برچسب محمود موسوی نژاد

ماهی سیاه کوچولو 1393

اين فيلم در بستر تاريخي دهه شصت و مبارزات نيروهاي چپ در شمال کشور و در آمل روايت مي شود و درباره يک زن به نام شهرزاد است که معروف به ماهي سياه کوچولو است و براي انتقام مرگ شوهرش وارد مبارزه شده و حالا با دو شخصيت ديگر آشنا مي‌شود و مباحث ايدئولوژيک درباره مبارزه و نقد تفکر چپ و... ميان آنها در مي‌گيرد.

عشق طاهر 1378

دختري به نام سحر پس از مرگ مادرش فيروزه كه روزگاري خواننده مشهوري بوده براي يافتن پدرش مهندس مينويي به تهران مي آيد و به همراه دوستش پروانه به جستجو مي پردازد. تنها سرنخي كه به دست مي آورد مردي به نام طاهر است كه زماني پيشكار پدرش بوده و اكنون داراي تشكيلاتي است و در يك حجره مشغول به كار است. سحر به ملاقات طاهر مي رود و طاهر براي او شرح مي دهد كه با آغاز انقلاب، فيروزه به خارج رفت. او همچنين به سحر قول مي دهد كه پدر او را پيدا خواهد كرد و براي اين كه بتواند وكالت او را بر عهده بگيرد گذرنامه و شناسنامه سحر را مي گيرد. مدتي بعد سحر به دعوت طاهر در يك ميهماني كه به افتخار او برپا شده شركت مي كند. سحر با لباس سفيدي كه طاهر براي او فرستاده به ميهماني مي آيد و به زودي متوجه مي شود همه ميهمانان مرد هستند. مرد مستي كه او را «فرتي» صدا مي زنند، داستان فيروزه را شرح مي دهد. سحر با ناراحتي مجلس را ترك مي كند و به نزد دوستش پروانه مي رود. نويد، خواهرزاده پروانه كه دلباخته سحر است، نزد طاهر مي رود و پس از آن كه خود را نامزد سحر معرفي مي كند از او مي خواهد كه شناسنامه سحر را به او برگرداند ولي طاهر با نشان دادن شناسنامه به او ثابت مي كند كه سحر، همسر قانوني اوست و حتي رضايت پدر سحر را هم گرفته است. به زودي مشخص مي شود كه پدر سحر همان «فرتي» است كه مدت هاست توسط طاهر معتاد شده است. سحر تصميم مي گيرد با همكاري پروانه، نويد و داوود ـ شاگرد حجره طاهر ـ كه خواهر جوانش همسر طاهر است، فرتي را از دست طاهر نجات دهد. در حالي كه آنها تلاش مي كنند فرتي را از زيرزميني متروك در يك خانه بيرون آورند و او را به پزشك برسانند، طاهر سر مي رسد و با آنها گلاويز مي شود، ولي در پايان به دست داوود كشته مي شود.

زهر عسل 1381

شراره و سينا پس از ازدواج، براي ماه عسل به ويلايي در شمال مي روند. در راه سينا مدام از يكي از آشنايانش به نام فريبا صحبت مي كند كه ويلا را آماده كرده و در انتظار آنهاست. وقتي به ويلا مي رسند، از همان آغاز با اتفاق هاي مشكوكي روبرو مي شوند، و شراره سوظن شديدي نسبت به رفتار و كارهاي فريبا دارد. فريبا ادعا مي كند كه تنها زندگي مي كند و ظاهراً اين گونه است، اما شراره پي مي برد كه پنهاني با مردي ارتباط دارد. سينا از شراره گريزان است و رفتار سردي با او دارد، اما با فريبا رفتار مشكوك و نسبتاً خوبي دارد. از آن سو شراره كه چيزهاي عجيب و مرموزي را در ويلا مي بيند، از سينا مي خواهد كه به تهران بازگردند، اما وقتي پي مي برد شاهين (مردي كه با فريبا رابطه دارد) با او آشناست، پشيمان مي شود. او همسر سابق شراره است كه البته شراره نام او را از شناسنامه‌اش حذف كرده و از ازدواجش هم چيزي به سينا نگفته است. سينا هم معتاد است، اما از اين راز چيزي به شراره نگفته. وقتي سرانجام شاهين از همه چيز خسته مي شود به فريبا مي گويد تحمل اين رابطه ديگر امكان‌پذير نيست. او كه سينا و شراره را ميان برفها غافلگير كرده، قصد دارد به شراره شليك كند، اما فريبا او را با تفنگ شكاري مي كشد.

