مادران 1405
سریال «مادران» با نگاهی انسانی و اجتماعی، روایتگر داستانهایی از زندگی مادرانی است که در مواجهه با فراز و نشیبهای زندگی، با صبر، استقامت و امید، نقشآفرینی مؤثری در خانواده و جامعه دارند.
سریال «مادران» با نگاهی انسانی و اجتماعی، روایتگر داستانهایی از زندگی مادرانی است که در مواجهه با فراز و نشیبهای زندگی، با صبر، استقامت و امید، نقشآفرینی مؤثری در خانواده و جامعه دارند.
در دوران پس از پیروزی انقلاب و سالهای جنگ روایت میشود. داستان دربارهٔ پسر جوانی به نام منوچهر جنتمکان (با بازی امین حیایی) و دوست گرمابه و گلستانش جمشید (با بازی هادی کاظمی) است. پدر جمشید که آشپز دربار شاه بوده پس از پیروزی انقلاب در زیرزمین خانهاش به تهیه مسکرات مشغول است و آن را توسط جمشید و منوچهر به دست مشتریانش میرساند. یک روز که منوچهر مشغول رساندن جنس به مشتری است توسط مأموران کمیته دستگیر میشود و به زندان میرود؛ محمد برادر منوچهر هم که سودای رفتن به جبهه در سر دارد اما او را به خاطر سن کمش به جبهه اعزام نمیکنند با عوض کردن شناسنامه خودش و برادرش منوچهر، راهی جبهه میشود؛ سالها بعد منوچهر از زندان آزاد میشود و در مسیر تازهای قرار میگیرد.
این سریال داستان واقعی شهید سعید سردشتی را روایت میکند
این مجموعه در مورد تلاشهای پرسنل یک بیمارستان در جهت کمک به مداوای بیماران است. محور اصلی داستان زندگی دکتر اردلان است که به خاطر اختلافات خانوادگی با همسرش تصمیم میگیرد از او جدا شود. اما در نهایت با همسرش به تفاهم میرسد
اين فيلم داستان زندگي مردي بنام بهادر را روايت مي كند كه با فعاليت در عرصه نصب سيستم هاي امنيتي ـ حفاظتي براي جواهر فروشي ها روزگار سپري مي كند اما روزي ناخواسته با يك باند تبهكار و سارق همراه مي شو و بدنبال آن ماجراهايي بوقوع مي پيوندد كه آغاز قصه فيلم «روز چهارم» است.
این سریال درباره زندگی استاد “رحمان نجار” است که دارای ۵ فرزند پسر است.او به همراه همسرش سعی بر این دارند این ۵ فرزند را به خوبی تربیت کنند اما ناگهان مادر خانواده دچار ایست قلبی میشود و این خانواده را تنها میگذارد.پس از فوت مادر خانواده،این ۵ پسر باید علاوه بر کارهای بیرون به امورات خانه هم رسیدگی کنند….
در این مجموعه زندگی دختری بنام خجسته را روایت میشود که در پی ناپدید شدن شوهرش احمدرضا روانه تهران شده تا خبری از او به دست آورد.
این سریال روایتگر یک مرد کارخانهدار به نام تابش است که با ماجراهای متعددی روبهرو میشود. او آدم خودساختهای است که کارش را از صفر شروع کرده، اما اکنون که کارخانهاش توسعه یافته از طرفی با مشکلی به نام واردات بیرویه جنسهای خارجی روبهروست و از طرفی اطرافیان و دشمنان دیرینهاش تصمیم دارند او را با پاپوش ورشکسته کنند.