برچسب محمود موسوی نژاد

یک مشت پر عقاب 1386

در پی درگذشت خواهر دوقلوی، امیرحسین دانشور فارغ التحصیل رشته مهندسی نفت که در حال گذراندن خدمت وظیفه است،او به تهران فرا خوانده می شود. پدر او مهندس دانشور از مهندسان قدیمی شرکت ملی نفت که در اثر حادثه خودکشی دخترش سکته کرده و بستری شده است. امیرحسین پس از اتمام مراسم درست در شبی به تبریز برمی گردد که همان روز مردم تبریز طی اقدامی اعتراضی دفتر حزب رستاخیز را به اتش کشیده اند و ...

دادستان 1399

عماد فتاحی که دانشجوی دانشگاه است از بالای ساختمان دانشگاه سقوط می‌کند و هنوز معلوم نیست علت مرگش خودکشی است یا دست‌هایی پنهان سعی در ساکت کردن او دارند. دانشجویی که با سماجت و پیگیری سعی در افشای فساد در مسئولان از جمله نمایندگان مجلس را دارد. بر اساس خلاصهٔ منتشرشده، این مجموعه تلویزیونی، یک مجموعه تلویزیونی تخیلی بوده و مربوط به هیچ دولتی نیست.[۱]

برادر 1395

حاج کاظم پهلوان (حسن پورشیرازی) مردی خیر و از تجار سرشناس برنج ایران است که با تأکید بر حمایت از تولید ملی، فقط در زمینه تجارت برنج ایرانی فعالیت می‌کند. او به همراه پسرش مسعود (حسین یاری) و دخترش مریم (سوگل طهماسبی) که یک روزنامه‌نگار پر جنب و جوش است، بر ضد واردات قاچاق برنج‌های تاریخ گذشته و مسموم به ایران مبارزه می‌کند. این اقدام باعث دشمنی دلالان و قاچاقچیان این تجارت با وی شده است. دشمنان با اغفال ناصر (پوریا پورسرخ) پسر دیگر او، وارد تجارت سالم حاج کاظم شده و همین امر به وقوع ماجراهایی منجر می‌شود که... .

تماس بی پاسخ 1397

دو زوج جوان راهی شمال میشوند. در راه در رستورانی برای نهار رفته ور در آنجا مسعود گوشی جامانده را برمی دارد. صاحب گوشی با آنها تماس گرفته و آنها را تهدید میکند. مسعود که با نامزدش سارا بر سر مسائل مالی اختلاف دارند تصمیم میگیرد برای تحویل گوشی 50 میلیون پول درخواست کند. مسعود با دیدن محتویات گوشی متوجه میشود که فیلم قتل شخصی به نام خسرو در داخل گوشی وجود دارد....

کفش های جیرجیرک دار 1381

علي شاگرد تنبل مدرسه راهنمايي و عاشق فوتبال است، اما به دليل فقر ناچار است با كفشي كه بارها پينه دوزي شده، به دنبال توپ بدود. روزي سر كلاس درس زير ميز مشغول تعمير كفش پاره اش است كه متوجه صداي جيرجير كفش نو و شيك همكلاس پولدارش مي شود و هوش از سرش مي پرد. حالا تنها آرزوي او داشتن يك جفت كفش جيرجيرك دار است. با مراجعه به مغازه كفش فروشي و فهميدن قيمت بالاي كفش تصميم به تهيه پول براي خريد كفش مي گيرد. با كار و تلاش پول را فراهم مي كند، اما روزي كه قصد خريدن كفش را دارد، دختر كوچك همسايه فقيرشان با موتور تصادف مي كند و علي همه پولش را براي مداواي او مي دهد. سرايدار مدرسه كه مهرباني علي را ديده، قصد دارد كفش را براي او هديه بخرد، اما صاحب مغازه از گرفتن پول خودداري مي كند و كفش ها را به علي هديه مي دهد.

چه کسی امیر را کشت 1384

اتوموبيل سوخته امير از ته دره جاده چالوس همراه با جسد سوخته اش پيدا مي شود. همسرش زيبا زيبادوست، شريكش اكبر،‌ دخترخوانده اش عسل، روان كاو خانوادگي شان دكتر كامبيز مطلق، دوست و همكار و هم دانشكده‌اي‌اش حميد، دوست زمان كودكي و هم محله‌اي‌اش و همسر صيغه اي مرجان پس از ابراز تأسف بابت اين حادثه، حرف هايي درباره امير و رابطه خودشان با او مي گويند. به تدريج از حرف هاي‌شان چيزهايي فراتر از ظاهر قضيه آشكار مي شود و معلوم مي شود كه همه آنها بدون اطلاع يكديگر، نقشه اي براي قتل امير كشيده و اجرا هم كرده اند. اما بر اثر يك اتفاق،‌ امير زنده مانده. او خسته از پيرامونش، از مدت ها پيش قصد داشته همه چيز را ترك كند و به جايي دور از آدم ها و زندگي روزمره اش برود و با خود خلوت كند. پرونده هاي شركت را به راننده شركت مي سپارد تا به دفترشان ببرد و جسدي كه در ماشين پيدا شده، جسد راننده بوده است. حالا امير در گمنامي بهتر مي تواند در خلوتش بماند.

جزیره آهنی 1383

داستان فیلم درباره نفت کش فرسوده ای است که در حاشیه ابهای خلیج فارس رها شده است. این کشتی از کار افتاده محل سکونت مردمی شده است که روی خشکی جایی برای زندگی ندارند. همه امور این مردم توسط پیرمردی مقتدر به نام نعمت رتق و فتق می‌شود اما کمپانی که خود را صاحب کشتی می داند در تلاش است تا سکنه کشتی را بیرون کند...

زیر نور ماه 1379

سيدحسن طلبه ي جواني است كه در شرف ملبس شدن است، در حالي كه هم دوره اي هاي وي درصدد تهيه ي لباس هستند، سيد حسن در رابطه با راهي كه رفته و ادامه ي آن با خود دچار تناقض هايي مي شود و از ملبس شدن سرباز مي زند، ولي به احترام پدرش لباس را تهيه مي كند. پسر بچه ي دستفروشي بنام قاسم لباس هايش را مي دزد و سيدحسن با رفتن به دنبال او با فقر و فلاكت انسان هايي كه با قاسم زندگي مي كنند، آشنا مي شود و با آن ها ارتباط برقرار مي كند. او سرانجام به حوزه بازمي گردد و بعد از ملبس شدن به دنبال قاسم كه در كانون اصلاح و تربيت به سر مي برد رفته و زندگي جديدي را آغاز مي كند