فرهنگ عمومی وامگیری و وامستانی!
اینجانب م.الف فرزند حجتالله به شماره ملی 120… از رئیس محترم بانک… درخواست اعطای تسهیلات برای رفع مشکلات اقتصادی و مالی یا توسعه و رونق کسبوکارم را دارم.
اینجانب م.الف فرزند حجتالله به شماره ملی 120… از رئیس محترم بانک… درخواست اعطای تسهیلات برای رفع مشکلات اقتصادی و مالی یا توسعه و رونق کسبوکارم را دارم.
مهر و آبان که از راه میرسد و از میانه فصل برگریز پاییز عبور میکند، خلقوخوی خرسها هم به هم میریزد و تغییر حالت میدهد.
هشت سالی از سفر شماری از شهروندان آلمانی زبان شمال ایتالیا به سمیرم هزارچشمه و کوهستانی میگذرد. آن سالها خشکسالیهای پی در پی، سیب و باغهای سمیرم را با چالشها و تنشهای متعددی روبرو کرده و کار را به جایی رسانده بود که خیلیها با تبر و اره برقی به جان درختانی افتادند که خشکیدند و آبی برایشان جاری نبود.
وانتی هرچند روز یکبار به کوچهپسکوچههای شهر من سرک میکشد و با بلندگوی آهنین خود فریاد میکشد که «انار، انار؛ مشتری انار، سیب بیار، انار ببر! انار یاقوتی شهرضا.»
فصل اردوی دوران مدرسه که فرامیرسید، اصفهان و زایندهرودش پای کار ثابت این اردوها برای ما شهرستانیها بود.
«پهلوانان نمیمیرند»، «سربداران»، «عیاران» و امثالهم مجموعههای تلویزیونی تاریخی و جذابی بودند که سالها قبل از رسانه ملی پخش شدند. آن سالها مردمان اما بیشتر پای این سریالها مینشستند و لذت میبردند.
آن روزها جوان بودم و جویای نام و برای خودی نشان دادن در عرصه خبر و رسانه؛ جنب و جوش و تحرکم دو چندان بود. برای یافتن سوژه و پیگیری و واکاوی آن تا ته خط میرفتم و دل به دریای گزارش، خبر و مصاحبه میزدم.
نوشتن درباره «غلامحسین ابراهیمی دینانی» کار سختی است؛ نه از این حیث که شرحی بر اوضاع و احوال او باشد؛ بلکه از آن روی که او حکیمی است که واژگانش را به حکمت مزین میکند و سخنانش را به عرفان و معرفت و حیرت گره میزند.