رمانتیسم عماد و طوبا 1398
وقتی سرنوشت برای اولین بار عماد و طوبا را روبهروی هم قرار داد، هر دو خوب میدانستند که عشق بیشتر یک مهارت است تا هیجان و تپش قلب و خارش پوست.
وقتی سرنوشت برای اولین بار عماد و طوبا را روبهروی هم قرار داد، هر دو خوب میدانستند که عشق بیشتر یک مهارت است تا هیجان و تپش قلب و خارش پوست.
علی کارتن خوابیست که دورانِ نقاهت ترک اعتیادش در خیابانها، مصادف شدهاست با دهه اول محرم. او شب عاشورا در جعبهٔ غذای نذری که برایش آوردهاند، پاکتی آغشته به خون مییابد.
این سریال داستان عاشقی نامتعارف جوانی ایرانی («مهران» با بازی حسین مهری) به دختری عرب («ساره» با بازی بازیگر لبنانی آن ماری سلامه) را روایت میکند؛ این دو باهم ازدواج میکنند و قصه این سریال در ادامه و با سفر دو پسر خانواده به حج، گوشه ای از درد و رنج خانواده شهدای منا را در حج خونین سال ۹۴ به تصویر میکشد.
«بیرو» روایتی از زندگی علیرضا بیرانوند، دروازهبان تیم ملی فوتبال ایران از دوران کودکی تا ورود به فوتبال حرفه ای و عضویت در تیم ملی فوتبال ایران است.
زهره در راه منزل احساس میکند کسی او را تعقیب میکند. او فرار کرده و همین عامل باعث میشود تا او در یک سانحهٔ تصادف فوت کند. پرویز همسر زهره بعد از ۶ سال، برای اولین بار، با ضمانت رئیس زندان به مدت ۷۲ ساعت به مرخصی میرود تا زهره را دفن کرده و در مراسمش شرکت کند. اما او دغدغهاش چیز دیگریست.
شهاب حسینی در ساکن طبقه وسط اول از همه در قالب نویسندهای فرورفته که بناست کتاب تازهاش را بنویسد اما همذات پنداری او با شخصیتهای مختلف این کتاب که از شرقیترین چهرهها مانند شیخ صنعان، سهروردی، مولانا و سقراط حکیم گرفته تا غربیترین چهرهها مانند راجر واترز، کرت کوبین و اسحاق نیوتن را دربرمیگیرد باعث شده او یک سری نقش متفاوت و دستاول ایفا کند. او در جایی از فیلم نیز نقش چه گوارا، انقلابی معروف لاتین را بازی کرده تا ردپای شخصیت سیاسی هم در کارش باشد. زکریا و مسیح دو پیامبری هستند که شهاب در قالب آنها فرورفته و البته که نقشهای فرهاد مهراد خواننده ایرانی و لیونل مسی بازیکن باشگاه فوتبال بارسلونا نیز جای ویژهای در هنرنمایی شهاب حسینی داشتهاند.
قرار است زندانيان يک زندان قديمي را به پايگاهي ديگر انتقال دهند تا زندان قديمي تبديل به فرودگاه شود. سرگرد نعمت جاهد رئيس زندان در همين روز ترفيع ميگيرد اما متوجه مي شود که يکي از زندانيان گم شده است. سرگرد با ايمان به اينکه زنداني، احمد سرخپوست در همان زندان پنهان شده است به جستجوي او ميپردازد...
لیلا برای گرفتن جواب آزمایش خود به بیمارستانی میآید که شوهر دومش محسن در آن کار میکند. او درحالی که منتظر گرفتن جواب آزمایش است به زری و رضا دو آشنای قدیمی برخورد میکند. زری از شدت درد آپاندیس به خود میپیچد.
موعد دفترچه زری سرآمده و رضا چون پول ندارد تا زری را آزاد درمان کند از لیلا میخواهد تا دفترچه خودش را در اختیار او بگذارد. این کار غیر قانونی مشکلاتی را به وجود میآورد که سرآغاز ماجراهای بعدی است.