دوزخ برزخ بهشت 1387
اپیزود اول: زن و شوهری پس از سالها همدیگر را می بینند. اپیزود دوم: مردی پس از سالها یاد عشق قدیمی اش می افتد. اپیزود سوم: زنی تصمیم می گیرد پس از مرگ شوهرش، کار او را ادامه دهد.
اپیزود اول: زن و شوهری پس از سالها همدیگر را می بینند. اپیزود دوم: مردی پس از سالها یاد عشق قدیمی اش می افتد. اپیزود سوم: زنی تصمیم می گیرد پس از مرگ شوهرش، کار او را ادامه دهد.
فردي ناشناس از برگزاركنندگان مهماني اي در طبقه چهارم يك ساختمان، به نيروي انتظامي شكايت كرده. به همين دليل، مأموران براي رسيدگي به آنجا مي روند و تعدادي از مهمانان را بازداشت مي كنند. عده اي هم موفق مي شوند از طريق بالكن و با گره زدن ملافه ها به هم از راه حياط فرار كنند. دختر جواني كه در مهماني شركت داشته يكي از كساني است كه مي خواهد از ملافه پايين برود اما ملافه پاره مي شود و او به بالكن واحد طبقه سوم ساختمان مي افتد. زن جواني كه ساكن آن واحد است و از درد كليه بيدار شده، متوجه سرو صدا مي شود و دختر را در بالكن مي بيند. دختر ملتمسانه از او مي خواهد كه اجازه دهد وارد آپارتمان شود. زن در را براي او باز مي كند. دختر لاش مي كند با دوستان خود و خانواده شان تماس بگيرد. او همچنين با پسري كه دوستش است و مخالف شركت او در آن مهماني بوده تماس مي گيرد و از پسر مي خواهد كه به دنبالش برود، اما پسر از اين كه مهماني به هم خورده ابراز خوشحالي مي كند. دختر كه با زن رفتار گستاخانه اي دارد، از خانه بيرون رانده مي شود، اما نمي تواند ساختمان را ترك كند چون كيف و تلفن همراهش در طبقه بالا جا مانده و بيرون ساختمان جلوي در نيز يك مأمور گذاشته اند. دختر عاجزانه از زن مي خواهد كه به او اجازه دهد به آپارتمان برگردد. زن كه ظاهراً دلش به رحم آمده در را باز مي كند. در اين بين، دوست دختر نيز آمده تا او را ببرد اما با ديدن مأمور دم در مي ترسد توقف كند. دختر كه آرام تر شده متوجه مي شود كه زن در خانه را قفل كرده و رفتار مشكوكي دارد. او بالاخره مي فهمد كه زن در كار قاچاق دختران جوان به كشورهاي شيخ نشين است و براي همين با مردي تماس گرفته تا بيايد و دختر را با خود ببرد. دختر، زن را داخل دستشويي حبس مي كند و سعي مي كند كليد خانه را پيدا كند و....
سياوش نوجوان سيزده ساله اي است كه با ديدن خوابي وارد يك ماجرا مي شود. همان خواب را پدربزرگ او هم ديده است. پدربزرگ به زادگاهش مي رود و سياوش هم به دنبال او راهي روستا مي شود. سياوش در روستا متوجه مي شود كه پدربزرگ براي خداحافظي با اهالي روستا و موطن خود به آن روستا بازگشته است.
مرتضی پورصمدی فیلمبردار پیشکسوت و چهره شناخته شده سینما و تلویزیون در سن ۷۰ سالگی درگذشت.
این فیلم داستان سه سال از زندگی دو رفیق قدیمی است که بدور از انتظار، رودر روی هم قرار میگیرند.
يک صدابردار سينما که مشغول صداگذاري پروژه جديد دوست کارگردانش است متوجه مي شود که دوستش رابطه جديدي با دختري که اختلاف سني زيادي با او دارد برقرار کرده و حالا قرار است آن دختر گفتار متن اين فيلم را بگويد.کارگردان به سفر مي رود و دختر براي انجام نريشن فيلم به استوديو ميآيد و رابطه عاطفي ميان دختر و صدابردار بوجود مي آيد و در نهايت مرد بخاطر همسر و دختر کوچکش به اين رابطه خاتمه ميدهد.
مرتضی پورصمدی گفت: همواره نظرم این بوده که سبک قدیم را باید فراموش کنیم و نباید در برابر ابزار جدید مقاومت کنیم. باید قبول کنیم با ورود تکنولوژی در این عرصه، کار راحتتر و جذابتر شده است.
مرتضی پورصمدی مدیر فیلمبرداری باسابقه سینمای مستند معتقد است این نوع آثار میتوانند جامعه و مسئولان را متوجه بخشها و مشکلات کمتر دیده شده اجتماع کنند.