فریبا (عفیف) 1403
سریال فریبا داستان زندگی یک اینفلوئنسر را بیان میکند که در حال تلاش برای برقراری تعادل بین زندگی شخصی و حرفهای خود است اما شهرت و محبوبیتش باعث ایجاد مشکلات زیادی در زندگی خانوادگی و دوستانهاش میشود
سریال فریبا داستان زندگی یک اینفلوئنسر را بیان میکند که در حال تلاش برای برقراری تعادل بین زندگی شخصی و حرفهای خود است اما شهرت و محبوبیتش باعث ایجاد مشکلات زیادی در زندگی خانوادگی و دوستانهاش میشود
این سریال درخصوص تلاش داعش برای حمله تروریستی و سوء استفاده گروههای خرابکار از فضای ناامن است که پیگیری و تلاش نیروهای امنیتی برای کشف معمای حادثه تلخ شاهچراغ را به تصویر میکشد.
دکتر تدین، برادر یکی از فرماندهان جنگ است که سالهاست مفقودالاثر بوده و از آنجا که پشت سر این فرمانده حرف و حدیثهای زیادی وجود دارد، دکتر نام فامیلی خود را تغییر داده است. تدین که دکترای ژنتیک دارد در آستانه مهاجرت باخبر میشود که انگشتری متعلق به برادرش توسط کمیته مفقودین پیدا شده و او به خاطر این که هویت خانوادگی خود را بفهمد از مهاجرت صرف نظر کرده و پیگیر انگشتر میشود...
قصه اکازیون که در دهه ۷۰ می گذرد، داستان رحیم است که قصد دارد برای ادامه تحصیل به کانادا برود اما متوجه می شود ممنوع الخروج شده و این اتفاق زیر سر دایی محسن است، پس باید دنبال راه چاره ای باشد…
فیلم احمد برای اولین بار قصهای ناگفته از ۱۸ ساعت ابتدایی حادثه تراژیک زلزله بم و اقدامی قهرمانانه در این ساعات پُرالتهاب را همزمان با بیستمین سالگرد این اتفاق روایت میکند؛ یادی از رشادتهای شهید احمد کاظمی در زلزله بم.
فیلم پرویز خان داستانی فوتبالی-تاریخی دارد؛ پس از پیروزی انقلاب و در دهه ۶۰، نام پرویز خان دهداری با سرمربیگری تیم ملی فوتبال دوباره بر سر زبانها افتاد. سالهایی که دهداری تیم ملی را برای حضور در بازیهای آسیایی۱۹۸۶ سئول آماده کرد. داستان اختلاف با ستارههای نامدار تیم ملی هم از اینجا شروع شد. وقتی تیم ملی از سئول باز میگشت نامهای توسط ۱۴ بازیکن امضا شده بود که پس از رسیدن به فرودگاه مهرآباد، به بمب خبری تبدیل شد. استعفای ۱۴ بازیکن از حضور در تیم ملی جنجالیترین رخداد فوتبالی دهه ۶۰ بود.
دهداری تیم ملی تازهای با جوانان گمنام تشکیل داد که از میانشان تعدادی جزو ستارههای بزرگ فوتبال شدند؛ از احمدرضا عابدزاده و مجتبی محرمی تا جواد زرینچه و صمد مرفاوی. تیم جوان دهداری پس از کسب مقام سومی در جام ملتهای آسیا، آماده رقابتهای مقدماتی جام جهانی ۱۹۹۰ میشد که حاشیههای دیدار دوستانه ایران و ژاپن در استادیوم آزادی، پرونده حضور دهداری در تیم ملی را بست. روزی که تعدادی از تماشاگران با گلولههای برفی از معلم اخلاق استقبال کردند. دهداری در اوایل دهه ۷۰ از دنیا رفت.
آتیه و مادرش از تهران به خانهی رسولخان در روستا میروند. کامران، پسر رسولخان در راه آنها را دیده و وقتی در بالکن عمارت میبیندشان گل از گلش میشکفد و همانجا داستانش با آتیه شروع میشود.