برچسب محمود افشاری

داستان سیب؛ از تیرول ایتالیا تا سمیرم ایران

هشت سالی از سفر شماری از شهروندان آلمانی زبان شمال ایتالیا به سمیرم هزارچشمه و کوهستانی می‌گذرد. آن سال‌ها خشکسالی‌های پی در پی، سیب و باغ‌های سمیرم را با چالش‌ها و تنش‌های متعددی روبرو کرده و کار را به جایی رسانده بود که خیلی‌ها با تبر و اره برقی به جان درختانی افتادند که خشکیدند و آبی برایشان جاری نبود.

سیب سمیرم و انار شهرضا

وانتی هرچند روز یک‌بار به کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر من سرک می‌کشد و با بلندگوی آهنین خود فریاد می‌کشد که «انار، انار؛ مشتری انار، سیب بیار، انار ببر! انار یاقوتی شهرضا.»

مهیار عیار تمام‌عیار!

«پهلوانان نمی‌میرند»، «سربداران»، «عیاران» و امثالهم مجموعه‌های تلویزیونی تاریخی و جذابی بودند که سال‌ها قبل از رسانه ملی پخش شدند. آن سال‌ها مردمان اما بیشتر پای این سریال‌ها می‌نشستند و لذت می‌بردند.

سمیرم؛ شهر سیب و زندگانی

آن روزها جوان بودم و جویای نام و برای خودی نشان دادن در عرصه خبر و رسانه؛ جنب و جوش و تحرکم دو چندان بود. برای یافتن سوژه و پیگیری و واکاوی آن تا ته خط می‌رفتم و دل به دریای گزارش، خبر و مصاحبه می‌زدم.

گویی که وارد بهشت شدم!

نوشتن درباره «غلامحسین ابراهیمی دینانی» کار سختی است؛ نه از این حیث که شرحی بر اوضاع و احوال او باشد؛ بلکه از آن روی که او حکیمی است که واژگانش را به حکمت مزین می‌کند و سخنانش را به عرفان و معرفت و حیرت گره می‌زند.