چای نبات 1403
«چای نبات» داستان عطاست، که همیشه در پی کمک به دیگران است؛ اما این قضیه خالی از دردسر برای خودش، خانوادهاش و حتی شخصی که نیازمند کمک بوده، نیست.
«چای نبات» داستان عطاست، که همیشه در پی کمک به دیگران است؛ اما این قضیه خالی از دردسر برای خودش، خانوادهاش و حتی شخصی که نیازمند کمک بوده، نیست.
داستان قاب خاطره در یک بازارچه که در شهر مشهد واقع است، میگذرد، البته موضوع سریال قاب خاطره زائرانی است که برای زیارت به مشهد مقدس میروند. این زائران در یک عکاسخانه عکس میگیرند و در زیارت دوباره به این مکان مراجعه میکنند. مشکلاتی که برای این زائران پیش میآید با تلاش و همفکری صاحب عکاسخانه حل میشود این مجموعه همچنین روایتگر زندگی افراد حاضر در بازارچه قدیمی مشهد است. در این بازارچه و در گذر آقا بزرگ یک عکاسی قدیمی به نام خاطره وجود دارد که توسط علی نصیریان اداره میشود. سوغاتی فروشی آقا جمال که توسط افشین سنگ چاپ اداره میشود دیگر لوکیشن اصلی داستان است. همچنین یک هتل که زائران زیادی به آنجا میآیند دیگر لوکیشن اصلی مجموعه است که محمد الهی صاحب آن است. در طول داستان افراد و اتفاقات مختلفی در هرکدام از این لوکیشنها رخ میدهد و در هرکدام از اپیزودهای مجموعه اتفاقاتی تلخ و شیرین خواهد افتاد.[۱]
يک کارگردان تئاتر تصميم مي گيرد تا با جمع کردن گروهي بتواند داستان سياوش را از روي شاهنامه فردوسي بخوانند و تمرين کنند براي اجرا.
يوسف مسكوب صبح كه مي شود، مي رود نان سنگك مي گيرد و يكي هم براي پيرزن همسايه كه هيچ وقت او را نمي بينيم مي گيرد. آقا يوسف با دخترش رعنا صبحانه مي خورد. كيفي زير بغل مي زند و از منزل به سر كارش مي رود. در ميانه راهش وارد قهوه خانه اي مي شود كه آنجا همه او را مي شناسند. با دوستش مرتضي جباري يك بار ديگر صبحانه مي خورد.
كيف قبلي اش را با كيف ديگري عوض كرده و به سر كاري مي رود كه عارش مي آيد دخترش رعنا بداند. آقا يوسف خانه هاي مردم را تميز مي كند. مرتضي گاهي او را مي رساند و در راه با هم درددل مي كنند. مرتضي سال ها پيش از همسرش عصمت جدا شده و حق ندارد دخترش مريم را ببيند. وساطت آقا يوسف هم فايده اي ندارد. او عصرها قبل از رفتن به خانه، سري به عروس و نوه اش مي زند.
پسرش حميد مدتيست به كانادا رفته و آقا يوسف جور خانواده او را مي كشد. يوسف بسيار دل بسته رعنا و نگران اوست. در خانه اي كار مي كند كه صاحبش دكتري است كه او را هرگز نمي بينيم اما دائماً زن ها به او تلفن مي زنند. ترگل كه در خانه دكتر كار مي كند از رفت و آمد زن ها به خانه اش براي آقا يوسف حرف مي زند. در حين تميز كردن خانه، ناگهان...
این فیلم نسل اول انقلاب و نسل سوم انقلاب ایران را مورد قیاس قرار داده و دغدغههای هر یک از نسلها را مورد بررسی قرار میدهد و...
در يك بندرگاه اسرائيل، زني يهودي كه پس از مرگ همسرش، با يك مرد مسيحي ازدواج كرده است، كودك 8-7ساله خود را درپي اقدامات حقوقي و اصرارهاي زياد پدربزرگش براي مدت كوتاهي به وي مي سپارد. پدربزرگ كودك كه يكي از سران جريان فكري صهيونيسم است در جواب نگرانيهاي مادر، وعده مي دهد كه او يك ماه بيشتر اينجا نمي ماند و پس از آن، كودك با اراده خود هركجا كه خواست بماند.
فردا براي امير روز مهمي است او در يك مسابقه بين المللي معماري شركت كرده و بايد در رقابت با شركت هاي خارجي موفق شود. همسر او، طاهره، به دنبال آن است كه محيط آرامي در خانه برايش ايجاد كند اما به خاطر سفر دخترشان و مجلس عروسي كه در همسايگي آنها در جريان است، طاهره با مشكلات زيادي روبرو مي شود.