ریحانه 1383
«ریحانه» داستان زندگی دختری تنها است که در روند زندگی عادی خود ناگهان متوجه میشود از نظر پیشینه خانوادگی آن چیزی نیست که تاکنون فکر کردهاست. همین مسئله باعث میشود تا او برای پیدا کردن گذشتهاش با افراد جدیدی روبرو شود که …
«ریحانه» داستان زندگی دختری تنها است که در روند زندگی عادی خود ناگهان متوجه میشود از نظر پیشینه خانوادگی آن چیزی نیست که تاکنون فکر کردهاست. همین مسئله باعث میشود تا او برای پیدا کردن گذشتهاش با افراد جدیدی روبرو شود که …
این مجموعهٔ تلویزیونی، دربارهٔ یک استاد دانشگاه است که به تازگی دکترای خود را در رشته «جامعهشناسی» از دانشگاه فرانکفورت دریافت کرده و به ایران بازمیگردد و مشغول تدریس در دانشگاه میشود، اما…
داستان سی سال زندگی مشترک زن و شوهری است که براساس توافق قبلی تعیین شده قصد جدا شدن از همدیگر را دارند. دختر این زوج ، ازدواج کرده و آن ها حالا تصمیم دارند پس از سرو سامان دادن دخترشان از هم طلاق بگیرند. دختر و همسرش عازم شمال برای گذراندن ماه عسل می شوند و مرد و زن ساعت ۱۲:۰۰ باید در محضر باشند و…
این سریال دربارهٔ خانم وکیلی است که پسرش به تازگی ازدواج کرده همسر او (معصومه) به دلیل تصادف بر اثر بیتوجهی شوهرش (مسعود) قطع نخاع میشود در حین حال مسعود با زنی معتاد به نام فریده ازدواح میکند وقتی معصومه میمیرد خانم وکیل (نرجس) عالمی از برزخ را میبیند ودر حین اتفاقات دیگری هم میافتد وقتی پدر مسعود (حاج رضا) میفهمد مسعود زن دارد و زن او باردار است به همسرش گفته و او را به خانه می اورنند در حین مسعود که از فریده کینه دارد تصمیم به کشتن او میکند و…
این مجموعه روایتگر زندگی دو خانواده از قشر فقیر و ثروتمند است که دختر خانواده ثروتمند یعنی سارا به رضا و دایی سارا به لیلا علاقهمند بوده و در این رابطه دراماتیک پارهای از مسائل اجتماعی نیز به تصویر کشیده میشود.
داستان مردی به نام «ذبیح» را روایت میکند که علاقه عجیبی به داشتن ماشین دارد و در این راه همه تلاشش را به کار میگیرد تا پولی جمع کند تا به مدد آن بتواند ماشینی خریداری کند و به این وسیله در زندگیش تحولی ایجاد کند. او به این آرزو عمری را چایفروش لب خط بودهاست. ذبیح سرانجام موفق میشود پس از مدتها پول ماشینش را جمعآوری کند اما همزمان در روز خواستگاری دخترهایش پولها به سرقت میرود و این آغاز ماجراهای «آقاذبیح» ما و دیگران است
لطیفه مادر ۷۵ سالهای است با دو پسرش با نامهای بزرگ و اسماعیل زندگی میکند، بزرگ پسر ارشد لطیفهاست و چهار سال پیش در پی خواندن خطبه عقدی خانگی و بی سر و صدا دخترش اکرم را به عقد پسر برادرش اسماعیل سقایی در آوردهاست.
رحمانی صاحب شرکتی بزرگ در آستانه مرگ قرار گرفته است. او تصمیم میگیرد نیمی از اموالش را به پسر شریک سابقش بدهد و او را مدیر شرکت کند، اما لادن نوه او و پوران عروسش با تصمیم رحمانی مخالف هستند و میخواهند به هر نحو ممکن مانع محقق شدن خواسته رحمانی شوند و…