برچسب مرتضی زارع

هزارپا 1396

رضا (رضا عطاران) و دوستش منصور (جواد عزتي) که به کيف‌قاپي مشغول هستند از طريق مادرش متوجه مي‌شود که دختر (سارا بهرامي) فردي پولدار نذر کرده‌است که با يک جانباز ازدواج کند به همين دليل رضا که در تصادف پاي خود را ازدست داده تصميم مي‌گيرد خود را به دختر نزديک کند تا بتواند با وي ازدواج کند رضا وارد آسايشگاه جانبازان مي‌شود که دختر مدير آنجاست رضا با گفتن دروغ‌هاي مختلف سعي مي‌کند که دختر به او علاقه‌مند شود رضا با کمک منصور دختر را به خودش علاقه‌مند مي‌کند از طرف ديگري رضا ادعا مي‌کند که در جنگ تحميلي فرمانده يکي از گروه عراقي را کشته براي خودش دردسر بزرگي ايجاد مي‌کند و…

بابا عزیز 1382

پيرمرد درويش عارفي به نام «بابا عزيز» در بيابان به سوي مقصدي در حركت است. او كه نابينا است و پياده طي طريق مي كند، نوه ي خود را كه دختربچه اي 7 ساله به نام «ايشتار» است به همراه دارد تا دستگير و راهنمايش باشد. ايشتار در طول راه، همواره سؤالهايي از بابا عزيز مي پرسد و بابا عزيز كه علي رغم نابينايي و كهنسالي كاملاً هوشيار است به سؤالات او پاسخ مي گويد. از خلال پرسش و پاسخ هاي بابا عزيز و ايشتار، فهميده مي شود كه بابا عزيز، به سمت يك گردهمايي مي رود كه نه او و نه هيچ كدام از شركت كنندگان گردهمايي، از مكان و زمان دقيق آن اطلاعي ندارند، گردهمايي بزرگ درويشان كه هر 6 سال يك بار برپا مي شود. در طول مسير، بارها، ايشتار از همراهي بابا عزيز خسته مي شود و حتي پيش مي آيد كه به دنبال كسي مي گردند كه ايشتار را برگرداند، ولي ايشتار تا پايان، بابا عزيز را همراهي مي كند. بابا عزيز براي ايشتار از سرگذشت شاهزاده اي مي گويد كه وقتي بابا عزيز كودك بود و همراه پدربزرگش به همين گردهمايي مي رفت، ‌با او مواجه شده بودند. شاهزاده اي كه اطرافيان خود را رها كرده و شب ها و روزهاي بسيار، در كنار يك بركه، با حقيقتي كه در آب بركه مي بيند ‌عاشقانه صحبت مي كند. (سرگذشت شاهزاده به وسيله تصوير بيان مي شود.) بابا عزيز و ايشتار به راه خود ادامه مي دهند و در اين امتداد، با افراد و حوادث مختلفي رو به رو مي شوند. آنها با زيد روبه رو مي شوند. مرد جواني ، كه در مسابقه ي قرائت قرآن برنده شده بوده است و به واسطه ي شركت در مسابقه قرآن در يك كشور خارجي، با حوادثي رو به رو شده كه او را هم در مسير گردهمايي درويشان قرار داده است. زيد مي خواهد در گردهمايي، شاعر درويشي را كه مجذوب شعرهايش است، پيدا كند. گوشه هايي از سرگذشت زيد به تصوير كشيده مي شود. آنها در ادامه ي راه با عثمان برخورد مي كنند و از طريق سرگذشت عثمان كه به تصوير كشيده مي شود با حسين و حسن آشنا مي شوند. سرگذشت عثمان (جوان فقير نامه بر) از رسيدن او براي مدتي كوتاه به آرزوهايش و بعد جداشدن و در حسرت آنها ماندن حكايت مي كند. آرزوهايي كه فقط مادي و دنيايي بوده اند. حسين شاگرد خوشنويس و دوست عثمان است، جوان آرمانگرايي كه نااميدانه در پي كمال است. حسن برادر دوقلوي حسين و از نظر اخلاقي در نقطه ي مقابل اوست. و گاه در حال عياشي ديده مي شود. بابا عزيز و ايشتار به راه خود ادامه و با نور رو به رو مي شوند. نور هم دختر جواني است كه به دنبال پدر شاعرش در پي راهيابي به گردهمايي درويشان است. شاهزاده، زيد،‌ نور، حسن، حسين و عثمان كه بخش هايي از سرگذشت هايشان به تصوير كشيده شده، هر كدام با حوادثي، با گردهمايي درويشان ارتباط پيدا كرده و در پي رسيدن به آنند. مشخص نيست از تمام آنهايي كه در تكاپو براي رسيدن به گردهمايي بودند، كدام يك در آنجا حضور دارند. حلقه ي درويشان در حال چرخيدنند. گويي اين حركت، آنها را به سوي ستارگان مي برد.

تپلی و من 1397

فیلم «تپلی و من» داستان مردی به نام رامین (حسن معجونی) را روایت می‌کند که در رشته کارگردانی تحصیل کرده ولی بخاطر ننوشتن فیلمنامه‌های جذاب، به ناچار در یک مرکز آموزشی هنری به همراه دوست خود کتایون (میترا حجار) کار می‌کند. یک روز او به‌طور اتفاقی شخصیت دوران کودکی خودش که اسمش تپلی (سامیار محمدی) است را در خانه اش پیدا می‌کند و بعد از مشورت با روانشناس، متوجه می‌شود که تپلی از گذشته آمده تا اتفاقی را که باعث از بین رفتن اعتماد به نفس رامین شده را به او بگوید تا رامین در گذشته سفر کند و از آن اتفاق جلوگیری کند اما…

دیدن این فیلم جرم است 1397

داستان این فیلم درباره سید امیر موسوی، متولد مردادماه 1369 فرزند شهید و فرمانده پایگاه بسیجی است که نام پدر شهیدش بر آن ثبت شده است. همسر او در خیابان، مورد تعرض مردی قرار می‌گیرد که از قضا، متنفذ و دارای تابعیت یکی از کشورهای اروپایی است. ضربه‌های مرد، فرزند امیر و هانیه را می کشد و این، آغاز ماجرای فیلم است.

«منفعت‌طلبی» نباید بر «منافع ملی» و بزرگ جامعه غلبه کند/ یک «فیلم خوب» یا یک «کتاب» تأثیر مثبت زیادی روی انسان‌ها می‌گذارد

سینماپرس: «مرتضی زارع» در مورد سکوت برخی از گروه های هنری «سلبریتی ها» در جریان جنگ تحمیلی دوازده روزه اظهار داشت: هنرمندان هم مانند سایر انسان‌ها با تمام ویژگی‌های انسانی خود هستند. ممکن است برخی از به خطر افتادن منافعشان بترسند که البته به نظرم منفعت‌طلبی نباید بر منافع ملی و بزرگ جامعه غلبه کند. هنرمندان هم مانند همه جامعه، ترس‌ها و مسیرهایی دارند که ممکن است دیگران در آن پیش روند و می‌توانند نظر خود را بیان کنند یا نکنند.