برچسب مرتضی حسینی

زیر آتش دشمن هیچکس حاضر به رهاکردن نمازش نشد

گاهی که فاصله بین دو عملیات زیاد می‌شد برخی رزمندگان که عموماً بسیجی و داوطلب بودند، می‌گفتند وقتی عملیات نیست ما در جبهه نمی‌مانیم تا از بیت‌المال هزینه بیشتری برای ما نشود. می‌گفتند ما می‌رویم خانه و هر وقت زمان عملیات شد برمی‌گردیم

سوم شخص غایب 1397

رشید در امتحانات شهریور مردود شده و پدرش اجازه ادامه تحصیل نمی دهد. دوستان او، امیر و سعید، خود را به آب و آتش می زنند تا مانع از ترک تحصیل دوست شان بشوند....

زنگ حساب 1391

داستان فیلم درباره مرتضی دانش آموز نامنظمی است که مرتب مورد شماتت پدر و مادر خود و اولیای مدرسه قرار می گیرد. مرتضی حتی پسر خاله اش، علیرضا را که پسر درسخوانی است با وسوسه شاگرد اول شدن، وادار به تقلب می کند. در پی این مسئله متولیان مدرسه، از مرتضی می خواهند که از پدرش بخواهد تا برای رسیدگی به این مسائل به مدرسه بیاید. پدر نمی پذیرد و به جای او دایی مرتضی که فردی بزهکار بوده و به تازگی از زندان آزاد شده به مدرسه می رود. دایی ظاهرا به توصیه مدیر مدرسه عمل کرده و تربیت مرتضی را البته به سبک و سیاق خود آغاز می کند . با پا در میانی خانواده اوضاع قدری تعدیل می شود، مرتضی و علیرضا متنبه شده و نگاه خویش را تغییر می دهند.دایی نیز ...

آتش بس در بیمارستان 1388

دکتر معتمدی ریاست بیمارستان برای شرکت در یک همایش عازم ژنو می‌شود. اعضای هیئت مدیره طی جلسه‌ای تصمیم می گیرند موقتا خانم دکتر شاکری را به عنوان مدیریت بیمارستان برگزینند. ماشامنش یکی از سهامداران و اعضاء هیئت مدیره با این موضوع مخالف است و در این راستا با کمک مش تیمور نگهبان بیمارستان شخصی به نام داود را اجیر می‌کند و داود نیز با کارشکنی و خرابکاری در بیمارستان سعی دارد مدیریت خانم شاکری را زیر سوال ببرد

قصه های مجید 1369

داستان سریال روایتگر لحظاتی از زندگی نوجوانی به نام مجید و مادربزرگش (بی بی) است. در این سریال داستان های متعددی را برای مخاطبان به نمایش می گذارند که از آن جمله می توان به ملخ دریایی، امتحان ورزش، زنگ انشاء، اردو و ... اشاره کرد.

آتش دل 1379

این مجموعه داستان زندگی هنرمند برجسته‌ای است که در شش سالگی پدرش را که از هنرمندان به نام قلمزنی است از دست می‌دهد، وی که حشمت الله نام دارد همراه با مادر و خواهرش زندگی را با مشقت و سختی می‌گذرانند. خانواده برای امرار معاش، حشمت را برای فراگیری حرفه قلمزنی راهی کارگاه شاگرد سابق پدری می‌کنند اما او که جای خالی پدر را در کارگاه تاب نمی‌آورد از آنجا فرار می‌کند.

صابر 1391

صابر بازنشته آموزش و پرورش برای پرداخت هزینه سفر حج خود به اصفهان آمده اما تمام مدارک و پول هایش را می دزدند در این حال مش صابر برای به دست آوردن مدارک و پول هایش به دنبال دزدها می رود. داستان این گونه ادامه می یابد که کیف مدارک از دست دزدها رها شده و به دست چند نفر دیگر می افتد اما هر بار به گونه ای کیف را نمی توانند باز کنند تا این که ......