برچسب مرتضی اردستانی

کارآباد 1366

روستاییان تصمیم می‌گیرند یک شبکه تلویزیونی برای خود تأسیس کنند تا برنامه‌هایی را مطابق میلشان تولید و پخش کنند. رئیس این شبکه «مش حسن» است که پسرش بدلیل علاقهٔ زیاد به مجری‌گری، تلاش می‌کند بهر طریق که شده در این شبکه تلویزیونی، مجری شود...

این مجموعه تلویزیونی مشتمل بر بخشهایی نظیر استخدام بازیگر برای شبکهٔ کارآباد، استخدام بازیگر برای نقش بنگاهی، بخش کودکان، اخبار به شیوهٔ روستایی، کاریکاتورهایی از خوانندگان و غیره است و با زبان طنز، مشکلات روستاییان را مطرح و دلایل مهاجرت آنان به شهر را بررسی می‌کند.

سیرک بزرگ 1370

بین سال‌های 41 و 45 «مهاراجه راجو» یک سیرک‌باز ورشکسته، برای ادامه‌ی بقای حیوانات باقیمانده‌ی سیرک و خانواده‌اش، مجبور می‌شود در یکی از شهرهای کوچک ایران نمایشی برپا کند. نمایش با موفقیت روبرو نمی‌شود. همکارانش او را ترک می‌کنند. «مهاراجه راجو» که تحت فشار طلبکاران قرار گرفته و همینطور به خاطر پنهان کردن یک قاتل کلاهبردار در پوست خرس، اقدام به فرار می‌کند و حیوانات و تأسیسات سیرک را به جا می‌گذارد. مسئولین شهر، اموال باقی‌مانده‌ی «مهاراجه» را بین طلبکاران به حراج می‌گذارند. در مراسم حراج، خرس موفق می‌شود با خلع سلاح سرپاسبان از مهلکه بگریزد. فیل به طلبکار عمده، قصاب شهر می‌رسد. او با بردن فیل به منزل، ماجراهای فراوانی را باعث می‌گردد...

مثل آباد 1359

این سریال بر اساس وجه تسمیۀ مثل‌های فارسی، در شش قسمت تهیه شده بود:

علم‌علم، درد علم / زری که نبود توی علم
ناخوش خر خورده!
عجب سرگذشتی داشتی، کل‌علی!
نه شیر شتر، نه دیدار عرب (تا مرا دم تو را پسر یاد است / دوستی من و تو بر باد است)
تخم‌مرغ‌دزد، شتردزد می‌شود.
قربون بند کیفتم، تا پول داری رفیقتم

گرگ ها 1365

داستان «گرگ‌ها» از محکومیت مردی به نام «صفدر آهنگر» شروع می‌شود که محکوم به اعدام شده‌است و حکیم شهر که مردی متقی و پرهیزگار است، به سبب این حکم به مقابله با حاکمیت وقت برمی‌خیزد و در نهایت نهضتی که برپا می‌شود سبب‌ساز سقوط حکومت و آزادسازی زندانیان می‌شود. هرچند ماجراها و وقایع این مجموعه تلویزیونی بسیار نمادین بوده، اما سعی شده از این طریق مفاهیمی مانند: انقلاب، عشق، ظلم‌ستیزی، رشوه‌خواری و دیگر مسائل دوره‌های مختلف این کشور کهن به تصویر کشیده شود.

رعنا 1367

رعنا، دختر مردی به نام سنایی، از صابون‌پزهای قدیمی تهران است. پس از چندی دانایی که دبیر آموزش و پرورش است به خواستگاری رعنا آمده و با وجود مخالفت‌های منصور (برادر رعنا) با او ازدواج می‌کند. اما پس از گذشت مدتی دانایی به خاطر شرکت در فعالیت‌های سیاسی دستگیر و روانه زندان و کشته می‌شود. پس از سال‌ها پسر رعنا که به شدت در حال مبارزه با رژیم پهلوی در سال ۱۳۵۷ است، در یک درگیری خیابانی مفقود می‌شود. رعنا و دخترش به دنبال یافتن او هستند که ماجراهایی از گذشته دوباره زنده می‌گردد.

او هیچ گناهی نداشت 1388

«او هیچ گناهی نداشت» ماجرای دو قتل است که در یکی از شهرستان ها رخ می دهد و یک مامور نیروی انتظامی به نام «سرگرد گودرزی» مسئولیت پی گیری این پرونده را بر عهده می گیرد تا قاتل یا قاتلان را بیابد. در نهایت تلاش های او به کشف سرنخی می انجامد که....

معصومیت از دست رفته 1382

داستان این سریال، به سده نخست هجری برمی‌گردد و با محوریت شخصیتی به نام شوذب شکل می‌گیرد.شوذب از یاران علی است، منتهی اکنون خزانه‌دار کوفه و امویان شده‌است. این سریال شوذب را در میانه عشق بین دو زن ترسیم می‌کند.
اولین زن ماریا است که زمانی مسیحی بوده‌است و خاطرات شیرینی از دوران خلافت علی دارد که به منزل آنها سر می‌زده‌است و دستگیر فقر و تنگدستی‌شان بوده‌است. دیدن شوذب، ماریا را به یاد علی می‌اندازد و همین بتدریج علاقه او را به شوذب شکل می‌دهد. ماریا که پس از مرگ مادر به دیر سپرده شده و به قالب راهبه مسیحی درآمده است، همچنان دل در گرو عشق شوذب دارد و برایش پیام‌هایی عاطفی می‌فرستد و در مواجهه بین این دو، شوذب نیز گرفتار عشق ماریا می‌شود.

اما زن دوم یک یهودی است به نام حمیرا که با شمایل کولی‌وار خویش، دل شوذب را می‌فریبد و او را بتدریج با وسوسه به راهیابی بیشتر به دستگاه خلافت امویان، از ایمان دور می‌سازد.

به این ترتیب این سریال در یک عرصه دوسویه شکل می‌گیرد: سویه‌ای که نهایتش به سعادت ختم می‌شود و سویه‌ای که فرجامش جز شقاوت نیست و اکنون شوذب باید بین این تنگنا راهی را برگزیند. شوذب نهایتاً با ماریا ازدواج می‌کند اما به دلیل رفت‌وآمدهای مکرر حمیرا نسبت به او بی محبت شده و ماریا او را ترک می‌کند. ماریا در هنگام زاییدن پسرش از دنیا می‌رود و شوذب نیز با حمیرا ازدواج می‌کند. اما چند سال بعد پسر شوذب، زید، اتفاقی عاشق ربابه دختر حمیرا می‌شود و در این راه کشته می‌شود. شوذب هم دیوانه شده و ربابه را در مجلس عروسیش می‌کشد. اما نهایتاً به وسیله سواری از زندان نجات می‌یابد.