ناسپاس 1388

داستان فیلم «ناسپاس» در دوران زندگی حضرت موسی(ع) می گذرد و در بستر بیان اختلافات قومی یهودیان، روایتی از یک ابرشخصیت یهودی به نام «آمیل» را به نمایش در می آورد.

سال دوم دانشکده من 1396

مهتاب (سها نیاستی) و آوا (فرشته ارسطویی) دانشجویان سال دوم دانشکده معماری هستند که به اتفاق تعدادی دیگر از همکلاسی‌هایشان برای یک سفر چند روزه دانشجویی از تهران به اصفهان می‌روند. در اصفهان آوا خونریزی مغزی می‌کند و به بیمارستان منتقل می‌شود. در آنجا مهتاب به علی (دوست پسر آوا) زنگ می‌زند که به اصفهان بیاید و ....

زندانی ها 1397

طاها دانشجوی الهیات برای نوشتن پایان نامه خود دو زندانی را با گذاشتن سند آزاد می کند .این دو زندانی پس از آزادی نقشه میکشند که گنجی که در اطراف یک امام زاده وجود دارد را پیدا کنند . در پایان فیلم پس از کلی دردسر در پیدا کردن گنج ، سرانجام آن را پیدا میکنند و پس از باز کردن در صندوق متوجه میشوند که فقط یک قرآن خطی قدیمی در آن صندوق وجود دارد. ده‌نمکی قصد دارد در این فیلم تاثیر معنویات بر زندانی‌ها را به تصویر بکشد.

کاتیوشا 1396

خلیل کاتیوشا مردیست میانسال که در جنگ هشت ساله دفاع مقدس هم شرکت داشته و حالا بعد از سالیان سال تمام شدن جنگ، با خانواده‌اش زندگی می‌کند. او صفحه‌ای در اینستاگرام دارد که در آن حرف‌هایی سیاسی و جنجالی با ده‌ها هزار مخاطبش می‌زند و با دیگر شاخ‌های اینستاگرام تفاوت دارد. دختر علی کاتیوشا معتقد است که می‌تواند از پدرش یک چهره مشهور بسازد و هر روز ویدئوها و سخنرانی‌هایی از او به همراه کلاهخود جنگی و چفیه‌اش می‌گیرد و کاتیوشا هم در این ویدئوها اعتراضات خود را نسبت به وضع جامعه اعلام می‌کند. با این حال این موارد هیچ کدام برای کاتیوشا نان و آب نمی‌شود و در نهایت او به کمک یکی از همرزمان قدیمی‌اش که حالا رییس یک موسسه بادیگاری است، تصمیم می‌گیرد بادیگارد شود. در نهایت او بادیگارد پسر یکی از اشخاص مشهور ممکلت می‌شود که به تازگی اعتیادش به مواد را ترک کرده و در ایام تعطیلات نوروز که قرار است در خانه تنها باشد، باید تحت نظر کاتیوشا قرار بگیرد تا مبادا دوباره سر وقت مواد برود. این جوان بچه پولدار عرشیا نام دارد (با بازی احمد مهرانفر) و مجبور است کاتیوشا را به مدت دو هفته در کنار خود تحمل کند و لب به مواد نزند...