1968 1403
مقطعی که داستان فیلم ۱۹۶۸ در آن اتفاق میافتد، سال ۱۹۶۸ میلادی، یا به عبارتی، سال ۱۳۴۷ شمسی است که در این سال ایران میزبان مسابقات جام ملتهای آسیا میشود. در این دوره تیم ملی کشورمان در مسابقه فینال در مصاف با اسراییل قرار میگیرد…
مقطعی که داستان فیلم ۱۹۶۸ در آن اتفاق میافتد، سال ۱۹۶۸ میلادی، یا به عبارتی، سال ۱۳۴۷ شمسی است که در این سال ایران میزبان مسابقات جام ملتهای آسیا میشود. در این دوره تیم ملی کشورمان در مسابقه فینال در مصاف با اسراییل قرار میگیرد…
مادری ۸۰ ساله در خانوادهای پر جمعیت در جنوب شهر همیشه در آرزوی سفر به مکه و زیارت خانه خدا بوده است. پسر کوچک او بعد از چند سال موفق میشود نوبت سفر حج شخص دیگری را برای مادر خریداری کند. همهی خانواده با خوشحالی در حال تدارک سفر مادر هستند. اما پسر بزرگ خانواده ناخواسته اتفاقی را رقم زده که مادر به هیچ عنوان نمیتواند به این سفر برود. هیچ کس قادر به گفتن حقیقت به مادر نیست. تا اینکه نوه پسری، در کمال ناباوری و به دور از چشم بقیهی خانواده، مادر را به آرزویش میرساند.
این فیلم داستان روحانی جوانی است که در شب عقدش متوجه میشود خواهری که سال ها به دلیل اختلاف عقیده از او دور بوده است به جرمی نکرده در زندان است و حالا معلم جوانی که خواهرزاده اوست برای کمک به سراغش آمده است.
مليحه بر اثر ضربه ي روحي در كودكي قدرت تكلم را از دست داده است و با يادآوري گذشته دچار تشنج عصبي مي شود. آزار بچه هاي محل نيز ناسازگاري و پرخاشگري او را تشديد مي كند، مسئولان آموزشگاه ناشنوايان تصميم به اخراج او مي گيرند، اما با تقاضاي خانم شفيق، متخصص امور تربيتي، فرصت ديگري به او داده مي شود. خانم شفيق اعتماد مليحه را جلب مي كند و با كمك شوك مصنوعي قدرت تكلم او را به او باز مي گرداند.
فرزانه مشرقي ستاره مشهور سينماست كه قرار است نقش يك زن معتاد و توزيع كننده مواد مخدر را در فيلمي بازي كند. او با لباس معتادان در پاركي واقع در جنوب شهر مستقر مي شود. يك زن جوان جنوب شهري در پارك به مشرقي نزديك مي شود و وي به گمان اينكه او نيز هنرپيشه است به دنبالش رفته و از گروه فيلمبرداري جدا مي شود. مشرقي در خانه زن جوان درگير حقايقي تلخ مي شود كه...
اتوموبيل سوخته امير از ته دره جاده چالوس همراه با جسد سوخته اش پيدا مي شود. همسرش زيبا زيبادوست، شريكش اكبر، دخترخوانده اش عسل، روان كاو خانوادگي شان دكتر كامبيز مطلق، دوست و همكار و هم دانشكدهاياش حميد، دوست زمان كودكي و هم محلهاياش و همسر صيغه اي مرجان پس از ابراز تأسف بابت اين حادثه، حرف هايي درباره امير و رابطه خودشان با او مي گويند. به تدريج از حرف هايشان چيزهايي فراتر از ظاهر قضيه آشكار مي شود و معلوم مي شود كه همه آنها بدون اطلاع يكديگر، نقشه اي براي قتل امير كشيده و اجرا هم كرده اند. اما بر اثر يك اتفاق، امير زنده مانده. او خسته از پيرامونش، از مدت ها پيش قصد داشته همه چيز را ترك كند و به جايي دور از آدم ها و زندگي روزمره اش برود و با خود خلوت كند. پرونده هاي شركت را به راننده شركت مي سپارد تا به دفترشان ببرد و جسدي كه در ماشين پيدا شده، جسد راننده بوده است. حالا امير در گمنامي بهتر مي تواند در خلوتش بماند.
ناصر، نوجوانی ناشنوا و لال قادر به ایجاد رابطه با اطرافیان خود نیست. پدر و خواهرش به او بی توجه اند و دل سوزاندن مادر به حال او بی فایده است. ناصر تحت فشار اطرافیان و خانواده از همه کس و همه چیز دلزده است، اما پس از آن که معلمش او را در عدم برقراری رابطه با اطرافیان مقصر می داند به خود می آید. سرانجام پس از آن که تا حدودی قدرت تکلم می یابد با دسته گلی به دیدار معلم می رود.
این فیلم داستان مردي است كه به خاطر تسويه حساب شخصي با مردي ديگر، دختر او را گروگان مي گيرد و به خانه اي در خارج از شهر مي رود و منتظر آن مرد مي ماند. اما سرنوشت ديگري در اين خانه متروكه در انتظار آنهاست.