حورا 1399
حورا ماجرای چالش های یک زن به نام حورا است که بعد از مرگ شوهرش متوجه می شود فرزندی که شوهرش بهزاد گفته بود از پرورشگاه اورده دروغ بوده است و احتمالا والدین خونی فرزندش زنده هستند .یازیگران پیشکسوت و بازیگران جوان زیادی در آن بازی می کنند.
حورا ماجرای چالش های یک زن به نام حورا است که بعد از مرگ شوهرش متوجه می شود فرزندی که شوهرش بهزاد گفته بود از پرورشگاه اورده دروغ بوده است و احتمالا والدین خونی فرزندش زنده هستند .یازیگران پیشکسوت و بازیگران جوان زیادی در آن بازی می کنند.
حامد و رونا دو افغانی در تلاشند تا افغانستان را ترک کنند و به امید یافتن زندگی بهتر از افغانستان به اروپا مهاجرت کنند. برای اجرای این طرح ، آنها ابتدا با اتوبوس به طور غیرقانونی وارد ایران می شوند. حامد در محل اقامت یک دوست افغان دیگر که قبلاً در تهران است اقامت دارد و آماده انتقال به ترکیه است. اما سرانجام ، آنها دریافتند که برای انتقال از ترکیه به اروپا و شناخته شدن به عنوان پناهنده ، به دلایل قانع کننده ای نیاز دارند. سرانجام ، او سعی می کند از اسلام به کاتولیک تبدیل شود ، اما حتی مشکلات و خطرات بیشتری نیز وجود دارد...
آبادان یازده 60 روایت مجاهدت گروهی از کارکنان رادیو نفت آبادان برای حفظ رادیو و مخابره اخبار به منظور مقاومت مردم در برابر دشمن بعثی است.
ایپزود اول:
مردی که مسئول اعدام زندانیان میباشد به همراه همسر و دخترش زندگی آرامی دارد. مرد از مادرش مراقبت میکند و شغلش در زندگی اش تاثیر ندارد.
ایپزود دوم:
پویا سرباز اجرای احکام بوده که در شیفت اش باید حکم اعدام را اجرا کند. او از اینکار سرباز میزند و از زندان فرار میکند.
ایپزود سوم:
سربازی پس از مرخصی به روستای خودش برگشته تا با دختری که میخواهد ازدواج کند سر بزند. در روستا متوجه میشود او حکم اعدام کیوان را که در روستا بسیار محبوب بوده اجرا کرده است.
این فیلم قصهٔ یک شکارچی و تاکسیدرمیست به نام «دکتر احمد کوپال» است که در روز آخر سال با یک چالش غریب در زندگیاش مواجه میشود.
آهوی پیشونی سفید که از دست سختگیریهای پدرش خسته شده، با فریب عجوزه راهی شهر آرزوها میشود و در آن جا با حوادثی رو به رو میشود که در انتظار او نشستهاند…
ميرهاشم طلبهاي جوان است که به همراه همسرش فرشته به تازگي توانسته خانه اي کوچک بخرد. تهيهي پول خانه باعث شده ميرهاشم از چک بانکي استفاده کند و حالا چک به دست يک شرخر افتاده
«پا تو کفش من نکن» داستان دو زوج است که در روز قبل از عید غدیر به محضر میروند تا عقد کنند اما نامهایشان بهاشتباه در شناسنامه یکدیگر درج میشود.