برچسب مدافع حرم

سنگر به سنگر از فاطمیون تا زینبیون به دنبال شهادت بود

پدر شهید می‌گوید: «همرزمانش می‌گفتند هم بهیار بود هم رزمنده. دو سال در جبهه حضور داشت و سه مرتبه مجروح شد. در این مدت با هم در تماس بودیم. از جبهه حرف می‌زد، اما همیشه از آرامش و امنیتی که در آنجا برقرار بود برایمان می‌گفت. از شیرینی حضور مدافعان حرم برای دفاع از حریم اهل بیت (ع) در لباس مجاهدان فاطمیون، زینبیون، مدافعان حرم ایرانی، حشدالشعبی و... می‌گفت»

شیرم را حلالش کردم تا مدافع حرم بی‌بی شود

صبوری و آرامش مادر شهید در حالی که چند روز از خاکسپاری فرزندش می‌گذرد، برایم عجیب است. نمونه‌اش را در منش و رفتار مادران شهدای دفاع مقدس ایرانی زیاد دیده بودم، اما حقیقت این است که زمان زیادی از جنگ تحمیلی و دفاع مقدس گذشته، اما شهادت ابرارحسین و تشییع و خاکسپاری‌اش همین چند روز پیش بود

ندای «هل من ناصر ینصرنی» را شنید و راهی شد

رفتن به سوریه به مهم‌ترین فصل زندگی مصطفی تبدیل می‌شود. او بدون کوچک‌ترین ترس یا نگرانی با روحیه‌ای بالا پا به خاک سوریه می‌گذارد و می‌خواهد مدافع حرم بی‌بی زینب (س) باشد. جنگ در سوریه شدت داشت و تروریست‌ها حتی تا نزدیکی حرم را با موشک می‌زدند.

شاهد شهادت دوستانم از‌ام‌الرصاص تا خان‌طومان بودم

سیدجواد گفت: آقای معصومیان ۲۴ هزار لیر پول داخل کوله‌پشتی‌ام است مال بیت‌المال است. وصیتنامه‌ام دست خانمم است اگر شهید شدم پول شخصی و پول بیت‌المال قاطی نشود. گفتم سیدجواد مگر قرار است کربلای ۴ تکرار شود؟ گفت: شاید هر اتفاقی بیفتد. به حضرت زینب (س) سلام داد و گفت: سفارش دیگری ندارم.

یادمان باشد عزتمان را از چه کسانی به امانت داریم

کتاب مملو از ماجرا‌هایی از عشق و دلدادگی دو جوان است که مقام معظم رهبری از آن‌ها با عنوان جوانان دهه هفتادی یاد می‌کند. کسانی که به قول ایشان نذر می‌کنند سه روز روزه بگیرند تا مبادا در مراسم عروسی‌شان گناهی انجام بگیرد

خادم‌الشهدایی که اخلاصش او را شهید کرد

واقعاً سخت بود باور کنم برادرم را، کسی که تکیه‌گاهم بود را از دست داده‌ام. ما از بچگی همیشه کنار هم بودیم. هیچ وقت فکرش را نمی‌کردیم در شرایطی که جنگ و ناامنی وجود ندارد، او را از دست بدهیم. هرچند ته دلم خوشحال بودم که داوود به آرزویش یعنی شهادت رسید. او به چیزی رسیده بود که دلتنگش بود و لیاقتش را داشت

عشقی که کامل کننده ایمان شد

بسیاری از شهدا پس از ازدواج در هدفشان راسخ‌تر می‌شدند و آرمان‌هایشان را جدی‌تر دنبال می‌کردند. یکی از سؤال‌های اساسی در رابطه با زندگی شهدا مربوط به همین بخش خواهد بود. اینکه چطور مرد خانه از این زندگی آرام و عاشقانه دل کند و اگر او پای رفتن داشت چطور همسرش اجازه رفتن صادر کرد؟