگي، با هم نامزد مي شوند تا در جواني به ازدواج هم درآيند. والدين حسين در اجراي مراسم ديرين، با ديدن شبحي نگران آينده اين ازدواج مي شوند. در تابستان 1342، شايعه راجع به زلزله تهران شهر را خالي از سكنه كرده است و محترم در راه بازگشت به خانه، ميان خيال و واقعيت شبحي را بر بام خانه شان مي بيند و دقايقي بعد در چند متري خود در آشپزخانه... آنچنان هراس وجودش را دربر مي گيرد كه ابتدا ياراي حركت ندارد و بعد با فريادي بيهوش مي شود...اين شبح كيست؟ و از كودكي تا جواني آنها چه نقشي داشته است، سؤاليست بي جواب.

دو سرنوشت 1368

جلال، كه مستخدم خانه ي دكتر يوسفي است، ناخواسته مرتكب قتل مي شود و ماجرا را براي دكتر بازگو مي كند؛ اما موقع بازجويي دكتر را به عنوان قاتل معرفي مي كند. دكتر به دليل فقدان مدارك تبرئه مي شود. جلال كه از كرده خود پشيمان است در يك بحران روحي همسرش را مضروب مي كند. او ناخواسته جوان ديگري را به نام احمد به قتل مي رساند و خود پس از تعقيب و گريز به دست پليس از پا درمي آيد.

سلام به انتظار 1374

دكتر رضا كه در كانادا مشغول به تحصيل بوده اكنون پزشك متخصص و جراح مغز و اعصاب است او در كانادا موقعيت بسيار عالي را كسب كرده، بطوريكه قرار است بيمارستاني داير كنند كه به نام و با رياست او باشد. دكتر رضا بعد از دوازده سال دوري از وطن براي ديدار اقوام به ايران باز مي گردد، او از طريق نوشته هاي مريم كه تحصيل كرده و دبير دبيرستان است با تحولات ايران و مسائل جنگ تحميلي و جبهه آشنا مي شود و عمل مهمي را نيز كه قرار بود در خارج از كشور انجام شود بر روي يك مجروح جنگي انجام مي دهد كه با موفقيت بسيار همراه مي شود، او به همراه مادر، پدر و خواهرش به خواستگاري مريم مي رود كه با جواب منفي او روبرو مي شود، اما وقتي به كانادا مي رود تصميم مي گيرد براي هميشه به ايران باز گردد و با مريم ازدواج كند.

مجازات 1373

«حاج حيدر» به دست شخصي به قتل مي‌رسد. ابتدا اين جنايت خودكشي اعلام مي‌شود. پسرش كه در رشته حقوق تحصيل مي‌كند، پرده از اين ماجرا بر مي‌دارد و با كمك بازپرس به جستجوي قاتل بر مي‌آيد. در اين جستجو اتفاقي مي افتد كه...

دو نیمه سیب 1370

سايه و فرح كه شباهت زيادي به هم دارند بطور اتفاقي با هم برخورد مي كنند. آن دو در پي گفتگو با هم پي به رابطه خانواده شان برده و متوجه مي شوند كه دو قلو هستند و بدنبال جدايي پدر و مادر آن ها در سال هاي قبل، سرپرستي سايه به پدرش واگذار شده و فرح نيز پس از مرگ مادرش به جد مادريش سپرده مي شود. فرح و سايه پس از آگاهي از وضعيت همديگر تصميم به جابجايي مي گيرند ولي سرانجام راز آن ها فاش شده و اختلاف ديرينه بين خانواده ها از بين مي رود.