برچسب مرتضی شفیع

سرخدار 1405

سریال سرخدار، داستان زندگی مازیار، جنگلبانی متعهد، اصولگرا و خانواده‌دوست را روایت می‌کند؛ مردی که عشق به طبیعت و حفاظت از جنگل‌های شمال، مهم‌ترین دغدغه زندگی اوست. مازیار در مسیر انجام وظیفه خود با چالش‌های بزرگی روبه‌رو می‌شود؛ چالش‌هایی که از بی‌مبالاتی برادر بزرگ‌ترش فرهاد آغاز شده و با دسیسه‌های پرویز و جلال، دو تن از قاچاقچیان چوب و زمین‌خواران بزرگ منطقه، ابعاد گسترده‌تری پیدا می‌کند.

بامبولک 1403

داستان فیلم «بامبولک» درباره دختربچه‌ای به نام «نعنا» است که آرزوی داشتن خواهر و برادر را دارد، اما پدر و مادرش مخالف این موضوع هستند. «بامبولک»، نوه آخر بامبالاخان، مأموریت پیدا می‌کند تا نعنا را در رسیدن به آرزویش یاری کند. در این میان، «شیطونک» نمی‌خواهد که آن‌ها به آرزویشان برسند و در این مسیر مانع‌تراشی می‌کند.

لمندگان 1404

«لمندگان» روایتگر داستان سه جوان است که با نگاهی متفاوت به زندگی، صاحب تفکری هستند که چرا لاک‌پشتی که به کندی حرکت می‌کند، ۳۰۰ سال عمر دارد، اما خرگوشی پرتحرک تنها چهار سال زنده می‌ماند؟ آن‌ها با تکیه بر این تفکر، سبک زندگی لمیدن و آرام‌زیستن را برمی‌گزینند؛ شیوه‌ای که به‌زعم خودشان می‌تواند عمرشان را طولانی‌تر کند.

چرخ گردون 2 1403

مجموعه «چرخ گردون 2» ادامه داستان دو رقیب و رفیق به نام کریم آشی و غلام عدسی است، که عرصه رقابت و رفاقت آنها در یک پارک همچنان پدیدآورنده قصه هایی شیرین است. چرخ گردون ماجراهای کمدی که این دو نفر و خانواده‌های‌شان خلق می‌کنند را به نمایش می‌گذارد تا لحظاتی شاد و دلنشین برای مخاطب ایجاد کند.

مسافران بهشت 1392

جوانی به نام رسول عامری که به تازگی از زندان آزاد شده، قصد دارد که دزدی را کنار گذاشته و از راه درست مشغول کار شود تا به زندگی و خانواده خود خصوصا شوهر خواهر معتادش سر و سامان بدهد اما به طور اتفاقی با شخصی به نام کیانی برخورد می کند و…

دردسرهای زیبا 1391

این فیلم، داستان زندگی خانمی به نام زیبا است که به دلیل ناتوانی پدر خود برای کار به جزیره کیش آمده و در جستجوی کار به هر دری می زند تا اینکه توسط دوست خود برای نگهداری از مونس، سالمندی که از بیماری آلزایمر رنج می برد برای مدتی به منزلش می رود، اما زیبا ...

زهره ترک 1390

سعید و شبنم برای تعطیلات آخر هفته، دوستان خود را به مکانی بکر و دیدنی دعوت می کنند. همگی در کنار دریاچه چادر میزنند. دوستان صدای خش خش در لابه لای نیزار و وجود مار در سبد ظروف را شوخی سعید و شبم می پندارند. اما با ناپدید شدن افشین و جسد داخل گودال، وحشت زده به سوی ماشین می دوند که ناگهان…