تمساح خونی 1402
داستان فیلم حول محور دو شخصیت اصلی به نامهای هومن (جواد عزتی) و پیمان (عباس جمشیدیفر) است که با دردسر بزرگی روبهرو شده و کمبود مالی دارند. به همین خاطر، آنها تصمیم میگیرند تا به قمار روی آورند.
داستان فیلم حول محور دو شخصیت اصلی به نامهای هومن (جواد عزتی) و پیمان (عباس جمشیدیفر) است که با دردسر بزرگی روبهرو شده و کمبود مالی دارند. به همین خاطر، آنها تصمیم میگیرند تا به قمار روی آورند.
هانی بن عروه از محبان علی (ع) در کوفه زندگی می کند. مسلم بن عقیل به عنوان نماینده امام حسین(ع) و به دلیل بیعت مردم کوفه در خانه هانی ساکن می شود. عبیدالله بن زیاد، جاسوسی به خانه هانی می فرستد تا از اوضاع باخبر شود.یاران امام حسین(ع) آماده رزم می شوند و از طرف عبیدالله بن زیاد، مرتب مورد تهدید قرار می گیرند. در این میان عدهای از یاران دستگیر شده و سرکوب می شوند؛ تعدادی هم پیمان شکنی کرده و از هانی میخواهند که از حمابت امام حسین(ع) دست بردارد.جاسوسی به عنوان دوست وارد خانه هانی می شود و اطلاعات را به عبیدالله بن زیاد می رساند و با دسیسه هانی را به دیدار عبیدالله می فرستد و در این ملاقات به هانی تهمت می زنند که قصد کشتن عبیدالله را داشته و وی را به دار می آویزند…
در این فیلم «فرشید کیانی» (مهدی ماهانی) یک «سایکوپات سادیستیک» جنون آدمکشی دارد. «شیرین» (شیلا خداداد) که از همسر اولش دختری به نام «نازنین» دارد به عقد «فرشید» در میآید، بیآن که از گذشته وی چیزی بداند. «فرشید» که دچار اختلال شخصیتی آنتی سوشیال (ضد اجتماعی) است. دکتر معالج «نازنین» (نیکی کریمی) را وحشیانه میکشد. «آرزو حکمی» (بهاره افشاری) که خواهرش به دست «فرشید» در گذشته به قتل رسیده میکوشد تا با همکاری خبرنگار روزنامه «خبر حوادث» (حمید گودرزی) و جلب حمایت سرهنگ اداره آگاهی (جمشید هاشمپور)، قاتل خواهرش را به دام اندازد. «فرشید»، «آرزو» را از سر راه برمیدارد اما خود به دست «شیرین» و «نازنین» کشته میشود.[۳]
مينا بزرگمهر و فرهود زندي دو وكيل جوان و تازه كار هستند كه به شكلي ناخواسته و به دليل فريب كاري دو بنگاه معاملات ملكي، سر از يك ساختمان درمي آورند و ناچار مي شوند يك آپارتمان را با شراكت هم اجاره كنند. آنها هر يك دفتر وكالت خود را سر و سامان مي دهند، اما همواره با هم در مشاجره و رقابت هستند. شرط مي كنند هر كس موفق شد زودتر وكالت كسي را عهده دار شود، حق ماندن در آن ساختمان را دارد. ورود سيامك و خواهرش به اين دفتر، عملاً اين شرط را باطل مي كند، چون ابتدا آنها به مينا مراجعه مي كنند و سپس با دسيسه فرهود مجبور مي شوند پرونده را به او بسپارند. پرونده درباره زوجي است كه پس از جدايي، بر سر حضانت فرزندشان با هم اختلاف دارند. مرد كه ناصر نام دارد مهندس ارشد يك شركت خودروسازي است و ظاهراً مي خواهد پسر خردسالش سامان را با خود به خارج ببرد. همسرش محبوبه سردبير يك مجله اجتماعي است و علاقه مند به موضوع هايي مثل طرح حقوق زنان در جامعه. مينا براي جلوگيري از تضييع حق محبوبه، وكالت او را به عهده مي گيرد. به اين ترتيب، مينا و فرهود در پرونده اي مشترك رودرروي هم قرار مي گيرند و شرط تازه اي مي گذارند؛ وكيل بازنده بايد آن دفتر را ترك كند. ناصر و فرهود پرونده را تا آستانه پيروزي در دادگاه پيش مي برند، اما محبوبه با پيدا كردن محل اختفاي دو نفر از مطلعين و دعوت شان به دادگاه، به قاضي ثابت مي كند كه برخلاف ادعاي وكيل، ناصر قصد مهاجرت به خارج را داشته و مي خواسته سامان را هم ببرد...